بی خدایان
  
 وبلاگ منعکس کننده نظرات انجمن بی خدایان
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
Religion Updates

 

 

آپدیت

اعظم کم گویان

 

شروع کار بانک اسلامی در بریتانیا

بانک لوید تی اس بی اخیرا آغاز به کار اولین حسابهای بانکی اسلامی مبتنی بر قانون اسلامی  شریعت در این کشور را اعلام کرد. این بانک اعلام نمود که استفاده کنندگان و مشتریان این حسابها اساسا دانشجویان اسلامی هستند و چون این بانک نه بهره بانکی می خواهد و نه بهره می پردازد برای اسلامیون راه اندازی شده است. یک جمعیت دو میلیونی اسلامی و جوان در بریتانیا مشغول به تحصیل هستند.

 

دولت اسپانیا پرداختهای مالی به کلیسای کاتولیک را کاهش داد

در اقدامی که مورد حیرت بسیاری گردید دولت اسپانیا اعلام کرد که کمک مالی ای را که طبق قرارداد کنکوردات به دولت واتیکان می پرداخت – لغو کرده است. این مبلغ سال گذشته 30 میلیون یورو (حدود 20 میلیون پوند) بود. در مقابل دولت – مقدار مالیات سرانه ای که از درآمد سالانه مردم به کلیسای کاتولیک پرداخت می شود و در حال حاضر 0.52 درصد است را به 0.7 درصد افزایش داد.

 

علاوه براین کلیسای کاتولیک معافیت از پرداخت مالیات های غیر مستقیم (مالیات بر کالاها) را از دست می دهد و موظف خواهد بود که مصرف پولی را که از محل کمکهای داوطلبانه دریافت کرده است را به دولت گزارش کند.

 

با همه اینها این اقدامات هنوز شامل صدها  میلیون یورویی که به معلمین مدارس مذهبی و کاتدرالهای اسپانیایی پرداخت می شود – نمی گردد و این نهادها همچنان از گزارش دادن مخارج خود به دولت معاف بوده و در دریافت پولها و کسب درآمدهای خود آزاد هستند.

 

دولت اسپانیا رسما و طبق قانون اساسی مصوب سال 1978 از کلیسای کاتولیک جدا شد اما طبق کنکوردات با واتیکان در سال 1979 همچنان کلیسای کاتولیک را تامین مالی کرده است. طبق این کنکوردات مالیات دهندگان اگر بخواهند بطور دلوطلبانه 0.52 درصد درآمد سالانه خود را به کلیسای کاتولیک می پردازند. از سال 1989 مقدار فوق با مخارج کلیسا متناسب نبوده و دولت کسری آن را جبران کرده است. دولت فعلی اسپانیا که از سال 2004  قدرت را به نخست وزیری خوزه لویز رودریگز زاپاترو به دست گرفت قوانینی را برای محدود کردن نفوذ کلیسا تصویب کرد از جمله راحت کردن طلاق تصویب قانون ازدواج همجنسگرایان و لغو شرطی که آموزش دین در مدارس را اجباری ساخته بود. رابطه دولت و واتیکان از آن پس طوفانی بوده است.

 

برقع باعث رواج بیماری نرمی استخوان در برمینگام

از سوی مقامات مراقبت و درمان - کمپین آگاهگری برای سلامتی در بین زنان مسلمان برقع پوش در برمینگام آغاز گردید. زنان حامله ای که منظما برقع می پوشند خود را از تابش افتاب محروم و در نتیجه دچار کمبود ویتامین دی و بیماری نرمی استخوان می شوند.

 

طی سه سال گذشته کودکان زیادی در منطقه میدلند بدلیل این بیماری در بیمارستان بستری شده اند. بیماری ای که تصور می شد برای همیشه در عصر ملکه ویکتوریا مدفون شده و از بین رفته بود اکنون با برقع دوباره بازگشته است.

 

کلیسای کاتولیک با بزرگترین پرونده آزار جنسی در بریتانیا

بزرگترین پرونده آزار جنسی کلیسای کاتولیک در دست بررسی و تصمیم گیری است. این پرونده مربوط به انجمن کاتولیکی رفاه کودک و انجمن نجات میدل بارو در فاصله سالهای 1960- 1992 می باشد. 140 مرد که از این سازمانها شکایت قانونی کرده اند طی سالها تحت یک سیستم آزار جنسی بیرحمانه قرار داشته اند. طی سی سال این افراد که در فقیرترین و محروم ترین مناطق زندگی می کرده اند آزار فیزیکی و جنسی شدیدی دیده اند. بسیاری از آنها از تجاوز جنسی شدید سخن می گویند و خواستار غرامتی حدود 50 هزار پوند شده اند. یک وکیل متخصص در زمینه آزار کودکان می گوید: "آزار فیزیکی گسترده و رایج و اگر کودکان تن به آزار جنسی نمی داده اند تنبیه جنسی بیرحمانه حاکم بوده است.   

 

برادر کاراگر مدیر مسئول این خانه کودکان در سال 2004 به 14 سال زندان محکوم شد. او بطور سیستماتیکی کودکان را در سالهای 1968 تا 1992 آزار می داده است. وی در سال 1993 بخاطر آزار شدید جنسی کودکان به 7 سال زندان محکوم شده بود. کارآگاه مسئول تحقیق در مورد جرائم او گفت: "این فرد شریرترین موجودی است که تا بجال دیده ام"

 

مردانی که آن زمان کودکانی 10 تا 16 ساله بوده اند اکنون در نقاط مختلف کشور زندگی می کنند اما تعدادی که برادر کاراگر آنها را مورد آزار قرار می داد اکنون بخاطر جرائم شدید در زندان بسر می برند. بسیاری از مردان اکنون هنگامی که ادعا نامه های خود را اعلام می کنند اشک می ریزند و اغلب بدلایل شرم و نگرانی از گذشته و آزارهای جنسی نمی خواهند پا پیش بگذارند.

 

در ماه جولای سال گذشته مرد 35 ساله ای که بخاطر کودک آزاری کشیش زندگیش ویران شد 600 هزار پوند از سوی کلیسای کاتولیک غرامت گرفت. قربانی که بدلیل کودک آزاری ممتد اسکیزوفرنیک گردید و دچار مشکلات متعدد روانی و عصبی بود توسط کشیش پدوفیل کریستوفر کلونان از سن 7 سالگی بمدت 11 سال مورد آزار جنسی قرار داشته است.


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
ترور طلسم است وفریب!

                                       
ترجمه: فرزاد نازاری

اشپیگل: سلمان رشدی 59 ساله، سالهای زیادی را صرف نوشتن وفکر کردن در باره ترور کرده است او با اشپیگل در باره چرا مردان جوان به ظاهر نرمال تبدیل به تروریست میشوتد، خطر مذهب ویا تبدیل شدن آمریکا به یک دولت استبدادی سخن می گوید.

اشپیگل: آقای رشدی شما مانند یک متخصص درشناخت تروریسم ......

رشدی: چه چیزی این افتخار را به من میدهد خودم را اصلا اینطور نمی بینم.

اشپیگل: کتاب شما خزه پوش با توصیفش از آمریکایی که توسط ترور تهدید میشود و از طرف بسیاری مانند یک کتاب پیامبرگونه دیده شد که 11 سپتامبر را پیشبینی میکند. آخرین کتاب شما "شالیمار دلقک" شرح میدهد که چگونه یک مجری سیرک در کشمیر تبدیل به یک تروریسم میشودوبرای بیشتر از یک دهه زندگی شما توسط ایرانیهای فناتیک با یک جایزه چهارمیلیون دلاری برای سرشما تهدید می شد.

رشدی: اگرشما فکر میکنید این کافی است که من را به عنوان متخصص تروریست بسنجید..........

اشپیگل: هنگام تحقیق برای کتابهایتان مخصوصا هم اکنون بعد از واقعه لندن که در لحضات آخر از آن جلوگیری کردند ممکن است ازخودتان سوال کرده باشید که چه چیزی این مردان به ظاهر نرمال را به طرفی سوق میدهد که خودشان را منفجر کنند.

رشدی: برای پدیده جهانی جهانی تروریسم دلایل بسیارومختلفی هست. درکشمیرتعدادی به جنبشهای به اصطلاح مقاومت میپیوندند چون به آنها لباس گرم وغذا می دهند. در لندن،حملات سال گذشته از طرف جوانانی اجرا گردید که ادغامشان در جامعه برملا شد شکست خورده است. اما ما حالا باتروریستهایی روبرو هستیم که میخواهند درمیان جامعه به مقامی برسند،جوانان مسلمانی که حتی از برخی از آزادی های فردیی که جامعه غربی به آنها داده است لذذت برده اند، گویا اینکه تبعیضهای اجتماعی دیگر نقشی بازی نمی کنند، با این وجود هرکسی میتواند تبدیل به تروریسم شود.

اشپیگل: رهبران مسلمان درنامه اشان به بلر مدعی شده اند که خواست پیوستن به تروریسم مربوط به سیاستهای بوش وبلر در عراق ولبنان است.آیا آنها کاملا در اشتباهند.آیا شقاوتها در ابوغریب وبدبینی ها درگوانتانامو به افزایش افراط گرایی کمک می کند.

رشدی: من دوست بلر نیستم و سیا ستهای آمریکا وبریتانیا را در خاور میانه مهلک ومصیبت آمیز میبینم، همیشه دلایلی برای انتقاد وهمچنین برای تخطی وغضب هست، اما چیزی هست که همه ما باید متوجه آن باشیم: تروریسم پیگیری اهداف مشروع با انواعی از وسیله های نامشروع نیست.هر چیزی هم که قاتلین بخواهند به آن دست یابند که یقینن درست کردن یک دنیای بهتر از اهداف آنها نیست. درعوض آنها آمده اند بیرون تا آدمهای بیگناه را به قتل برسانند.
برای مثال اگر نزاع بین فلسطین واسراییل هم معجزه آسا بین امروز تا فردا حل میشد بعید میدانم که این حملات کاهش پیدا کند.

اشپیگل: هنوز باید دلیلی وجود داسته باشد یا حداقل چاشنیی برای این خواستهای شنیع،برای پاک کردن واز بین بردن زندگی دیگران وخود.

رشدی: لنین یکبار تروریست را تعبیر به یک ماجراجویی بوژوازی می کند و فکر میکنم آنجا حق با اوباشد. این دقیقا چیزیست که هست.یکباره نباید خیمه بنیادی اخلاقیات را بلااثر دید و افراد رامسئول اعمال خود دانست وهمچنین چاشنیها راهم فردی قلمداد کرد.تربیت وآموزش اتفاقا دراینجا نقش بازی میکند.سهیم کردن وبهرهمند ساختن احساسی بدفهم از ماموریتی که مردم را به طرف "عمل" سوق میدهد واضافه بر این یک روحیه گروهی هم وجود دارد،وقتی شما در یک گروه ادغام میشوید همه کس ادامه میدهد که همه کس را جلوتر وجلوتر به طرف یک وضعیت اجباری سوق دهد. تیپی از شخص موجود است که معتقد است اعمالش اورا تبدیل به یک موجود تاریخی میکند وبعد نوعی هم هست که بسادگی احساس میکند که جذب خشونت شده است وبله من فکر میکنم طلسم وفریبندگی هم نقش بازی می کند.

اشپیگل: شما جدا معتقدید که تروریسم فریبنده وطلسم آمیز است؟

رشدی: بله ترور طلسم است، نه تنها بلکه همچنین، من بمحکمی متقاعد شده ام که نوعی جاذبه و افسون با مرگ در میان بمبگذاران انتحاری وجود دارد. بسیاری تحت تاثیر تصویری گمراه کننده ازنوع جادو که در این  نوع اعمال احمقانه ودیوانه م.جود است هستند. تصور بمب گذار انتحاری زمانی که او بسادگی  بیهوده خودرا منفجر میکند وزندگی دیگران را هم قربانی میکند، اورا سوق میدهد که معتقد به اعمال قهرمانی شود. چیزی که نباید فراموش کرد این است قربانیانی که توسط اسلامیون رادیکال مرعوب و کشته میشوند بیشتر مسلمانان دیگری هستند.

اشپیگل: البته هیچ توجیهی برای تروریسم وجود ندارد، اما به هرحال نقطه های عزیمت متفاوتی موجودند، گروههای خشن وجود دارند که اتخاذی ناسیونالیستی دارند. یکی ممکن است هدفی قابل درک را بگوید وهرچیزدردسترس را بکارببرد.

رشدی: وکسانی دیگر مانند القاعده وجود دارند که ازبین بردن غرب وزندگی همه ما هدف اعلام شده شان است. این نوعی از تروریسم که خود را در کژیها و نارواییهای این دنیا میپیچاند تا اهداف وانگیزه های واقعی اش را پنهان کند وبه همه چیزی که باید برای ما مقدس باشد حمله کند. بحث با بن لادن واخلافش غیر ممکن است شما نمیتوانید با اینها پیمان صلح ببندید بلکه باید با آنها با هر وسیله دردسترس جنگید.

اشپیگل: وبا دیگران، تروریستهای ناسیونالیست باید با اینها وارد دیالوگ شویم؟

رشدی: بسته به این است که آیا آنها حاضرند که تحت فهرستی از شروط دست از مبارزه تروریستی بردارند.این طور پیداست که نشانه هایی از همکاری از طرف باسک ETA نشان داده شده است. مثل اینکه ازبن لادن برای آن حوزه بزرگی که برای تخریب انتخاب کرده تشکر کرد که رهبران ETA نمی خواهند مثل او باشند. وبا ارتش جمهوریخواه ایرلند مشکل بی اعتمادی در درون مردم خودشان بود دیگرهیچ دلیلی برای مبارزه زیرزمینی نمی دیدند. ریخته گری دوباره سازمانهای تروریستی به احزاب سیاسی در درازمدت حداقل غیر ممکن نیست. ممکن است که با گروهایی که بدایتشان با فناتیسم مذهبی نقش نبسته مؤثر باشد. ببرهای تامیل در سریلانکا برای مثال گروهی که مخترع مجازی بمبگذاری انتحاری بودند. عقبه مذهبی ندارند هدفشان روشن است دولت مستقل می خواهند.

اشپیگل: آیا باید درخواست چنین اقلیتی را که فقط بیباک هستند را قبول کرد. درباره شالیمارچطور قهرمان آخرین داستانتان که برای کشمیرآ دمکشی میکند،آیا باید سرنوشت آینده کشنیر را به او سپرد.

رشدی: شما باید به هرفردی جداگانه نگاه کنید وتنها را که شما میتوانید بفهمید چرا فردی تصمیم میگیرد دست به مبارزه مسلحانه بزند،نگاه کردن به شخصیت فردی او است . کیس شالیمار مخلوطی از دلایل شخصی وسیاسی است.

اشپیگل: داماد زخمیی نقش بازی میکند که سفیر آمریکایی در دهلی عشقش را دزدیده است،وهمچنین کشمیرهم که از یک جامعه چند فرهنگی صلحجو به یک زمین حاصلخیز برای تروریسم تغییر میکند نقش بازی می کند.چه چیزی شالیمار را به آغوش جهادیستها پرت میکند؟ حملات بیرحمانه ارتش هند است،آیا شما دچار مشکل نشدید با تصویر این واقعیت از کشمیر؟

رشدی: خوشبختانه نه خیلی کم، کتاب من درهند ممنوع نشد طوری که آیات شیطانی بود.طوری که کتابی دیگرم
 " آخرین حسرت مور"برای مدت کمی بود،زیرا به قول بعضیها افترا زدن به یک سیاستمدار هندی بود. نظرهای مثبت زیادی هم در این باره ازهند گرفتم وحتی یکی از مهمترین جوایز ادبی هند را. به دلیل نیمه کشمیری بودن من مخصوصا علاقه زیادی به آن بهشت گمشده به آن منطقه دارم.شاید دلیل دیگری که اعتراضاتی نشد همه متوجه شدند که چگونه من حقیقتا تحقیقاتم را آنجا انجام داده ام وچقدر من از شرایط آنجا مطلع هستم.

اشپیگل: قهرمان شما آدمی دوست داشتنی است حداقل درآغاز داستان.

رشدی: بله من علاقه ای به نقش کردن تصویری سیاه وسفید نداشتم: اینجا مقصری که بنیادن واز اول فاسد است وآنجا قربانی بیگناه. نمیخواستم که چیزها را برای خودم آنچنان آسان کنم.من علاقه به تصویرکردن ترقی و تکامل" چگونه کسی درچنگ بنیادگرایان گرفتار میشود" را داشتم. وچگونه گروه های تروریستی به دنبال پیداکردن آدمکشهای بلقوه هستند دوروبرشان ومحیطشان را تجسس میکنند ومردم را اغفال کرده و فریب میدهند وازضعفشان بهره می گیرند. اسم کتاب شالیمار دلقک است نه شالیمار آدمکش.

اشپیگل: مواضع ملی وسیاسی نقش بیشتری را در مبارزه کشمیر بازی میکنند اما همچنین مواضع مذهبی هم کلیدی هستند،آیا شما در باره قدرت مذهبیون رادیکال کنونی در سطح جهان نگران هستید.؟

رشدی: بنیادگرایان تمان ادیان شیاطین بنیادی دنیای امروز ما هستند. تقریبا تمام دوستان من آتئیست هستند پس من احساس تنهایی نمیکنم. اگر نگاهی به تاریخ بی اندازید متوجه میشوید که فهم اینکه چه چیزی شراست و چه چیزی خوب همیشه قبل از ادیان فردی موجود بوده است،ادیان بعدا توسط مردم برای بیان این تفکر اختراع شد.من یکی برای اینکه موجودی اخلاقی باشم احتیاجی به یک داور مقدس و برتر ندارم.

اشپیگل: شاید نه، ولی بسیاری ازمردم احتیاج به خدا دارند.ادیان درسطح جهان دارند یک بازگشت را تجربه می کنند. کوشش برای معنویت بیشترازهرموقعی ادا شده است،آیا این یک ترقی منفی است به نظر شما.

رشدی: بله

اشپیگل: این جواب روشنی است وهمچنین توهین به آدمهای بسیار.

رشدی: به نظرمن " دنیای روحانی" میبایست به یک دفتر راهنما چسبانده میشد واستفاده  این دفتر مثلا برای 50 سال   ممنوع میشد. چیزهایی که روحانی تلقی میشوند وهرروزهم برتعداد آنها افزوده میشود باور نکردنی است. این حتی به شامپوی روحانی، سگ کوچولوی روحانی هم رسیده است.

اشپیگل: خود شما یکبارنوشتید ما به جواب برای غیر قابل جوابها نیازمندیم. آیا زنذگی همین است که هست؟ آیا روح احتیاج به یک تشریح دارد نه از نوع عقلانی آن از نوع قلبی آن مظور است.

رشدی: البته که احتیاجاتی ورای احتیاجات مادی موجود هستند،همه ما آنها را احساس میکنیم. برای من بسا دگی جوابها درآنجا در متصرفات بهشتی مذهب نیست. اما من به کسی تحکم نمیکنم که چه چیزی را باور کند وچه چیزی را نه، ومن هم نمیخواهم این به من تحکم شود.

اشپیگل: چرا اسلام با ادعای برتری اش و احکام سختش برای زندگی روزانه باعث نشان دادن جذبه برای جوانها می شود.

رشدی: شما از من انتظار ندارید که جاذبه های اسلام را شرح!؟ انتظار دارید؟

اشپیگل: چه مصالحات وسازشهایی میتواند وباید غرب برای بازدشتن وجلوگیری از تهدید تروریزم انجام دهد.

رشدی: من مرد سازش و مصالحه هم نیستم، فکرمیکنم شما من را اشتباه گرفته اید.

اشپیگل: ولی شما خودتان در بحبوحه 11سپتامبر گفتید که محدود کردن حقوقها برای مراقبت از جامعه آزاد دربرابر تروریسم اجتناب ناپذیر است.

رشدی: من منظورم چک کردن سختتر هواپیماها و چیزهای دیگرشبیه به این بود، آزاردهنده هستند ولی میتوان آنها را به خاطر مواقع اظطراری به آسانی درک کرد.من فکر نمیکردم که بوش یک ماشین استبداد دولتی را سر پا کند.

اشپیگل: این کار را انجام داده؟

رشدی: اوه بله در این چند سال گذشته من رئیس انجمن قلم در نیویورک ورئیس انستیتوی نوسندگان آمریکایی بوده ام. دوباره ودوباره ما می بایستی با این حمله های وسیع به حقوق مدنی روبرو شویم و شکایات همیشه توجیه می شدند وحتی ظاهرش هم شبیه آن عملیات دستگیری وپاییدن حملات ضد تروریستی نبود. ومیدانم دررابطه با چی حرف
می زنم : از تاریخ تهدید شدن خودم من حقیقتا یک سمپاتی را دررابطه با مامورین رشد داده ام،محافظین من بزرگترین احترام من را شامل می شوند.

اشپیگل: پس بوش وبلرخیلی زیاده روی می کنند؟

رشدی: این مشکل سیاستمداران است که گرایش طبیعی به استبداد دارند،وقتی به آنها شانسی داده میشود زیاده روی
 می کنند. ما باید مواظب خودمان باشیم من عمیقا متاثرم که سیاست آنگلو- امریکن  وسیاست اعراب حالن همدیگر را تقویت می کنند، همین. بدترین پیشداوری. به عراق وبه لبنان نگاهی بی اندازید،هیچ منظره دیگری غیراز درگیری  نمی بینید.اما ما همزمان به یک روشنی اخلاقی هم نیاز داریم چیزی که هم اکنون من اغلب درمیان مردم لیبرال نمی بینم، من خودم هم لیبرال هستم. ما به شفافیت در باره اینکه چه چیزی راست است و چه چیزی نیست احتیاج داریم.خواستی که از ارزشهایمان با کلمات روشن دفاع کنیم و حقیقی به شخص گناه کار گفت گناه کار.

اشپیگل: منظور شما از این چیست.

رشدی: من همیشه به سختی علیه قوانین کفرگویی بوده ام، که قراراست مذهب را از گزند تهمت وافترا محافظت کند. این کاملا درست است که مسلمین مانند هر کس دیگری در جامعه آزاد از آزدی های مذهبی بهره مند شوند وباز هم این کاملا درست است که برعلیه تبعیضات هرجا ومکانی که با آن روبرو می شوند اعتراض کنند.بدون شک درغرب عکس العملهایی منعکس میشود که به طرف بد گمانی نابالغ ضد اسلامی سوق داده می شود. از طرف دیگر چیزی که درست نیست برای رهبران مسلمان درکشورهای ماست که درخواست کنند که دین شان از انتقاد از بی احترامی،استهزا وتوهین مصون بماند. حتی انتقادهای از روی بدخواهی، حتی توهین به شخصیتها اینها قسمتی از آزادی بیان ما از پلورالیسم ما واز ارزشهای پایه ای ما هستند، که اگرمی خواهند با ما زندگی کنند باید مطیع این ارزشها باشند.

اشپیگل: چه نقشی میتواند ادبیات در تشویق تلرانس وتقبیح ناشکیبایی داشته باشد.

رشدی: هیچ بدیلی برای فرهنگهای همجوار صلح جو موجود نیست. ترفیع این وظیفه ای است که ادبیات باید به آن بپردازد. شما متوجه هستید که بنیاد گراها معتقدند که ما به چیزی اعتقاد نداریم. در دنیا نظری آنها زمانی که ما نزدیک به سقوط درزوال هستیم آنها مشغول تصرف امور مسلم ومطلق هستند. ما قادریم که بر تروریسم پیروز شویم ولی نه با  برپا کردن جنگ با آنها بلکه بایک زندگی نترس وهوشیارانه، اگرانتخابی میان مطلق و آزادی هست پس آزادی باید همیشه غالب گردد.

اشپیگل: بعد از فتوای آیت الله خمینی در یال 1989 شما تقریبا برای 10  سال عملا زندگی مخفی کردید.

رشدی: من فقط آماده بودم که از شما بخاطر اینکه هنوزدرگفت وگویمان کلمه فتوا را ذکر نکرده اید تشکرکنم.

اشپیگل: اما هرچقدر هم شما از آن متنفر باشید اجتناب ناپذیر است.

رشدی: بله، بله، می دونم، این اگر چه چیزی نبود که من بخاطرش شهرت جهانی پیدا کردم، در سالهایی بعد از آن مواقعی این احساس را داشتم آنطوری که مردم داستان زندگی من را مینوشتند ولی من مدت زیادی است که این را پشت سر گذاشته ام، آزاد زندگی میکنم مثل یک ساکن لندن ونیویورک وبه مسافرتهای مکرر به شهر زادگاهم بمبئی می روم.

اشپیگل: هر سه این شهرها شهرهایی هستند که مورد حمله جدی تروریستی قرار گرفته اند وهرسه به حالت خودشان بازگشته اند واز تعهدشان به زندگی آزاد مراقبت کرده اند.

رشدی: جالب است که این را گفتید، شاید این دلیلی باشد که من با احترام عاشق این شهرها هستم.

اشپیگل: طبق تعابیر شیعی فتوای خمینی نمیتواند پس گرفته شود چون یک حکم مذهبی است، حتی اگر رسما تهدیدی بر سر شما نیست، مهیجینی که در دور احمدی نژاد هستند میتواند هر زمان فتوا را فعال کند.

رشدی: من این تعمقهای ژورنالیستی را خوانده ام، ولی هیچ اهمیتی به آنها نمیدهم .

اشپیگل: آیا هنوز روز اعلام فتوا را بخاطر دارید، آیا سالگردش را هر سال بخاطرمی آورید.

رشدی: چطور میتوانم آن روز را از خاطره ام پاک کنم، روز والنتاین بود. از این رو من حداقل دادن گل به همسرم را فراموش نمی کنم.

اشپیگل: آقای رشدی ممنون برای این مصاحبه.

 

 

 

 


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
 نامه های شما

س. م.
سلام خانم کم گویان... امیدوارم حالتون خوب باشه.. احتمالا سرتون خیلی شلوغه..اما هر وقت 5 دقیقه فرصت داشتین، به این میل من یه نگاهی بندازین.. البته و صد البته که انتظار جواب شنیدن از شما رو ندارم... فقط می خواستم خودمو این جوری راحت کنم...
ببیند، مسئله ی خدا و وجود اون خیلی مهمتر و مفصل تر از اونه که شما دوستان دارید ازش بهره برداری سیاسی می کنید... البته منکر این قضیه نیستم که این دوتا (علم و استثمار دینی) وابستگی زیادی به هم دارن. اما وقتی من نوعی با هزار دوز وکلک سایت فیلتر شده ی شما رو باز می کنم، انتظار دارم در اون بحث از خدا باشه.. نه سیاست...!!  می دونید اشکال کار کجاست.. اینکه اگه قراره از بدبختی ها و مصائبی که ناشی از تدین ملتهاست سخن بگید، نباید منحصرا به ایران بپردازید. البته این نکته که شما یک وطن پرستید، کاملا قابل تامله.. اما مسئله ی دین چیزی فراتر از ایران به عنوان شاخص ترین کشور مذهبی با انقلابی دین محوره.. دوست ندارم این رو بگم.. اما امیدوارم جبهه گیری شما به واسطه ی دوری از مملکت نباشه.. اگه قراره با این معضل برخورد کنیم، باید جامعه ی بشری رو مخاطب قرار بدیم.. مگه همین پاپ بندیکت بهتر از روحانیون این وریه...به نظر من که این جور نیست.. البته که شما مسلما دلایل خودتون رو دارید و قرار نیست که همه هم از این دلایل آگاه بشن.. اما کسی که پرچم روشنفکری رو در دست می گیره، متعلق به خودش نیست...
از همه ی اینها گذشته، خیلی از مواجهه با سایتتون خوشحال شدم..(سایت بی خدایان و سایت شخصی خودتون) البته جواب پاسخ هایی که نویسندگان و دوستانتون به دیگران داده بود، آنچنان دلچسب نبود.. البته من هم به همین نتایج رسیده ام.. فکر کنم شیوه ی بیان من وقتیکه تو مباحثه با فرد دیگری ام بسیار قانع کننده تر ازشیوه ی دوستان شماست...!!!! البته این شامل همه ی دوستان نمی شه...
 من شخصا خیلی دوست داشته و دارم که بتونم به مردمان اطرافم بفهمونم که گرفتن حق در این دنیا رو به بهانه ی حضور بابا(خداوند) در مسند  خلافت و وجود دنیایی بی هویت به ناکجااباد موکول نکنند. این احتمالا والاترین هدفه منه.. این که بهترین قانون برای دو روز زندگی کردن لزوما در نظر گرفتن حقوق انسانی و برخورد با متخلفان بر اساس همین قوانین و نه احکامی با قدمت چندین هزار ساله و تعلق به عصر مفرغه... من در دست نوشته ای که تهیه کردم به تمام این سئوالات و نحوه ی برخورد با اونها پرداخته ام.. جواب سئوالهای چرایی رو خیلی خوب(به ظن خودم) یافته و بعضا در مجالست های دوستانه با توسل به همین ها بسیاری را اقناع و یا حداقل در تشکیک فرو برده ام... و البته که از این بابت بسیار خرسندم.چون فکر می کنم سطح شعور بشری به تدریج پذیرای بی خدایی به عنوان یک روش برتر خواهد شد که مدیریت کلان اون با ذهن انسان هاست.... مطمئنا در سالیان اینده به این موضوع به عنوان یکی از اولویت هایم خواهم پرداخت.
نکته ی دیگه ای که می خواستم شما هم در جریان باشید اینه که مطمئا همه مون این مرض رو می شناسیم(استثمار دینی). اما این دردی به قدمت تاریخه.. مطمئنا نبایستی انتظار داشت که با یک نسخه ی من و شمایی این درد درمان بشه... بگذارید هر کس به ظن خود یار این قضیه بشه... به قول خودم: هر کس به طریقی ره خود پیماید   دیوانه جدا، رند جدا دریابد. خیلی برام قابل قبولتره که برخورد با این قضیه به دور از تعصب و غرض ورزی باشه... به هر حال امیدوارم همه مون در دستیابی به اهدافه عالیه مون که رفاه وسعادت کل بشر رو تضمین کنه موفق باشیم... و این امر که فردی در کل جهان تاثیر گذار باشه، چندان دور از دسترس نیست... همانگونه که اسکندرها، ناپلئون ها، گاندی ها، انیشتین ها هم همین گوه بوده اند.....

رها مهاجری:
با سلام از سایت عالی شما متشکرم من را هم به عنوان یک جوان ایرانی به عضویت انجمن بیخدایان بپذیرید لطفا از عکسهای ضد خدا و اسلام بیشتر استفاده کنید آیا میتوانم عکس ارسال کنم؟ با تشکر....... لعنت بر خدا این موجود خیالی و زنده باد بی خدایی

مهراد:
با سلام وعرض ادب  خسته نباشید
خانم کم گویان در قرآن سوره نسا امده است آیه:3 که هرمردی می تواند 4 زن بگیرد و در همین سوره در آیه 24 گفته  می توانید پس از جنگ زنان شوهر دار را که اسیر شده اند به نکاح خود درآورید و همچنین توضیح داده که زنا نکنید بلکه با مال خود زنی را به اختیار بگیرید و پس از بهره مند شدن مزدش « مهر» را بدهیدو در آیه 25 آمده اگر توان مامی ندارید کنیزان خود را به زنی بگیرید و بعد از توانای مالی زنان آزاد بگیرید
خانم کم گویان این سخنان و افکار پلید  از ذهن معیوب و بیمارشخصی بنام محمد پیامبر اسلام در آمد . شخصی که یک بیمار روانی بوده 
جالب است بگویم محمد بلیش از 450 زن داشته  و محمد همواره در هراس بوده که مبادا زنانش با مردان در رابطه باشند و اخباری که بگوشش میرسید او را نگران می کرد چرا که میگفتند چگونه محمد از وحی میگوید و اسرار می داند ولی از زنانش خبر ندارد
به همین علت محمد دستوراتی صادر کرد و انها را احکام خداوند خواند. سوره حزاب آیه 31 ای زنان پیغمبر هر که از شما بکار ناروای دانسته اقدام کند  دو برابر دیگران عذاب کنند  آیه 32 پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگوید.و در آیه33گفته ای زنان پیغمبر در خانه هایتان بمانید و بی دلیل خارج نشویدو آرایش نکنید
خانم کم گویان عطش محمد نسبت به زنان بی حد حسر بوده و تمامی نداشته در همین سوره آیه 50  آمده ای پیغمبر گرامی تمامی زنان که مهرشان دادی  بر تو حلال کردیم و کنیزانی که خدا تو را نسیب کرد و ملک تو شد  و نیز دختران عمو و عمه و خالو و خاله  آنهای که با تو از و طن  خود هجرت کردند و نیز هر زنی که بی مهر خود را به تو ببخشد
یکی از بزرگترین مشکلات پیامبر اسلام این بوده  که برای همبستر شدنبا زنانش بوده ؛ کدام زنش را انتخواب  کند ونمی توانسته رضایت تمام زنانش را فراهم کند . در آیه 51 گفته هر یک از زنانت  را خواهی نوبتش موخر دار و هر که را خواهی  به خود بپذیرو در آیه 52 آمده آگر کنیزی مالک شدی نوش جانت و در همین آیه به مردان دستور داده از زنان پیامبر دوری کنید  و هرگاه چیزی میطلبید از پس پرده بخواهید  تا دلهای شما و زنان پیامبر پاک بماند
خانم کم گویان ننگ بر محمد و کتابش قرآن و زنده با بی خدایان
                                                                         
حامد راد:
من می‌خوام جهان بدون خدا رو براتون به تصویر بکشم. اصلا به دین و مذهب هم کاری ندارم فقط می‌خوام گفته‌ی شما رو که می‌گید خدایی وجود نداره شرح بدم. خوب شما حتما می‌گید تمام دنیا طبیعیه و هیچ قدرت بالاتری اون رو نساخته. خوب تا اینجا درست. شما می‌گید جایی بنام بهشت و جهنم و روز قیامت و روز حساب‌رسی وجود نداره و گناه و ثوابی هم وجود نداره. خوب اینم درست. من همه این حرفا رو قبول می‌کنم و می‌شم یک کافر. حالا من که یک شخص کافر هستم و هیچ خدا و قدرت بالاتری رو قبول ندارم شروع می‌کنم به زندگی. یک روز توی یه خیابون خلوت رد می‌شم، یه پیرزنی رو می‌بینم که تازه از بانک اومده بیرون و یه بسته پول همراه داره. من با زرنگی و خلاقیت خودم اون پول رو می‌دزدم. یک روز دیگه یک بچه رو فریب می‌دم و بهش تجاوز می‌کنم. روز بعد فقط برای تفریح و سرگرمی یک نفر رو می‌کشم. خوب بعد به کارهایی که انجام دادم فکر می کنم. دزدی-تجاوز-قتل. خوب من یک کافرم چرا باید از این کارها ناراحت بشم یا حس بدی بهم دست بده من که به خدا ایمان ندارم و همچنین به جهنم که یک روز منو بخاطر انجام این کارها اونجا بذارن و عذابم بدن. پس سعی می‌کنم دفعه‌ی بعد پول بیشتری بدزدم و از هر طریق و با هرکسی که شده رابطه‌ی جنسی داشته باشم. چرا نباید این کارها رو بکنم در حالی که کافران چیزی بعنوان گناه و روز حساب‌رسی رو قبول ندارن و آزادن در این عمر کوتاه دنیوی هر کاری رو که بخوان انجام بدن تا زمانی که
مرگشون فرا می‌رسه و بطور کامل نابود می‌شن و هیچ هراسی از جهنم ندارن. خوب شاید شما بگید آدم اگر انسانیت داشته باشه این کارها رو انجام نمی‌ده. حالا من سوال می‌کنم مگر نداشتن انسانیت گناه محسوب می‌شه. اصلا کافران که خود گناه رو قبول ندارن. حالا من انسانیت ندارم و هر کاری که خواستم می‌کنم بدون ترس از هیچ موجودی.
ببین دوست عزیز تو چطور می‌تونی این شخص کافر رو قبول داشته باشی و بگی هیچ خدایی وجود نداره که با سنجیدن اعمالمون پاداش و جزامون رو بهمون بده. اگر همه اینطور فکر کنند که جهان پر می‌شه از بی‌عدالتی - ناامنی و... و اصلا چطور نمی‌تونی خدا رو قبول داشته باشی و بگی که خدا چگونه بوجود
آمده. من میخوام بدونم شما که می‌گید این جهان از روی طبیعت بوجود آمده می‌خوام بدونم این طبیعت چگونه بوجود آمده. اگر می‌گید خوب طبیعت از همون اول بوده. منم میگم خوب خدا هم از همون اول بوده

مت کلارک از ایالت مین آمریکا:
چقدر خوبست می بینم یکی مانند شما با چنین تعقلی صحبت می کند. من مشغول مطالعه کتاب سام هریس: "پایان دین: دین ترور و آینده خرد " هستم. چه کسی توانسته بخوبی شما حتی سکولارهای فناتیک معتقد به مالتی کالچرالیسم را که غیر قابل توچیه ترین عقاید و رفتارها را توجیه می کنند چنین بخوبی نقد کند؟

دیدگاه سام هریس این است که مشکل بشر از مذهب است و به سنت اگوستین بر می گردد! او همچنین یهودیت و اسلام را هم مقضر می بیند. کتاب خیلی عالی است.

مایک جک:
خانم کم گویان عزیز
بخاطر شور و حرارتی که در کار شما هست از شما تشکر می کنم. من فقط می توانم شجاعت را که شما دارید و به ئر کارتان هست تصور کنم. خانواده من کاتولیک هستند و بعنوان کسی که به دنبال حقیقت زیبایی و روشنگری بوده من تا دستیبابی به رهایی از دین زجر و ناراحتی کشیدم چون دین منشا رکود و اختناق است. مرگ تنبیه من برای ترک دین منظور نگردیده بود. من و خانواده ام هنوز به یکدیگر نزدیک هستم هرچند در ابتدا نگران و ناامید بودم که بتوانم این رابطه را حقظ کنم. بعید می دانم که به اندازه شما شجاع بوده باشم و بتوانم برای اعتقاداتم حتی مجازات مرگ را مانند شما بپذیرم. کاش می توانستم تا ان حد مانند شما شجاع باشم اما می دانم که چنین نیستم. شهامت شما درسی است برای من که بتوانم برای پایان بخشیدن به درد و رنج دیگران به تصمیمات مهم دست بزنم.

من همیشه در مورد اسلام کنجکاو بوده و دانشم کم بوده است. اخیرا به مطالعه سایر ادیان و فرهنگها پرداخته ام. مانند کسانی که شما آنها را نقد کرده اید منهم از بیم آنکه  برچسب راسیست  و احمق نخورم از اسلام انتقاد نکردم. من در مورد رنج و درد کسانی که زیر یوغ این دین هستند هیچ چیز نمی دانستم.

انسانهایی مانند تو آغازگر تغییرات مثبت هستند. با کلام تو بسیاری به وجود خود و بازگشت به انسان بودنشان می پردازند. به همین دلیل بود که برده داری در آمریکا به پایان رسید.

بار دیگر از شما بخاطر اهمیت دادن به خواهران و برادران خود تشکر می کنم.
دوستدار شما 

ناخدایی:
سرکار خانم کم گویان با سلام
سایت شما را دیدم. خسته نباشید. در ایران مردم از اسلام کناره گیری می کنند و به  مسیحیت و زرتشت می پیوندند. از چاله اسلام بیرون می آیند و به چاه دیگری پناه می برند.  در مورد دین – ناباوری من تحقیقاتی کرده ام که جمع و جور کرده و می فرستم. لطفا نیچه را فراموش نکنید. دکترین فلسفی ولتر نیر جالب است.

شادکام باشید


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
نماز نخوانید ، که حماقت است !

 یک تاکتیک را برای بچالش کشیدن اسلام ، در اینجا بیان میکنیم ، که تمام مسلمانان را در هر مناظره ای کیش و مات میکند .
یک انتقاد محکم است که ، شخصا آن را برای چند مسلمان مطرح کرده ام ، اکثرشان گفته اند که نمیدانیم ، باید برویم از چند آخوند سوال کنیم و جواب را برایتان بیاوریم !  به دنبال نخود سیاه رفته اند ،  دو نفر از آنها که تا امروز شش ماه شده است ولی هنوز پیدایشان نیست !
سوره " اخلاص" که به " قول هو الله " نیز مشهور است . سوره ایست که مسلمانان هفده مرتبه در هر روز در نمازهایشان میخوانند . بسیاری احادیث هم هست که خواندن این سوره را چندین و چند بار بیشتر و مستقل از نماز  برای ثواب بیشتر و در جایی هم برای درمان بیماری ها ! توصیه کرده اند . و جالب تر اینکه بسیاری خواندن این سوره را تا هزار مرتبه در مقابل خواسته ای که از خدا دارند ، نذر میکنند ! ( یکی از این جاهل ها را شخصا از نزدیک میشناسم که چنین کرده است )
مطمئن هستم که بیش از نیمی از مسلمانان فارسی زبان از ترجمه آن چرندیاتی که در نماز به زبان عربی می خوانند عاجز اند . ( میشناسم کسانی را که از ترجمه صلوات هم ناتوانند دیگر چه رسد به ترجمه نماز) و شکی ندارم بیش از 99 در صد از آن دسته هم که ترجمه نماز را میدانند ، در حین خواندن نماز توجهی به ترجمه نماز ندارند ، یعنی ترجمه فارسی نماز در حین اینکه به عربی میگویند از ذهنشان عبور نمیکند ، و فقط آن جمله های عربی را که حفظ کرده اند را پشت سر هم از بر می خوانند .
ترجمه سوره اخلاص را اینجا بررسی میکنیم
می گوید : قل هو الله و احد
قل = بگو     ،     هو = او   ،     الله = خدا       ،    احد = یکتا ، واحد
معنی جمله آنقدر ساده است که هیچ احتیاجی به تفسیر هم ندارد ، یعنی : بگو  او خدای یکتاست .
 جمله امری است ، یعنی خدا دستور داده است به محمد که بگوید خدا یکتاست .
همه جا هدف از نماز خواندن را راز و نیاز  کردن با خدا گفته اند ، یعنی صحبت کردن با خدا ، یعنی عبادت و ستایش خدا .
و بعد مسلمانان در نماز رو بروی خدا ایستاده اند و به خدا امر میکنند که بگوید  : بگو خدا یکتاست !!!
یک بار خدا به مسلمانان امر کرده بود که بگویند خدا یکتاست  ، حال مسلمانان دوباره همان جمله را خطاب به خدا تکرار میکنند که خدا بگوید خدا یکتاست ! اگر کسی رو بروی خدا ایستاده است و میخواهد خدا را ستایش کند ، باید بگوید : خدایا تو یکتا هستی ، نه اینکه خدایا بگو خدا یکتاست !
اگر به کسی امر شده است ، مامور باید امر را اجرا کند ، نه اینکه خودش دوباره به کس دیگری امر کند ! آن همه به خود خدا !
اگر فارسی زبانان مجبور نبودند نماز را به زبان عربی بخوانند ، و فارسی آن را می گفتند مطمئنن به این تناقض بزرگ پی میبردند که چرا می گویند بگو خدا یکتاست ، در صورتی که باید بگوید خدایا تو یکتا هستی .  در آن شرایط هم با اینکه با هزار نیرنگ و کلک این تناقض را در ذهن خود توجیه می کردند ولی باز حداقل این سوال در ذهنشان نقش میبست و روی آنچه می گفتند فکر میکردند .
دستور زبان را در کلاس سوم دبستان به همه یاد داده اند و از آن راه فراری نیست ، یکی از آنهایی که این انتقاد را در مقابلش مطرح کردم چنین استدلال کرد که قران مثل شعر میماند و دستور زبان آن در جاهایی تغییر میکند . این استدلال بی پایه است ، درست است که در شعر بسیاری جاها جای فعل و فاعل و خیلی از قواعد با هم عوض میشود ، ولی این ربطی به آن ندارد . اینجا مستقیما خدا مخاطب قرار میگیرد و به او امر میشود که بگوید خدا یکتاست ! و هیچ برداشت دیگری نمیشود از آن کرد ، و آن را به شعر برای مثال تشبیه کرد ، آن وقت همین جمله با آنچه که خدا به محمد دستور داده در تضاد قرار میگیرد ! زیرا آن برداشت باید از همان جمله ای که خدا به محمد گفته است هم بشود زیرا ، کلمات دو جمله دقیقا  عین هم دیگر است !
شاید بهترین کار این باشد که مسلمانان جمله ها را اصلاح کنند و دیگر مرتکب چنین جسارتی روزی هفده بار و در جایی هم هزار بار به خدا نشوند . اما اگر در قرآن دست ببرنند و آیه ها را تغییر دهند دیگر گناه کبیره کرده اند و  جایشان ته جهنم میشود ، زیرا همان قرآن دستور داده است که  همین سوره ها را بخوانید و گله باید هرچه چوپان میگوید را اطاعت کند .
 نماز نخوانید ، دست از این بی خردی ها و خرافه ها بردارید و با تکرار این چرندیات به عقل و شعور انسانی خودتان که می تواند بسیار فراتر از این باشد ، توهین نکنید . مهمتر از همه اگر نماز نخوانید به خدا هم توهین نکرده اید و مرتکب چنین جسارتی نشده اید که به او امر کنید : بگوید خدا یکتاست !
بهرام صالحی 


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
دین ابزار اعمال سیاست طبقات حاکم است

اعظم کم گویان

 

در بریتانیا زن معلمی با نقابی زشت و کریه که چهره اش را ترسناک کرده و قاعدتا کودکان بیچاره ای را که او برایشان تدریس می کند – زهره ترک می کند از حق خود بر داشتن نقاب در هنگام تدریس در کلاسهای درس می گوید و از مدرسه ای که او را پس از سالها از این کار منع کرده به دادگاه شکایت می کند. آخوندی در استرالیا زنان بی حجاب را یک تکه گوشت تحریک کننده نامیده که گربه ها و حیوانات دیگر را وسوسه و خود را قابل تجاوز جنسی می کنند. در انگلستان مدارس مذهبی مانند قارچ می رویند. باغبان این قارچستان دولت تونی بلر است. در این مدارس به کودکان میتولوژی مریم باکره و حکم خدا در مورد حجاب زنان و خرافه کشتی نوح و یاوه بودن تئوری تکامل داروین را می آموزند. دیگر- انجمنها و نهادهای فرهنگی جرات نمی کنند موزیک و نمایشنامه و اثر هنری که کوچکترین جنبه انتقادی به دین داشته باشد را اجرا کنند چون دار و دسته های سیک و مسحی و مسلمان آماده اند تا سریعا به خدمتشان برسند. سر معلمین مدارس در افغانستان را بخاطر درس دادن به دختربچه ها می برند. در عراق محصول نظم نوین جهانی آمریکا زندگی زنان صدها سال به عقب برگشته است. زنان در عراق واقعا شبیه چیزی شده اند که آن اخوند در استرالیا نامیده بود- تکه گوشتی که قاتلین و تجاوز کنندگان جملگی به آنها حمله و تجاوز می کنند. اعضای مونث و فمینیست کابینه بریتانیا که سالها در دفاع از حجاب و نقاب زنان "مسلمان" و احترام به "فرهنگهای متفاوت دیگران" سرو دست می شکستند و حالا از نقاب انتقاد می کنند هرگز نمی توانند نقش ننگین خود را در حمله به عراق و تحمیل سیاهروزی و بدبختی یه زنان عراق از یادها ببرند. شیرین عبادی برای تداوم و تضمین نقش ارتجاعی مذهب در کمال وقاحت  اینجا و آنجا اعلام می کند که جدایی دین و دولت هنوز برای مردم ایران زود است. 

سربریدن معلمان مدارس دخترانه و حجاب و نقاب و تکه گوشت شدن زنان و حسرت زنان به یک زندگی عادی با حداقل آزادیها در عراق و ایران و افغانستان و رشد عنان گسیخته مدارس مذهبی جملگی محصولات  نقش دین بعنوان ابزار اعمال سیاست طبقات حاکمه و در این دوره بطور اخص دین و سیاستهای نظم نوین جهانی هستند.      

ما همیشه گفته ایم که مذهب نه عقیده توده ها بلکه ابزار اعمال سیاست طبقه حاکمه است. و این راز تناقضی است که اینجا قصد دارم کمی به آن بپردازم. 

جهان امروز خیره کننده است. بشر کنترل باور نکردنى بر طبیعت پیدا کرده است. علم و تکنولوژى هر دم رشد مى کند. نقشه ژنتیکى بدن انسان بزودى به بازار عرضه مى شود، ژنهاى مسئول هر فونکسیونى در بدن انسان معلوم خواهند شد و بسیارى از بیماریها از جمله بیماریهاى ارثى قابل درمان خواهند شد. انقلاب تکنولوژیک و انفورماتیک، تکثیر ژنتیکى موجودات زنده در آزمایشگاه، فرستادن سفینه هاى تحقیقى فضایى به سیارات مختلف و امکان دستیابى بیشتر به فضاهاى دورتر و منظومه هاى دیگر، درمان بسیارى از بیماریها و اختراعاتى که هر روز تعدادشان زیاد میشود و رشد شگفت انگیز مادى جهان و نیروهاى مولده، همگى باید بشر را در موقعیتى قرار دهد که بر زندگى اش کنترل بیشترى داشته باشد، علمى تر و بازتر به دنیا نگاه کند، آزاد اندیش تر و جسورتر باشد، خرافات و مذهب را به سخره بگیرد، مرفه تر و انسانى تر زندگى کند، با شخصیت تر و جسورتر باشد. اما متاسفانه چنین نیست. در کنار این تصویر رشد و پیشرفت علم و صنعت و تکنولوژى که زمانى مذهب را با قدرت کنار زده بود، ما شاهد آن هستیم که مذهب تحرک فوق العاده اى پیدا کرده و آسایش و امنیت را از انسانها سلب کرده است. آیات عظام و حجج اسلام در بسیارى از جوامع سردمدار شده اند. مسیحیت در ایالتهاى جنوبى و میانى آمریکا مثل کانزاس، کارولینا، آلاباما و فلوریدا رشد کرده است. این منطقه به کمربند انجیل The Bible Beltمعروف است. اینها دارند به برنامه آموزشى مدارس براى پاک کردن تئورى تکامل داروین فشار مى آورند. مى خواهند تئورى بیگ بنگ؛ تئورى اى که توضیح مى دهد جهان چگونه بوجود آمد را از کتابهاى درسى حذف کرده و بحث  Genesis (خلقت) تورات و انجیل را به جاى آن بگذارند. در قرن بیست و یکم هنوز بساط خدا و بهشت و جهنم و سایر خرافات مذهبى داغ است و ضد علمى ترین و پوچ ترین احکام و احادیث مذهبى، سیاست و قانون حاکم بر زندگى بخشهاى وسیعى از مردم شده است. از یک طرف نقشه ژنتیکى بدن انسان و تکثیرژنتیکی موجودات زنده در جریان است و از سوى دیگر دارند سنگسار مى کنند. قاعدتا با این همه پیشرفت باید دست درازى مذهب به زندگى زنان قطع مى شد اما برعکس زنان زیر لگد قوانین وحشیانه اسلامى پایمال مى شوند. تاخت و تاز لمپنهاى اسلامى از ایران و افغانستان تا سودان و الجزایر و لبنان و فلسطین و نیجریه و مصر بیداد مى کند. در دهسال گذشته کلیساى ارتدکس در روسیه بشدت احیا شده است. از سال ١٩٩٠ تا بحال، ١٣ هزار کلیسا ساخته شده، ٤٦٠ صومعه بازگشایى شده، ٢٢ حوزه باصطلاح علمیه بازگشایى شده، ٢٠ هزار نفر به مقام کشیشى رسیده اند. طى این ده سال راست ترین جناحهاى بورژوازى وسیع ترین تبلیغات مذهبى را به راه انداخته اند، نزدیکترین رابطه ممکن بین دولت و کلیسا برقرار شده و طبق قوانین مصوب و حمایتهاى قانونى و رسمى و غیر رسمى از کلیساى ارتدکس، مذهب رسمى مملکت برسمیت شناسانده شده است. مقامات کلیساى ارتدکس از سیاستهاى دولت روسیه پشتیبانى رسمى مى کنند و در مقابل، بعنوان مذهب بالادست از همه نوع حمایت مالى، قانونى و سیاسى و دولتى برخوردار مى شوند. طبق قانونى که در سال ١٩٩٧ تصویب شد، از نقش کلیساى ارتدکس بعنوان مذهب اصلى حاکم در تاریخ روسیه و زندگى مردم تجلیل شد. مذاهب اسلام و یهود و بودیسم هم مورد تاکید رسمى دولت قرار گرفتند. دولت فقط در یک قلم ٤٠٠ میلیون دلار خرج بازسازى یک کلیساى قدیمى کرد که از زمان ظهور حکومت شوراها دیگر مخروبه و متروکه شده بود. کلیسا الان یک پاى تجارت و مافیا و بازار سیاه در روسیه است و در واردات نفت و سیگار و دخانیات میلیون میلیون به جیب مى زند. در کنار کلیساى ارتدوکس، انواع فرقه هاى مذهبى ظرف دهسال گذشته به داخل روسیه سرازیر شده اند و بعضى از آنها مثل "آم شینریکیو" بیش از ٥٠ هزار عضو دارد. در واقع یک موج برگشت مذهب و رونق بساط خدا و خرافات در دنیا از سه دهه قبل به راه افتاد. در مقابل این موج برگشت و افسار گسیختگى مذاهب، جنبش روشنگرى علمى و بیخدایى و آزادمنشى در ضعف و فترت بسر مى برد. بیخدایان فتواى مرگ مى گیرند و باید خودشان را پنهان کنند در حالیکه در قرن ١٨ این کشیشها بودند که دنبال سوراخ موش مى گشتند. مذهب محترم شده و بیخدایان تکفیر مى شوند و زیر فشار هستند.

کسانى که مذهبى هم نیستند مى گویند نباید علیه مذهب حرف زد، براى بهتر شدن اوضاع باید مذهب و مدرنیته و مذهب و سکولاریسم و مذهب و فمینیسم را با هم تلفیق کرد. مى گویند مذهب یک دست نیست بلکه مذهب مترقى، ضد امپریالیست و خلقى داریم، الهیات رهایى بخش داریم و غیره و ذالک.

چرا این طور است؟ چگونه مى توانیم این تناقض را توضیح بدهیم؟ چگونه بشریت دو قرن پیش مذهب را در قفس کرد، و حالا مذهب دوباره به جان مردم افتاده است؟ علت این تاخت و تاز مذهب چیست؟ راز بقاى مذهب چیست؟طبقه بورژوازى حاکم براى سرپا نگه داشتن این دنیاى وارونه و براى جلوگیرى از اعتراض کارگر و مردم محروم در جهان و تقویت و تحکیم سلطه و نفوذ سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و معنویش به مذهب احتیاج دارد و آن را با تمام قوا حفظ مى کند، در افغانستان غرب طالبان را سرکار مى آورد، در ایران براى حفظ وضع موجود و سرکوب انقلاب ٥٧ جریان خمینى را جلوى صحنه مى آورد. بلوک شرق هم تا وقتى زنده بود براى نفوذ در مناطق تحت سلطه بلوک مسلط غرب تئوریهاى اسلام مترقى و ضدامپریالیست و الهیات رهایى بخش را پر و بال داد. بورژوازى بمحض مستقر و مسلط شدنش دوباره به مذهب راه داد، هرجا لازم داشت آن را از قفس بیرون آورد و به جان مردم انداخت. بورژوازى که ٢٠٠ سال پیش براى تامین منافعش مذهب را بطرز قاطعى کنار زد، در نیمه دوم قرن بیستم براى حفظ همان منافع با تمام قوا از آن استفاده کرد و تقویتش نمود. این راز بقاى مذهب است.  نظم نوین جهانی با رشد و گسترش اسلام سیاسی و با دامن زدن به ارتجاعی ترین تمایلات و سنتها موقعیت مردم بخصوص در جوامع زیر سلطه دین را صدها سال به عقب رانده است. مذهب سیاسی است و قدم اول رها شدن از آن سکولاریسم و جدایی دین و دولت است.


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
خدا دین و حقیقت

کسانی که میتوانند تو به چرندیات معتقد کنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.
ولتر
تحقیقات علمی بر روی این پایه استوار است که همه اتفاقاتی که می افتند معین شده توسط قوانین طبیعت هستند و این در مورد اعمال مردم نیز صادق است. به همین دلیل است که یک محقق علمی به سختی میتواند تمایل به این عقیده داشته باشد که اتفاقها را میتوان با دعا خواندن تحت تاثیر قرار داد، مثلا با آرزو کردن و تمنا کردن از یک موجود ماورای طبیعت بتوان به تغییری دست یافت.
آلبرت انیشتن
پیامبرانی که مسلح شدند، پیروز شدند، و پیامبرانی که سلاح نداشتند از یادها رفتند.
ماکیاولی
وقتی من بچه بودم هرشب از خدا میخواستم که یک دوچرخه به من بدهد، سر انجام فهمیدم که کار خدا اینجوری نیست، بنابر این رفتم و یک دوچره دزدیدم و از آن پس هرشب از خدا میخواستم که من را ببخشد.
ارنو فیلیپ
ادیان مانند بازیهایی مانند شطرنج و تخته نرد هستند که از آسیا به اروپا آمده اند.
ولتر
دوران نادانی با کلیسای مسیحیت آغاز شد.
توماس پین
جامعه گوسفندی لایق حکومت گرگان است
برتراند راسل
اگر مردم فقط بخاطر ترس از تنبیه شدن و یا به امید پاداش گرفت خوب هستند، حقیقتا باید خیلی متاسف باشیم.
آلبرت انیشتن
خداوندا، مرا از شر طرفدارانت حفظ کن!
بی نام و نشان
تعریف ایمان: صبر نکردن برای درک اینکه چه چیز صحیح است.
فردریش نیچه
من باور دارم هردو ما بیخدا هستیم. من تنها به یک خدا کمتر از تو اعتقاد دارم. وقتی که بفهمی چرا تمامی خدایان دیگر را رد کرده ای و فقط یک خدا را قبول کرده ای، خواهی فهمید که من خدای تو را رد میکنم.
استفن روبرتز


"گفتن اینکه بیخدایی یک دین است مثل این است که گفته شود کچلی یک نوع رنگ مو است."
دون هیرشبرگ

بیخدا کسی است که هیچ پشتیبان نامرئی ندارد.
جان بوکان
   شاید هدف از زندگی ما در این دنیا این نباشد که خدا را بپرستیم، بلکه این باشد که او را خلق کنیم.
آرتور کلارک.
من به کسانی که خوب میدانند خدا از آنها میخواهد که چکار کنند اعتماد ندارم، زیرا من فهمیده ام که آنها همیشه امیال خود را با امیال خدا یکی میدانند.
سوزان انتونی.

  "آیا تو نمیدانی که شیطانی وجود ندارد؟ شیطان همان خدا است وقتی که مست میکند."
تام ویتز
"وقتی میتوان فهمید خدا ساخته ذهن انسان است که هروقت ما از کسی متنفریم او نیز از او متنفر است."
بی نام و نشان


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
اطلاعیه اعلام موجودیت کلوپ آزاداندیشان در هلند !

 

کلوپ آزاداندیشان با یک کمیته پنج نفره درشهر Breda آغاز به فعالیت می کند.این کلوپ با مسئولیت فرزاد نازاری و دکتر ثمیر الدهیری درراستای متشکل کردن انسانهای آزاد اندیش و سکولاردرمیان مهاجرین وپناهندگان که ازکشورهای

اسلامزده گریخته اندتشکیل شده است وهدف اصلی اش رساندن صدای این انسانها وجوش دادن آنها به انسانهای شریف و آزاد اندیش ومتمدن جامعه هلند است تا از این طریق جو حاکم در جامعه هلند را که از طریق میدیای رسمی وبه میمنت مماشات سیاست نسبیت فرهنگی دول اروپایی با جنبشهای سیاسی-اسلامی در این مورد که همه آنهایی که از خاور میانه وایران وعراق و افغانستان می آیند همگی شنوندگان ملاهای مساجد هستند را بشکند. در رسیدن به این هدف ما تنها نیستیم و کمک بیدریغ انسانهای شریف این جامعه پشتیبان ما خواهد بود.

در این تشکل بروی هر انسان  آزاده ای که خود را در اهداف آن شریک میداند باز است.

 

 

بزودی آدرس لوکال این کلوپ،وموازین وشرایط حاکم بر آن منتشر و اعلام میگردد.تا آنزمان علاقه مندان می توانند با شماره تلفن و آدرس e-mail مسئولین کلوپ برای کسب اطلاعات بیشتر تماس حاصل فرمایند.

 

ثمیرالدهیری:  samairaldahiri@hotmail.com 

 

فرزاد نازاری:

تلفن: 0031648234950

Farzadn42@hotmail.com


 
پنجشنبه 2 آذر ماه سال 1385
آیا می شود یک آته ایست بنیادگرا بود؟

 

ای. سی. گری لینگ

 

گاردین 3 مه 2006

 

ترجمه: اعظم کم گویان

 

وقت آن رسیده است که اشتباهات و پیش فرضهایی را کنار بگذاریم که در پشت عبارتی وجود دارند که مذهبی ها در مورد آته ایستهای رک وراست بکار می برند: عبارت "آته ایست بنیادگرا" این عبارت را مذهبیون وقتی بکار می برند که یک آته ایست رک و پوست کنده درباره عدم اعتقاد خود به خدا و ادعاهای مذهبی صحبت می کنند. یک آته ایست غیر بنیادگرا چه کسی است؟ آیا او کسی است که معتقد است قدرتی ماورا الطبیعه در جهان وجود دارد؟ یا شاید کسی است که معتقد است بخشی از خدا بر جهان حاکم است (مثلا یک پای الهی! یا باسن آسمانی خدا؟) یا کسی است  که معتقد است خدا بعضی اوقات مثلا چهارشنبه ها یا شنبه ها وجود دارد (البته این خیلی عجیب نیست چون برای بسیاری از شبه خداپرستان خدا فقط یکشنبه ها وجود دارد که آنها برایش به کلیسا می روند!) یا شاید یک آته ایست غیربنیادگرا کسی است که بنظرش مهم نیست که دیگران اعتقادات بدوی و عمیقا غلط درباره جهان داشته باشند که براساس آنها قرنها سایرینی را که اعتقاداتشان به اندازه آنها غلط و بدوی نبوده است را بطور جمعی به قتل رسانده اند.

 

مسیحیان از جمله معتقدند که "آته ایست های بنیادگرا" کسانی هستند که نمی خواهند دیگران از آرامش ناشی از دین و همراهی با یک حامی نامرئی بی آزار در شبهای تاریک روح بهره ببرند و کسانی هستند که طبق ادعای مسیحیان قادر به اذعان زیبائی ناشی از الهام اعتقادات دینی نیستند.  در حالیکه میسحیت در شکل مدرن آن و با قلب خونینش! یک روایت متاخر و بسیار تعدیل شده ای از ایدئولوژیی ستمگرانه و بیرحم در طول تاریخ خود بوده است. به جهادهای مسیحیان به شکنجه و سوزاندن و کباب کردن معترضین و مخالفین روی آتش و به بردگی ممتد زنان به زائیدن بچه و شوهران غیر قابل طلاق گرفتن- به اسارت گرفتن جنسیت انسانها به استفاده از ترس انسانها از آتش جهنم برای کنترل کردن آنها و به عواقب دهشتناک بهتان و آزارهای مسیحیت علیه یهودیان بیاندیشید. امروزه برعکس آن زمان – مسیحیت با تمرکز بر موزیک ملایم و فراخوانش به مردم برای فقر و ریاضت کشی و با تهدید به آتش جهنم و با دکترینش که فقط عده ای بهشتی اند و بقیه  لعنت شده هستند- با نغمه های ملایم گیتار و لبخندهای پر عطوفت جایگزین شده اند. این دین با چنان ریاکاری غیر قابل وصفی خود را قالب زده است تا بتواند کنترل خود بر اوضاع را حفظ کند. ریاکاری کلیسا و میسحیت طوری است که اگر یک راهب صومعه آن زمان امروز زنده شود مانند دمپایی های ووی آلن نمی تواند دینی را که امروز همان نام مسیحیت را یدک می کشد (که آن زمان داشت) را دوباره بازشناسد.

 

بطور مثال:

به نمازگزاران مراسم های مذهبی در نیجریه گفته اند که اعتقاد به خدا باعث کسب درآمد بالایی می شود در واقع به آنها گفته اند اگر بجای حضور د رمراسم دعای کشیش ایکس بجای کشیش ایگرگ حاضر شوند پولدارتر و خوشبخت تر خواهند شد. بر سر سرواخ سوزن چه آمد؟ آه.  البته که معلومه – آن سوراخ کوچک مدتهاست که بسته شده. پس بر سر "قلمرو پادشاهی من در این دنیا نیست؟" چه آمد؟ در مورد تمجید مسیحیت از فقر و خاکساری چه؟ کلیسای انگلستان رسما صدور حکم جهنم را با تصویب قانون شورای کلیسا در سالهای 1920 لغو کرد و فرمان سن پاول در مورد جایگاه زنان در کلیسا (که طبق آن زنان باید در سکوت و با حجاب در ردیفهای پشت کلیسا می نشستند) چنان فراموش شده که اکنون اسقف های زن هم وجود دارند و بزودی زنان کاردینال هم خواهند شد.

 

لازم نیست راه دوری مانند نیجریه را برویم تا ریاکاری مسیحیت تغییر یافته را ببینیم. در روم حقیقت ابدی یعنی آخرین دکترین مبنی بر اینکه روح کودکان غسل تعمید نیافته به جهنم می رود –  دارد کنار گذاشته می شود. همزمان تعدادی از کاردینال ها دارند قابل قبول بودن کاندوم را فقط در روابط زناشویی و در کشورهایی که ابتلا به بیماری ایدز میران بالایی دارد را طرح می کنند. این آخری- که بنظر هر کس بجز یک مسیحی مومن نه فقط عقل سلیم بلکه یک اقدام انسانی است – تحول شگفت انگیزی است. کاتولیک های دارای عقل سلیم نسل ها و نسل ها دیدگاههای مردان مرتجع فرتوت واتیکان در مورد پیشگیری از بارداری را نادیده گرفته و زیر پا گذاشته اند. اما افسوس  - از آنجا که این کسب و کار دکترینهای مذهبی است که رای دهندگان به خود را در ناآگاهی و جهالت کودکی نگاه دارند (وگرنه چگونه می توانند خزعبلات خود را معتبر جا بزنند؟) تعداد کمی از کاتولیک ها توانسته اند صاحب عقل سلیم بشوند. به ایرلند بعنوان نمونه ای از آنچه که کاتولیسیسم می تواند بر سر جامعه بیاورد نگاه کنید!

 

عبارت "کودکی فکری" یا "جهالت فکری" به من خاطر نشان می کند که ادیان اساسا بدلیل نقش شان در شسنشوی مغزی کودکان به بقای خود ادامه می دهند. 4/3 مدارس کلیسای کاتولیک انگلستان مدارس ابتدایی هستند. کلیه ادیانی که از پول مالیات پرداختی مردم مدارس مذهبی خود را می چرخانند می دانند کع اگر کودکان سه یا چهار ساله بی دفاع را وادار به پذیرش دین خود نکنند سلطه آنها نهایتا سست خواهد شد. کاشتن خزعبلات ادیان اصلی در مغز کودکان نوعی کودک آزاری و افتضاح است. بیائید به مصاف ادیان برویم تا دست از سر کودکان تا زمانی که بزرگ و بالغ بشوند – بردارند. بطور مثال به یک انسان بالغ با هوش متوسط که دچار شستشوی مغزی نشده بگوئید که در جائی و بطور نامرئی موجودی مانند ما هست با همان علائق و تمایلات و اهداف و حافظه و عواطفی مانند خشم عشق انتقامجویی و حسادت. اما این موجود کمبودها و نقصانهای ما انسانها مانند ضعف و مرگ و مرئی بودن و دانش و بینش محدود را ندارد. این خدا با روشی جادوآمیز زن معمولی را حامله کرده که او هم موجود خاصی را بدنیا می آورد که قبل از رفتن به بهشت معجزه های عجیبی حلق می کند. انتخاب با شماست که کدام روایت را برگزینید و کدام داستان آن را بگوئید: مثلا داستان شاه بهشت که زن را حامله می کند یا اشکال دیگر این داستانها در میتولوژی بابل و مصر و غیره. بعد از همان فرد متوسط العقل که از شستشوی مغزی توسط مذاهب خلاص بوده – بپرسید به کدام از این داستان و روایات معتقد است. می توان تضمین کرد که چنین فردی بگوید هیچکدام از اینها را قبول ندارد.

 

خوب- برای اینکه یک "آته ایست بنیادگرا" نباشید باید کدامیک از این خزعبلات را بپذیرید؟ آیا باید یک "آته ایست  میانه رو" کاری به صدها میلیون انسانی که عمیقا توسط ادیان در طول تاریخ صدمه و آزار دیده اند نداشته باشد؟ آیا او باید از آنتی پاتی و خصومت سنی ها نسبت به شیعه ها و مسیحی ها نسبت به یهودیان و مسلمانان به هندوها و همه آنها نسبت به بی دینان خوشش بیاید؟ آیا یک آته ایست قابل قبول کسی است که فکر می کند اینکه مردم معتقد باشند که خدایان قوانین طبیعت را گاه به گاه در پاسخ به نیازگزاران و یا برای نجات روح کسی از گناهان بیشتر (بخصوص گناه شک و رفض) معلق می کنند – قابل قبول است؟

 

هرچند که معمول هست اما یک آته ایست نباید خود را چنین بنامد. این واژه در مقابل "ته ایسم" یعنی اعتقاد قرار دارد که کلا همیشه کاربرد واژه "آته ایسم" کار را به بحث و جدل می کشاند. واژه مناسب "طبیعت گرا" است که دلالت بر وجود کسی می کند که جهان را قلمرویی طبیعی می داند که با قوانین طبیعت اداره می شوند. این بخوبی نشان می دهد که هیچ چیز ماورا الطبیعه ای در جهان وجود ندارد نه گوبلینی نه جن و پری ای و نه فرشته و شیطان و خدایی و نه خدایان مونث و مذکری وجود ندارند. در مقابل "آته ایست" معتقدین به گوبلین و جن و پری و ... هم میتوانند خود را گوبلنیست و پری ایست و جن ایست و غیره بنامند که بهمان اندازه بی معنی با با معنی خواهند بود. (بسیاری فراموش کرده اند که اعتقاد به جن و پری و فرشته و ... تا اویل قرن نوزدهم بشدت رایج بود و کلیسا علیه کسانی که به مقابله با این خزعبلات برخواستند دست به نبردی طولانی زد و برنده شد (چون همانطور که شما حدس زده اید -  این پیروزی بخاطر مدارس ابتدایی و کودکستان کلیسایی بود که در نمیه دوم قرن نوزدهم تاسیس شدند.)    

 

بنابراین با همان معیار و پیمانه هم مردم معتقد به خدا باید ماورا الطبیعیست نامیده شوند. این دیگر با خود آنهاست که یافته های علوم فیزیک و شیمی و بیولوژی را در مقابل این ادعا که جهان توسط نیرویی ماورالطبیعی خلق و اداره می شود را رد کنند. ماورا الطبیعیست ها شیفته این ادعا هستند که بگویند مردم غیر مذهبی وقتی در خطر مرگ قرار می گیرند دست به دعا و خدا می برند. اما طبیعت گرایان در مقابل می توانند بگویند که ماورا الطبیعیست ها  معمولا وقتی که سر و کارشان به بیمارستان و هواپیما می افتد علاقه عجیبی به علم پیدا می کنند. البته ماورا الطبیعیست  ها می توانند ادعا کنند که علم خودش نشانه استعداد و نبوغ خداست و به این ترتیب پناه بردنشان به علم را توجیه کنند. اما آنها باید پوپر را بیاد بیاورند: "تئوری که همه چیز را توضیح می دهد هیچ چیر را توضیح نمی دهد"

 

بعنوان نتیجه گیری باید اشاره کنیم که ژزوئتیسم موئتلفی توسط دینداران بکار برده می شود و این تلاش آنهاست که طبیعت گرایی (آته ایسم) را بعنوان مذهب تعریف می کنند. اما بنا به تعریف مذهب چیزی است که درمرکز آن عقیده به وجود عوامل ماورالطبیعت  وجود دارد – و نه فقط وجود آنها بلکه توجه آنها به انسانهای روی زمین و نه فقط توجه آنها بلکه توجه ریز و دقیق آنها به اینکه انسانها چه می خورند چه می پوشند کی می خورند چه می خوانند و چه می بینند چه چیزی برای آنها تمیز یا کثیف است با کی روابط جنسی دارند چگونه و کی؟ و مسایل بسیار دیگری مانند زنان را لای حجاب پیچیدن یا نقاب بر صورتشان کشیدن یا 5 بار یک فرمول را در شبانه روز تکرار کردن و دائما با تهدید مجازات روبرو کردن مردم اگر هر کدام از موارد بالا بدرستی انجام نشود.

 

اما طبیعت گرایی (آته ایسم)  بنا به تعریف چنین عقیده ای را ببار نمی آورد. هر دیدگاهی که وجود نیرویی ماورای طبیعی را مطرح کند فلسفه ای یا تئوری ای و یا در بدترین حالت یک ایدئولوژی است. اگر هریک از دو مورد اول باشد در بهترین حالت به شواهد و مدارک برای پذیرش عقیده استناد می کند می داند چه چیزی را رد می کند و آماده است تا در رویارویی با شواهد و داده های جدید در تئوری خود تجدید نظر کند. این اس و اساس علم است. عجیب نیست که بر سر تئوریهای رقیب در زمینه بیولوژی و فیزیک نجومی جنگ در نگفته است و کشتار همگانی صورت نگرفته و کسی را در آتش نسوزانده اند. و می توان تضمین کرد که کلمه "بنیاد" بخوبی در عبارت "بنیادا معقول" کاربرد دارد.

 

 

ای. سی. گریلینگ استاد فلسفه در کالج بربک - دانشگاه لندن در بریتانیاست.


 
دوشنبه 24 مهر ماه سال 1385
کمونیسم کارگری و مذهب

سوال از اعظم کم گویان:

کمونیسم کارگری و مذهب: این تیتر نام یکی از کتاب های خود شماست. به نظر شما تفاوت عمده کمونیسم منصور حکمت در برخورد با پدیده مذهب چیست؟ چه دیدگاهی نسبت به مذهب دارد و راه حل هایی برای آن تعریف می کند؟ اصولا منصور حکمت در برابر طیف های وسیع چپ سنتی که هیچ گاه نتوانسته بودند با مذهب مرزبندی جدی ای داشته باشند، چه آلترناتیوی را ارائه می دهد؟

مخالفت کمونیستها با مذهب، افشاگرى آنها از مذهب و تلاششان براى ایجاد یک جامعه غیرمذهبى، یک امر هویتى و قدیمی براى کمونیست هاست. اما همانطور که کمونیسم از بستر اجتماعی خود دور شد نقد کمونیستی و مارکسیستی از مذهب هم جای خود را به روش برخوردی به مذهب داد که طبقات و اقشار غیر کارگری منافع خود را در آن جستجو می کردند. کمونیسم متمایز منصور حکمت در مقابل این موج تعرض طبقات دیگر به کمونیسم علیه کمونیسم و به نام کمونیسم که برای حفظ مذهب و  استفاده از مذهب بود ایستاد. کمونیسم منصور حکمت برخورد منحط چپ سنتی به مذهب را به عقب راند.

کمونیسم رسمی تا پیش از فروپاشی شوروی و بلوک شرق براى نفوذ در مناطق تحت سلطه بلوک مسلط غرب تئوریهاى اسلام مترقى و ضدامپریالیست و الهیات رهایى بخش را پر و بال داد. از دهه سى قرن بیستم به بعد در بلوک شرق، روشنگرى ماتریالیستى و ضد مذهبى با ظهور شوروى بعنوان یک اردوگاه بورژوایى جهانى عملا کند شده و ملاحظات تاکتیکى و منافع سیاسى این بلوک، روشنگرى ضد مذهبى را مشروط و محدود کرد. براى تامین منافع سیاسى و اقتصادى بلوک شرق، لبه انتقادى و مذهب ستیزى آزاد اندیشانه این جنبش از بین مى رود و آخوند ملى و ضد امپریالیست و مذهب خلقى و الهیات رهایى بخش که مى توانست حامى منافع و مدافع نفوذ اردوگاه شوروى در مقابل امپریالیسم آمریکا باشد، کشف مى شود. اسلام هم مترقى و خلقى تعریف مى شود. جریان توده اى و مدعى مارکسیسم در این زمان به مذهب آوانس مى دهد چون آن را ابزار مناسبى علیه سلطه بلوک بورژوایى غرب و امپریالیسم آمریکا مى بیند. به این ترتیب بخاطر منافع کاملا سیاسى و زمینى، حقیقت، ماتریالیسم و مارکسیسم پایمال شده و مذهب و اسلام تطهیر مى شوند و اسلام خلقى و ضد امپریالیست سروکله اش پیدا مى شود. کمونیستهاى وابسته به این بلوک از قبیل حزب توده و جریانات مشابه آن در کشورهاى دیگر دائما بدنبال پیدا کردن مذهب مترقى، آخوند ضد امپریالیست و غیره بودند. جریاناتى مانند راه کارگر و شاخه هاى مختف فدائى براى دفاع از اسلام و آخوند و کشیش مترقى با یکدیگر مسابقه مى گذاشتند. از اینجا بود که بدلیل منافع سیاسى و زمینى بلوک بورژوایى شرق مذهب به خوب و بد تقسیم شد. حزب توده در روزهاى عاشورا و رمضان پرچم سیاه عزادارى را بر سر دفاترش مى زد و علیه ابن ملجم مرادى و شمر و یزید اطلاعیه صادر مى کرد و اسلام حماسى و ضدامپریالیست را تبلیغ مى کرد. همه، فعالیتها و همکاریهاى سیاسى و پلیسى حزب توده و فدائیان اکثریت را در زمان خمینى و جمهورى اسلامى بیاد مى آورند که با رهبر ضد امپریالیست خواندن خمینى و راى دادن به جمهورى اسلامى، مجلس خبرگان و ریاست جمهورى سیدعلى خامنه اى شروع و به جاسوسى از سازمانهاى سیاسى چپ، بازجویى و شکنجه کمونیستها و آزادیخواهان در زندانهاى رژیم ختم شد. از جانب این چپ، "مولا على" سوسیالیست و اسلام نوعى آرمان سوسیالیستى و دین محرومان قلمداد مى شد. این روند در سراسر نیمه دوم قرن بیستم ادامه داشت و بویژه با عروج اسلام سیاسى به اوج خود رسید. در نیمکره جنوبى بطور اخص در آمریکاى لاتین جنبشى به نام الهیات رهایى بخش در اواخر دهه شصت ظهور کرد. جنبشى پوپولیستى در بین مسیحیان و فقیرترین بخشهاى جامعه آمریکاى لاتین که کشیش هاى سردمدار آن در پى قرائت نوین و نوآورى در مسیحیت بودند تا آن را به اصطلاح به نفع تغییر شرایط زندگى مردم و محو ستم و استثمار به کار گیرند. این جنبش در آفریقا، فیلیپین و کره و آمریکاى لاتین اشاعه یافت. کشیش کاتولیکى بنام گوستاو گوتیرز این جنبش را در کتابى بنام "الهیات رهایى بخش" فرموله کرد. گوتیرز و پیروانش براى تحلیل اقتصادى فقر و چگونگى رهایى از آن، از ترمینولوژى مارکسیستى و مبارزه طبقاتى استفاده مى کردند.

کمونیسم متمایز منصور حکمت در نقد مذهب و مبارزه با آن در مقابل چنین روندی قد علم کرد. این کمونیسم هم به نقد فلسفی دین و مبانی اعتقادی آن کار داشت و هم به کارکرد سیاسی اجتماعی مذهب در مبارزه طبقاتی. پس از سالها تملق و مداحی از دین و اسلام توسط  چپ سنتی و سنت توده ایستی یک جریان کمونیستی و یک متفکر کمونیست یک راست به سراغ دین و اسلام و قران رفت و با صراحت و شجاعت دین را آنهم در متن فضای "اسلام ضد امپریالیست" و "آخوندی مترقی" مانند خمینی که نور او به دل چپ های آن زمان تابیده بود به مصاف طلبید و اسطور مذهب مترقی را فرو ریخت.

یک جنبه مهم دیگر این نقد روشن کردن رابطه اسلام با شرق زدگی و آل احمدیسم و تغذیه دوجانبه و رابطه دین اسلام و ناسیونالیسم شرقزده بود. نقد آل احمدیسم و شرق زدگی نقد منصور حکمت به مذهب را تکمیل کرد.

از وجوه دیگر سهم منصور حکمت در نقد دین و نشان دادن جایگاه آن در مبارزه طبقاتی تبیین او از پدیده اسلام سیاسی بود.  منصور حکمت روشن ساخت که از انقلاب ٥٧ ایران به بعد، ضد انقلاب اسلامى که انقلاب را سرکوب کرد و جمهورى اسلامى را سر کار آورد یکى از نخستین جلوه‌هاى حرکت اسلام سیاسى بعنوان یک پدیده  جنگ سردى شکل گرفت. یک نیروى دست راستى، ضد چپ، ضد کمونیست و به درجه اى ضد غرب. جریانى که در رقابت با غرب بر سر ثروتها و قدرتى که در خاورمیانه و شمال آفریقا نهفته است، ظهور کرد. جریانی که قلمرو حکومت کردن را برمبناى ایدئولوژى اسلامى سازمان داده و بشدت ضد کمونیستى و ضد کارگرى است. حرکتى است در متن رقابتهاى بورژوایى در منطقه و در مقیاس جهانى. پرچمى که براى کسب اقتدار بخشهایى از جامعه است که به میراث کثیف دین اسلام تکیه میکنند برپا شده است.  منصور حکمت این جنبش را مانند فاشیسم می دید یک فاشیسم کثیف دینی.

اما سهم او صرفا نقد و تبیین و روشنگری نبود. او درگیر سازمان دادن و رهبری کردن جنبشی در ایران بود که علیه اسلام و برای کنار زدن حاکمیت ارتجاعی اسلام تلاش می کرد. موجی را می دید که وقتى به حرکت درآید  و حرکت ضد اسلام مردم شروع شود آنوقت دیگر این دین نمیتواند به مواضع و موقعیت سابق خود برگردد. اما او به کمبودهای این جنبش نیز بخوبی واقف بود: "بنظر من یک بعد و مشکل مساله این است که این نفرت سیاسى و قلبى از اسلام باید همراه با یک نبرد فکرى عمیق که پایه‌هاى این دین و اصلا تفکر دینى را بشکافد و خصلت ارتجاعى مذهبى گرى را با همه جوانب ظریفش که براى مثال در شرق زدگى، مردسالارى، و در بى حقوق کودک یا در روحیه ملى سیاهپوشى و مرگ پرستى و خصومت با شادى و امید در این کشورها خود را نشان میدهد، نقد کند. این نقد باید خودآگاه و مکتوب باشد، توسط ایدئولوگهاى جامعه در هر دوره‌اى پیش برده شود. این را ما شاهد نیستیم. در نتیجه حرکتى که علیه اسلام خواهد شد در درجه اول یک حرکت توده‌اى وسیع مردم علیه ابراز وجود سیاسى‌- اجتماعى اسلام است. ولى اینکه این چقدر با یک نقد عمیق فکرى همراه شود که تبدیل به سرمایه اى براى نسل هاى بعدى بشود و جامعه از این دوران خرافى‌- مذهبى اش عبور کند. باید دید در عمل چه میشود."

کمونیسم متمایز منصور حکمت در مورد نقش صنعت مذهب و چگونگی مبارزه با آن معتقد است که نفس واگذار کردن آن به امر خصوصى مردم کافى نیست. جامعه کمونیستی باید کاری کند که مردم دیگر اسیر دین نباشند، دین آنها را سرکوب نکند ومردم را در خرافه نگه ندارد. از طریق آموزش و پرورش  و یک دولت آزاد که حقایق و واقعیتهای سیاسى، اجتماعى، مدنى، تاریخى، بیولوژیکى، و طبیعى را به مردم آموزش میدهد. جامعه ای که قانونهاى مدنى را تصویب می کند که از مردم در مقابل دست‌اندازى بنگاههاى دینی و صنعت مذهب حفاظت میکند.

منصور حکمت و کمونیسم حقیقت جو و دخالتگر او دین را نه اعتقاد مردم بلکه یک صنعت می داند. صنعتی که به نفع طبقات معین در جامعه است و به یک حاکمیت سیاسى و طبقاتى در جامعه خدمت میکند. مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول در آن جابجا میشود. دستگاه نشر اکاذیب و توهمات خرافی است. مردم را در این دنیا از خشونت میترساند و در آن دنیا از عقوبت زندگی کردن. کمونیسم ما دین را مانند یک مافیا می بیند. صنعتی که دستگاه  ارعاب مردم و به تمکین و تسلیم کشیدن مردم در مقابل قدرت طبقاتى حاکم است. کمونیسم نقاد و حقیقت جو و دخالتگر منصور حکمت معتقد است که برای رهایی جامعه باید آن را از دین و صنعت مذهب خلاص کرد. 

نقد دین و تبیین روشن و بی تخفیف از صنعت مذهب وراه مبارزه با آن -  روشن کردن پدیده اسلام سیاسی و چگونگی مقابله با آن و بازگرداندن هویت کمونیستی در نقد مذهب و مبارزه با آن ( که از دهه 1930 به بعد تقریبا تماما از میان کمونیستها رخت بربسته بود) از نقاط تابناک پراتیک دخالتگر و نقد کمونیستی منصور حکمت بود. منصور حکمت مذهب و نقد به آن را در متن مبارزه طبقاتی و کشاکش جنبشهای اجتماعی و احزاب  سیاسی قرار داد. او ستاره درخشان آسمان روشنگری حقیقت جویی و رهایی از دین و نکبت اسلامی است.


 
دوشنبه 24 مهر ماه سال 1385
باید براى سکولاریسم و عقب راندن اسلام بجنگیم

خوشحالم که در جمع فعالین و اندیشمندان آته ایست، سکولاریست و مدافع حقوق زن در چنین کنفرانسى حضور دارم. من بعنوان یک بى خدا که اسلام و مذهب را در سن پانزده سالگى تماما کنار گذاشت، و بعنوان یک فعال حقوق زن که از کشت و کشتارهاى اسلام سیاسى در ایران جان بدر برده در اینجا سخنرانى مى کنم.

مسلمان بودن من مانند همه کودکانى که تصادفا در خانواده هاى مسلمان بدنیا مى آیند ارثى بود. پدر و مادرم مسلمانان معمولى بودند. پدرم نسبتا فکر بازى داشت اما مادرم دین را به ما تلقین مى کرد و از اصول مذهبى براى حفظ فرزندانش استفاده مى کرد. در دوران کودکیم، دین بمعنى این بود که من یک نیروى بسیار قدرتمند پدر ــ مانند مراقب و بر بالاى سر خود داشتم که در هر شرایط سخت و ناجورى از من مواظبت مى کرد. اطمینان از اینکه بدى و شر پیروز نخواهند شد و زجر و ناراحتى مردم بیگناه بى جواب نخواهد ماند، براى من تسکین بخش و آرامش دهنده بود. وسوسه تسلیم شدن به دین و خدا قوى بود.

تردید من درباره دین زمانى که دوازده سالم بود شروع شد. من آماده بودم که هر چه لازم است براى حفظ اعتقادم به دین و خدا را انجام بدهم. اما دست آخر راه پر پیچ و خم و سخت بى خدایى را در پیش گرفتم. من پناه گرفتن در سایه یک نیروى آسمانى را رها کردم اما زندگى دینامیک و پویایى را در یش گرفتم که به من اجازه مى داد که سوال و تردید کنم و زندگى و هستى انسان را جستجو کنم و بازیابم. من دین را مورد تردید قرار دادم، آن را رد کردم و آته ایست شدم چون نمى توانستم ریاکاریها و بى مایگى هاى دین را هضم کنم، و آته ایست شدم چون دین مرا بعنوان یک انسان محدود مى کرد. من آته ایست باقى مى مانم چون خودم را بعنوان یک انسان بازیافته ام و خود را شایسته این مى بینم که که دین و خدا مرا الینه و از خود بیگانه نکند، و آته ایست باقى مى مانم به این خاطر که احتیاج ندارم دین به من بگوید کى هستم و هویتم چیست.

اما آن سالهاى جستجو براى یافتن حقیقت و بازیابى انسان، بسرعت با سالهاى وحشت، سالهاى خونریزیها و کشتارهاى اسلام سیاسى جایگزین شد. گرچه من اسلام را ترک کرده بودم اما ناچار شدم اسلام را زندگى کنم. در سالهاى جوانیم هزاران روز را زندگى کردم که در آنها اسلام سیاسى خون ریخت. از سال ١٩٧٩ تاکنون یکصد هزار انسان، زن و مرد و کودک در ایران با نام الله اعدام و کشته شده اند. من سالهاى ترور بى دینان، بى خدایان و از اسلام برگشتگان و مخالفان سیاسى جمهورى اسلامى در ایران و خارج را زندگى کرده ام. سالهاى سرکوب وحشیانه زنان و بیرحمى فوق العاده علیه زنانى که سلطه حجاب اجبارى و آپارتاید جنسى را قبول نکردند. من همراه با هزاران بى دین و بى خدا و زندانى سیاسى با دستور حاکم شرع نماینده الله و شریعه شکنجه مى شدیم؛ شکنجه مى شدیم و در همانحال هم آیات قرآن در مورد کفار در شکنجه گاهها و سیاهچالها پخش مى شد. صدایى که آیات قران را میخواند با فریادهاى دردآلود ناشى از تحمل شکنجه از سوى ما قاطى مى شد.

کافران و بى خدایان در اسلام حق زندگى کردن ندارند. باید کشته بشوند. بر اساس فرهنگ اسلامى، گناهان به دو دسته تقسیم مى شوند: گناهان صغیره و گناهان کبیره. در بین هفده گناه کبیره، بى دینى بزرگترین گناه است، بدتر از قتل، دزدى، و رابطه جنسى خارج از ازدواج است. این وحشت به این دلیل است که بى دینان جسور مصمم اند که ریاکارى و بى مایگى دینى را افشا، و دینى را بى اعتبار کنند که خواهان پیروى یک بیلیون انسان در سراسر جهان است. همچنین بى خدایان و بى دینان، ریاکارى مدافعین غربى اسلام را که خود بهیچ وجه حاضر به تحمل این دین و احکام آن در فرهنگ و جوامع خود نیستند را افشا مى کنند.

یک بحث آزاد در باره اسلام نه فقط در کشورهاى زیر سلطه اسلام بلکه در غرب هم کمیاب و نادر است. بسیارى از مردم احساسات و عقاید خود را مخفى مى کند. کسانى که دین را کنار مى گذارند یا حتى از اسلام انتقاد مى کنند به ارتداد متهم مى شوند، جرمى که در اسلام و قانون شریعه مجازات آن مرگ است، و توسط تعدادى از دولتهاى اسلامى از جمله ایران، عربستان سعودى، سودان و یمن اجرا مى شود.

موضع اسلام در مورد ارتداد چنین است: "بى اعتقادى کامل که هر انسان از نظر عقلى سالمى نمى تواند دلیل قانع کننده اى براى ترک دینى داشته باشد که کاملترین ادیان است" از این رو چنین کسى بنا به تعریف باید موجود غیر عادى و بدى باشد. جنبه هاى اساسى جهان متمدن ما مانند آزادى بیان و آزادى عقیده بیشتر از هر کس توسط متفکرین و نویسندگانى تجسم یافته اند که در اسلام، مرتد خوانده مى شوند. اهمیت کار مرتدین و از دین برگشتگان در مذهب زدایى از جامعه بسیار حیاتى است.

آزادى اعتقاد به دین و آزادى بى دینى معنیش این نیست که فقط آزاد باشید به این یا آن دین عقیده داشته باشید بلکه بمعنى آزادى تغییر دین و آزادى بى دینى هم هست. اما تحت قانون اسلامى شریعه، ارتداد (یا دفاع از ارتداد از اسلام یا اعلام طرد اسلام از طریق کلام یا نوشتن) مجاز نیست و مجازات آن مرگ است. مجازات براى زن مرتد کمتر سنگین است، مانند ماندن در زندان تا زمانى که وى دست از ارتداد بردارد. هر چند که سالها هم طول بکشد. حتى اگر مجازات مرگ هم در کار نباشد، متهمین به ارتداد، سزاوار مجازات با روشهاى وحشیانه هستند. این تبعیض آشکارا علیه اصل آزادى عقیده و مذهب و اصلى است که مى گوید مذهب باید امر خصوصى افراد باشد.

توجیه گران اسلام در تلاشى بى ثمر براى لاپوشانى برخورد اسلام به ارتداد و آزادى دین، غالبا آیه قرآنى که مى گوید: نباید در قبول دین اجبار باشد (لا اکراهه فى دین(  را مطرح مى کنند. اما براى مسلمانى که بخواهد اسلام را ترک کند، این اصلا واقعیت ندارد. در یمن همچنانکه در ایران، عربستان سعودى و افغانستان و دولتهاى اسلامى دیگر مجازات این کار مرگ است. مشهورترین کیس ارتداد در سال ١٩٨٩ بود که خمینى علیه سلمان رشدى بخاطر کفرگویى او در نوشتن کتاب "آیه هاى شیطانى" فتوایى صادر کرد. در همین زمینه در ایران در ژوئیه ١٩٩٨ مردى بخاطر تبدیل یک زن مسلمان به یک بهایى اعدام شد. این در حالى بود که مادر این زن بهایى بود و خود او مطابق این آئین بزرگ شده بود. مرکز آزادى دینى "خانه آزادى" اخیرا به محاکمه حمید پورمند، ٤٧ ساله، کشیشى در بندر بوشهر در دادگاه شریعه در ایران اعتراض کرد. حمید پورمند که از اسلام برگشته و به مسیحیت گرویده است متهم است که به اسلام پشت کرده و موجب ارتداد مردم از این دین و پیوستن به مسیحیت شده است. این عمل، طبق قوانین اسلامى حاکم بر ایران جرمى سنگین و جنایتى بزرگ است. دولت ایران افراد را صرفا به دلیل عقاید مذهبى شان محاکمه مى کند. جنایى کردن ارتداد از اسلام از جانب دولت همیشه ابزارى است براى استفاده هاى سیاسى و بمعنى انکار کامل حقوق و آزادیهاى فردى مردم است. حکومت ایران روایت بسیار افراطى از دکترین فرقه مذهبى شیعه را در قوانین خود بکار مى گیرد که بطرز شدیدى آزادى بیان و عقیده از جمله آزادى پیوستن به ادیان دیگر را از مردم سلب مى کند. دادگاههاى اسلامى شریعه در ایران غیر مسلمانان را شهروندان درجه دوم مى بیند که شهادت آنها در دادگاه از اعتبار شهادت مسلمان برخوردار نیست و حتى گاه بعنوان انسان و فرد هم در نظر گرفته نمى شوند و از حمایت قانون هم بى بهره هستند.

در کشورهایى که قانون اسلامى شریعه حاکم است یا اسلام سیاسى نفوذ دارد، نویسندگان، متفکرین، فیلسوفان، فعالین و هنرمندان از آزادى بیان محرومند. رژیمهاى اسلامى بخاطر سرکوب وحشیانه آزادى اندیشه رسوا و بدنام هستند. غالبا چون دولت در ائتلاف نزدیک با اسلام قرار دارد، هر انتقادى از دولت بعنوان کفر و ارتداد قلمداد شده و متعاقبا مجازات مى گردد.

در اسلام وحشتى نسبت به انتقاد از قرآن وجود دارد. مردم عادى جرات نمى کنند قرآن را مورد سوال و انتقاد قرار بدهند. نتیجه این وضعیت سرکوب، رکود، فساد و عدم پیشرفت فرهنگى و اخلاقى است. حتى در محیط هاى آکادمیک بحث علمى در باره قرآن تابو است. در حالیکه یک جنبش رو به رشد انتقادى نسبت به ادیان بخصوص اسلام وجود دارد، اسلامیون و توجیه گران اسلام و دولتهاى غربى با ایده اسلاموفوبیا به مقابله با آن برخواسته و تلاش مى کنند سرکوبش کنند. اسلام باید در معرض نقد آزادانه مردم قرار بگیرد.

به محض اینکه هر نوع سیستم عقیدتى مقدس اعلام شود، به محض اینکه مجموعه اى از ایده ها و افکار از انتقاد، طنز، هزل و تحقیر مصون بشود، آزادى اندیشه و فکر غیر ممکن خواهد شد. ما باید حق آزادى انتقاد را بدون ترس از قصاص بدست بیاوریم. نقد و آزادى بیان پایه و اساس یک جامعه باز و آزاد است. ما به نقد و کاربرد استدلال براى حل مشکلاتمان نیاز داریم.

هیج عقیده اى عقلایى یا غیر عقلایى، علمى یا آسمانى (مذهبى) نباید از بررسى انتقادى معاف باشد. اگر عقیده اى معقول باشد بر ارزش خود مبتنى خواهد بود. اگر معقول نیست سزاوار شکست است. براى هیچ مذهبى نباید از بررسى انتقادى ادعاهاى خود مصونیت قائل شد یا آن را از انتقاد اخلاقى روشها و پراتیک آن معاف نمود.

در غرب، جنبش روشنگرى دفاع از آزادیهاى فردى و حقوق مدنى را ببار آورد. نبرد علیه کلیسا و فرهنگ عقب مانده تحولات عمیقى را در افق و ارزشهاى جامعه ایجاد کرد. جامعه در غرب خود را از افکار و عقاید مذهبى و ارتجاعى تکاند. بسیارى از ایده هاى معاصر ما در باره آزادى بیان و حقوق مدنى دستاورهاى روشنگرى و مبارزه براى عقب راندن کلیسا و مذهب هستند.

ما آته ایستها و آزاد اندیشان باید براى روشنگرى در خاورمیانه نبرد خود را ادامه داده و به پیروزى برسانیم. ما باید اسلام را به گذشته برانیم. ما باید براى آزادى بى قید و شرط بیان از جمله آزادى نقد اسلام بجنگیم. ما آته ایستها باید مراجع دینى و اسلامى را به مصاف بکشیم. به ازاى هر آته ایست تحت ستم و تبعیض، تعداد بیشترى آته ایست و بى خدا سر بند مى کنند، دو، ده و هزار و هزاران خواهند جوشید. هر چقدر هم انگیزاسیون وحشیانه باشد، هر اندازه هم هالاکاست اسلامى دهشتناک باشد، آته ایست ها و آزاد اندیشان بیشتر و بیشتر خواهند جوشید چرا که نمى توان اذهان و نیازهاى مردم را براى همیشه زندانى کرد. امروز جامعه ما تحت سلطه اسلام سیاسى و اسلام، زندانى زندان بانان و غاصبان اسلامى اى است که براى غلبه و سلطه بر جهان مى جنگند.

و خوشحالم بگویم که امیدها همچنان از ایران مى رسند جایى که جامعه از سال ١٩٧٩عمیقا و فوق العاده تغییر کرده است. جنبش براى سکولاریسم و آته ایسم، براى افکار و ایده ها و فرهنگ مدرن، براى آزادیهاى فردى، براى رهایى و برابرى زنان و حقوق مدنى گسترده است. زنان و کارگران و جوانان پیشقراولان این نبرد هستند، نبردى که اساس و بنیانهاى سیستم اسلامى را تهدید مى کند و مى لرزاند. هر تغییرى در ایران نه تنها زندگى مردم در ایران را تحت تاثیر قرار مى دهد بلکه تاثیرات عمیقى در منطقه و جهان خواهد داشت.

از این رو نبرد ما براى روشنگرى و مقهور کردن اسلام به اراده، کلام و خواست انسان در ایران حیاتى است.

ترجمه سخنرانى اعظم کم گویان در کنفرانسى با عنوان "قربانیان جهاد" که بخشى از شصت و یکمین اجلاس سالانه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل بود و همراه با یک کنفرانس مطبوعاتى در ١٨ آوریل ٢٠٠٥ در مقر سازمان ملل در ژنو ــــ سویس برگزار گردید.


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 106612


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...