رضا سروش از ایران
"نهایتا منکرین صحبتشان به اینجا ختم می شود که دلایل برای اثبات خدا کافی و قانع کننده نیست ولی نمی توانند دلیلی بر عدم وجود خدا ارائه دهند منکرین با چه پشتوانه های فکری خداوند را انکار میکنند؟ یکی از معروفترین حرفهایشان این است که خداوند دیده نمیشود پس وجود ندارد.در صورتی که دیده نشدن نمیتواند دلیل بر عدم باشد. سخن دیگری که بیان میکنند این است که این عالم خالق ندارد به دلیل اینکه منشا اولیه عالم یک ماده اولیه بوده و همه چیز از آن به وجود آمده سخن اول سخن ماتریالیست هاست و سخن دوم سخن انرژیست ها که به فرضیه ای بنام بیگ بنگ یا انفجار اولیه که منشا اثر همه پدیده هاست استناد میکنند در صورتی که نه این دلیل و نه دلیل قبلی هیچ دلیلی را ارائه نمیدهند که خود آن ماده یا انرژی ولیه فارغ از به وجود آورنده باشد دلیل دیگری که می آورند این است که میگویند خداوند چگونه به وجود آمده است؟
باید بگوییم شما فرض کنید موجودی را خلق کرده اید حال این موجود میخواهد در مورد نحوه پیدایش شما فکر کند آیا موفق میشود شما را درک نماید؟ آیا اگر موفق نشود میتواند بگوید شما وجود ندارید؟ و اگر بگوید آیا شما وجود نخواهید داشت؟ حال اگر ما نسبت به خدا چنین حالتی را داشته باشیم که داریم آیا اگر نتوانستیم به ذات خدا نفوذ کنیم میتوانیم بگوییم که او نیست؟
نقش با نقاش کی یاری کند
و اما کسانی که اصلا به ماوراء طبیعت اعتقاد ندارند و جهان را فقط ماده بیان میکنند باید از ایشان پرسید آیا تابحال خوابی دیده اید که بدون هر گونه سابقه ذهنی اخباری از آینده را به شما اطلاع داده باشد؟ ولو مربوط به زمان کمی در آینده باشد؟ وآیا تا بحال برایتان پیش آمده است که به مکانی برای اولین بار پا گذاشته باشید ولی صحنه ها برایتان تازگی نداشته باشد؟ و احساس کنید قبلا در آن مکان بوده اید و آنرا میشناسید؟ "
درود بر مبارزان راه آزادی
پیش از هرچیز از نویسنده این مقاله باید پرسید :چه کسی به شما گفته است که ماتریالیستها میگویند چون خدا دیده نمیشود پس وجود ندارد؟ یاکدام ماتریالیست ودر کدام کتاب چنین ادعایی کرده است؟ زمانی که بشر هنوز شناختی از کیهان نداشت وحتی نمیدانست زمین کروی است مبلغان دین واز جمله خود پیامبر عظیم الشان اسلام به مردم میگفتند که خدا در آسمان هفتم است همین امروز هم مسلمانان وقتی اسم خدا را می آورند به آسمان نگاه میکنند در آن زمان رفتن به آسمان برای بشر ممکن نبود برای همین مساله غیر قابل رویت بودن خدا اصلا مطرح نبود ومردم فکر میکردند علت غیر قابل رویت بودن خدا عدم امکان رفتن به آسمان است و اگر به آسمان هفتم بروند میتوانند خدا را ببینند آن زمان باورکردن افسانه های مذهبی راحت تر بود اما امروز که ما میدانیم که آسمان هفتم وهشتم ندارد و نیز در ورای آسمانها هیچ موجود غیر مادی نیست باور کردن خدا چون به این سوال منتهی میشود که خدا کجاست؟ دشوار شده است و با پیشرفت علم روز به روز دشوارتر خواهد شد تا آنکه سرانجام غیر ممکن شود وقتی انسان منظومه شمسی را شناخت و به کرات دیگر سفر کرد این سوال مطرح شد که پس خدا کجاست؟ در آسمان که نبود وآیا میتوان او را دید؟ سپس مبلغان دین برای اینکه یه جوری سر و ته قضیه را به هم بیاوند گفتند که منظور از آسمان جهان غیر مادی بوده و اصلا خدا به دلیل غیر مادی بودنش با چشم انسان دیده نمیشود.
نباید بی آنکه ماتریالیسم را مطالعه کرده باشیم ادعایی را به آن نسبت دهیم ما گرما را هم نمیبینیم ولی گرما وجود دارد چون آنرا با حس لامسه خود درک میکنیم ما پنج تا حس داریم:لامسه بویایی چشایی بینایی و شنوایی
خیلی چیزها را نمیبینیم اما آنها را لمس میکنیم و از این راه به وجود آنها پی میبریم خیلی چیزها را نه میبینیم نه لمس میکنیم ولی آنها را میشنویم مثل امواج صوتی. اما حواس ما خیلی ضعیفند مثلا چشم ما قادر به دیدن میکربها نیست یا گوش ما خیلی از فرکانسهای صوتی را آشکار نمیکند به همین خاطر چشمها ودیگر گیرنده هایمان را مسلح میکنیم تا پدیده های ناپیدای طبیعت را آشکار کنیم و با این کار درک وشناخت خود از جهان را بیشتر و عمیقتر میکنیم.مثلا
امواج الکترومغناطیسی زیر قرمز را با هیچ یک از حواس پنجگانه نمیتوان حس کرد ولی ما مبدلهایی ساخته ایم که آنها را به صوت یا نور یا چیزی که قابل حس با یکی از حواس پنجگانه ما باشد تبدیل کند پس میبینیم که در نهایت تنها پل ارتباط ما با جهان خارج حواس پنجگانه است برای شناخت پدیده های ناپیدا ناچاریم آنها را بوسیله مبدلهایی به چیزهای قابل درک تبدیل کنیم.ماتریالیستها معتقدند که تنها مرجع صاحب صلاحیت برای سنجش حقیقت تجربه است.یعنی حقیقت آنست که تجربه آنرا تایید کند و در غیر اینصورت فقط در حد یک فرضیه است و نباید در باره آن با یقین حرف زد و البته واضح است که اگر فرضیه ای واقعا درست باشد تجربه آنرا به سرعت تایید میکند و اگر هیچ آزمایشی نبود که آنرا تایید کند لزومی ندارد که ما آنرا باور داشته باشیم و اگر خیلی اثبات آن برایمان مهم باشد باید به جای تعصب ورزیدن در درستی آن و به جای باور بی دلیل ذهنگرایانه به دنبال تجربه ای باشیم که آنرا ثابت کند و پیش ازتایید تجربی آن نباید آنرا بپذیریم. حالا ممکن است کسی بگوید خدا و دیگر پدیده های غیر مادی چون در مرتبه ای بالاتر از مادیات هستند از دسترس تجربه به دورند و تجربه فقط مربوط به امور مادی است. اما به نظر من علت غیر قابل تجربه بودن آنها این است که در مرتبه ای پست تر از مادیات هستند نه بالاتر. زیرا اگر فراتر از ماده بودند بر ماده احاطه داشتند و میتوانستند از طریق آزمایش و تجربه وجود خود را به ما ثابت کنند.اما آنها قادر به تاثیر گذاشتن روی ماده نیستند پس پست تر از ماده اند.
اصل موضوع دیگر ماتریالیسم آنست که هر چیز که وجود داشته باشد شناختنی است
تجربه از شناخت هیچ پدیده ای عاجز نیست
اینکه ما میگوییم خدا چگونه به وجود آمده است در جواب برهان علیت شماست که میگویید هر پدیده ای خالق دارد پس جهان را کسی آفریده است . اصل علیت به همین دلیل نادرست است زیرا طبق آن خدا هم باید خالق داشته باشد. وگرنه ما خودمان میدانیم خدا چگونه به وجود آمده است: انسان به علت جهل خود از حدود سه هزار سال پیش علت اموری را قادر به درک آنها نبوده به موجودی خیالی بنام خدا نسبت میداده .خدا را انسان آفریده است. وشاید یکی از صنایع بزرگ ذهنی انسان همین خدا باشد که البته امروز به اعتقاد ما از سلاح هسته ای هم فاجعه آفرین تر است.
شما از ما میخواهید که ثابت کنیم خدا وجود ندارد شما چشمتان را ببندید و موجود بسیار زشت و ترسناکی را تجسم کنید که هفت سر و چهار دم دارد و هشتصد انسان را با یک اشاره در کسری از ثانیه میکشد و هر وقت تشنه شود به اندازه اقیانوس اطلس آب میخورد.(البته نه آب مادی) من ادعا میکنم که همچین موجودی وجود دارد حالا شما ثابت کنید که وجود ندارد.قطعا اولین سوالی که میپرسید این است که این موجود کجاست؟ و اگر من بگویم لامکان است و اصلا مادی نیست که مکان و زمان داشته باشد آیا شما ملزمید که حرف من را باور کنید؟این خیلی ناعادلانه است که خدا را" شما" در ذهن خود ساخته باشید آنوقت "ما" ثابت کنیم که وجود ندارد این وظیفه شماست که وجود آنرا ثابت کنید زیرا ما ملزم به باور چیزی که خود طراح آن قادر به اثباتش نیست نیستیم با این حال سعی خود را میکنیم:
اول باید شما بگویید منظورتان از خدا کدام خداست؟ خدای اسلام یا خدای مسیح یا خدای یهود؟یا خدای خودتان؟ هرخداباوری برای خود خدایی دارد که با خدای دیگران متفاوت است. اگر منابع دینی اسلام و دیگر ادیان را با هم مقایسه کنید میبینید که خدای آنها با هم فرق دارند. تنها خاصیت مشترک آنها خالق جهان بودن است اما خالق جهان بودن تعریف کامل و مانعی نیست زیرا خالق جهان لزومی ندارد که واحد باشد همچنین لزومی ندارد که موجود خوبی باشد.میتوان تصور کرد که جهان را یک موجود زشت و پلید و کثیف آفریده باشد و از سر قصد وغرض برای دق دادن به ما ما را خلق کرده باشد خالق جهان چه دلیلی دارد که به همه چیزعالم باشد؟ مگر یک بنا که یک ساختمان را میسازد حتما از ساختار شیمیایی سیمان و آجر آگاه است؟یا کسی که شراب میسازد حتما از فعل و انفعالات داخل آن خبر دارد؟ چرا باید خالق جهان بر هر کاری قادر باشد؟ مگر کاری سخت تر از ساختن جهان وجود ندارد؟ شاید خالق جهان فقط قادر به ساختن این جهان بوده و ساختن جهان بهتری از او بر نیاید خیام میفرماید:
گربرفلکم دست بدی چون یزدان/برداشتمی من این فلک را زمیان
وزنو فلک دگر چنان ساختمی/کازاده به کام دل رسیدی آسان
از این گذشته صفات قادر مطلق و عالم مطلق هم خود تناقض اند وهم با هم در تناقضند :
همه میدانیم که در جهانی که ما شناخته ایم اموری وجود دارند(مثل قانون بقای ماده)که نقض آنها محال است و از خیلی چیزها( مثل امور تصادفی) نمی توان عالم بود. پس علم مطلق و قدرت مطلق نمیتوانند وجود داشته باشند.داشتن قدرت مطلق یک تناقض است زیرا مستلزم این است که موجودی قادر به ساختن چیزی باشد که خود بر ویرانی آن قادر نباشد.
علم مطلق مستلزم خبر از آینده است خبر داشتن از آینده مستلزم این است که آینده چیز ثابت و مشخصی باشد. ثابت و مشخص بودن چیزی یعنی غیر قابل تغییر بودن آن و این قدرت مطلق را نقض می کند زیرا محال بودن تغییر آینده یک محال طبیعی و مادی نیست که با پناه بردن به متافیزیک بتوان از شر آن خلاص شد.آیا خدا قادر است موجودی دقیقا شبیه خود بیافریند؟ قطعا قادر نیست زیرا اگر این کار را بکند دیگر واحد نیست و دیگر خدا نیست.ممکن است بگویید قادر بودن به کاری حنما با انجام آن کار لازم نیست همراه باشد من میگویم پس خدا چگونه میخواهد ثابت کند که قادر به آفریدن همنوع خود است؟ اگر از راه دیگری غیر از انجام آن کار میتواند ثابت کند بفرماید ما منتظریم!
آیا شما میتوانید بزرگترین عدد را به من نشان بدهید؟ واضح است که بزرگترین عدد وجود ندارد زیرا هر عددی را که شما در نظر بگیرید از آن بزگتر هم وجود دارد حال فرض کنید هر عدد درجه تکامل یک موجود باشد میبینید که کاملترین وجود ندارد.شما ادعا میکنید که جهان متافیزیکی بسیار بزرگتر و پیچیده تر از جهان مادی است.دیدید که در همین جهان کوچک مادی بزرگترین وجود ندارد پس در جهانی بزرگتر چگونه میتواند بزرگترین وجود داشته باشد؟
اگر خدایی وجود داشت همه چیز باید محدود میبود یعنی باید هر چیزی نهایتی می داشت.
پس اگر خدایی هم باشد آن خدا بزرگترین نیست زیرا بزرگترین فقط میتواند به یک اسم تعلق بگیرد نه به یک موجود واقعی مثلا ما میتوانیم بزرگترین عدد را اکس بنامیم وبگوییم اکس دارای این خاصیت است که از هر عددی بزرگتر است واضح است که اکس مانند خدا فقط یک اسم است نه یک موجود واقعی. فقط یک اسم که ما خاصیتی را به آن نسبت داده ایم. اما واقعا وجود ندارد.زیرا اگر از ما بپرسند اکس چند است؟ ناچاریم بگوییم: اصلا چند و چون ندارد
فراتر از چند وچون است!
این جای تاسف است که بعضی از آدمها در عالم خواب به دنبال واقعیتها میگردندآنچه دانشمندان در بیداری به زحمت می یابند آنها میخواهند در خواب برای کشف حقیقت باید از خواب غفلت بیدار شد و آگاهانه تلاش کرد نه اینکه به عالم خواب و خماری ونشئگی و ....سفر کرد.
تصورات ذهنی ما همگی ناشی از فعالیت مغز است و مغز چیزی جز ماده نیست لبته عالیترین و پیچیده ترین شکل آن
و خواب هم از جنس تصورات ذهنی است بنده تا بحال خوابی ندیده ام که از آینده خبربدهد ولی اگر همچین خوابی ببینم حتما پولدار میشوم چون سر آن واقعه شرطبندی میکنم.یک ماتریالیست هنگامی که با یک پدیده جدید مواجه میشود اول به دنبال توجیه علمی پدیده میگردد ما اگر نتوانست مثل انسانهای اولیه به نیروهای غیبی و متافیزیکی متوصل نمیشود بلکه میگوید این پدیده علت مادی دارد هرچند من علت آنرا نمیدانم ولی دانشمندان بعد از من به علت مادی آن پی خواهند برد همچنانکه به علت مادی هزاران پدیده دیگر پی برده اند بیایید این سنت قدیمی اجدادمان را که تا چیزی را نمیفهمیدند به جن و خدا و ملائکه و غیره نسبت میدادند مانند خودشان به گور بسپاریم تا بشریت از گزند خرافات در امان بماند
لازم به تذکر است که منظور از ماده از نظر ماتریالیستها در مباحث فلسفی هر چیزی است که وجودش مستقل از ذهن باشد و شامل جرم و انرژی است.یعنی جرم و انرژی صورتهای مختلف ماده هستند که قابل تبدیل به یکدیگرند اما مجموع آنها ثابت است یعنی ماده نه نابود شدنی و نه خلق شدنی است.
اگر ماده خالق داشته باشد پس محدث است یعنی زمانی نبوده سپس به وجود آمده و این با اصل بقای ماده که زیربنای عمارت باشکوه علم است در تناقض میباشد وچنین است که گفته میشود که علم با دین در تناقض است.از نظر ما ماده قدیم است یعنی همیشه بوده است و خلق نشده تا نیاز مند خالقی باشد.هرچند که اگر خلق هم شده بود نیازمند خالق متعال نبود و ما دنبال دلیل علمی به وجود آمدنش میگشتیم خلاصه اینکه طبق اصل بقای ماده ماده نمیتواند خلق شده باشد زیرا چیزی که نابود شدنی نباشد خلق شدنی هم نیست.
نقش و نقاش
درونمایه این بخش از صحبت شما این است که هر مخلوقی از خالق خود ضعیفتر است اولین چیزی که این نظریه را رد میکند تکامل است تکامل یک سیر صعودی از خالق ومخلوقهاست درحالی که شما معتقدید که این زنجیره باید نزولی باشد.
اگر موجودی که من ساخته ام به اندازه کافی باهوش باشد میفهمد که خالقش منم و اگر به اندازه کافی باهوش نباشد من او را به خاطر اینکه وجود مرا انکارمیکند مجازات نمیکنم زیرا خود را مقصر میدانم که به اندازه کافی او را باهوش خلق نکرده ام
میبینید که من خدای با انصافتری هستم.
ضمنا منظور از خلق کردن این نیست که چیزی از هیچ به وجود آورده شود زیرا همانطور که گفته شد این محال است بلکه منظور این است که چیز جدیدی با تغییر و ترکیب چیزهای قدیمی به وجود آید در این باره بعدا به تفصیل سخن خواهیم راند
در پایان از خانم کم گویان تشکر میکنم که شجاعت و سرزندگی ایشان امید وگرمی و حوصله نوشتن این مقاله را به من داد.
|