بی خدایان
  
 وبلاگ منعکس کننده نظرات انجمن بی خدایان
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو
 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
از مقدمه اى بر نقد فلسفه حق هگل

کارل مارکس

اساس نقد مذهب این است که انسان مذهب را آفریده، خدا و مذهب انسان را خلق نکرده. مذهب در واقع خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را بازنیافته یا خود را باخته و از دست داده است. اما انسان یک موجود انتزاعى فارغ از جهان اطراف خود نیست. انسان، انسان جهان، دولت و جامعه است. این دولت و جامعه، مذهب را تولید مى کنند. مذهب تئورى عمومى این جهان است. دائره المعارف آن و منطق آن در یک فرم و ظاهر عامه پسند است. معنویات این جهان و زمینه عمومى توجیه این جهان است. انعکاس ذات بشرى در یک قالب شبح گونه است. مبارزه علیه مذهب از این رو مبارزه اى غیر مستقیم علیه جهانى است که مذهب معنویات آن را مى سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بیان ستم هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم هاى این جهان است. مذهب آه مخلوق ستمدیده است، روح جهان بى روح و قلب جهان قسى القلب است. مذهب افیون مردم است. اعتقاد به مذهب که یک خوشى و سعادت خیالى و دروغین را در بین مردم بوجود مى آورد، در واقع نشانه خواست و تمناى مردم براى دستیابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. این خواست که مردم باید توهم در مورد موقعیت و شرایط مادى شان را کنار بگذارند به این معنى است که باید خود این شرایط و موقعیت را (که براى توجیه خود محتاج به توهم و خیال سازى در بین مردم است) تغییر دهند. از این رو نقد بهشت و مذهب تبدیل به نقد جهان زمینى مى شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهیات و به نقد سیاست منجر مى شود.


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
قرآن (٧)

ابن وراق

ترجمه: نسترن آل آقا

تک خدایى ماهیتا قابلیت تساهل و تحمل را ندارد. در قرآن نسبت به چند خدایى و بت پرستى نفرت شدیدى ابراز شده است. همانطور که دیکشنرى اسلام مى گوید: نویسندگان اسلامى متفق القولند که در اسلام، تساهل و تحمل نسبت به بت پرستى عربستان در زمان محمد روا نشده است. تنها راهى که در مقابل بت پرستان قرار داشت مرگ یا روى آورى به اسلام بود. در کلیه انواع یکتا پرستى تلویحا یک قطعیت دگماتیک مبنى بر اینکه فقط آنها به خداى واقعى دسترسى دارند و تنها راه دستیابى به خدا هستند، وجود دارد. از نظر آنها سایرین نه تنها گمراهند بلکه سرنوشت شان سوختن ابدى در آتش جهنم است. لویس مى گوید: "مسیحیت سنتى و اسلام در این ادعا که آنها مالک حقیقت عام و مطلق هستند، با یکدیگر مشترک و با یهودیت متفاوت بودند. هر یک مدعى بودند که نگهبان وحى نهایى خداوند به نوع بشرند. هیچکدام به رستگارى در وراى سنت خود قائل نبود.

شوپنهاور از ما مى خواهد که قساوتهایى که ادیان بخصوص مسیحیت و محمدانیسم (اسلام) موجب افزایش آنها شده اند و نکبتى که به جهان تحمیل کرده اند را طرح و منعکس کنیم. به فناتیسم، به تعقیب و آزار بى پایان، به جنگهاى مذهبى، به جنونهاى خونینى که مردم باستان هیچگونه درک و تصورى از آنها نداشتند، به جهادهایى که جز یک سلاخى نفرت انگیز و غیر قابل باور نبودند و همگى بمدت دویست سال بطول انجامیدند، بیندیشند. مسیحیت هم بهتر از اسلام نبود. شوپنهاور معتقد است که: "جهادهاى مسیحى خشونت خدایى که عشق و تساهل و بهره مندى از نعمات را وعظ مى کرد، را ثابت کردند. به طرد بیرحمانه یهودیان و اقوام مور از اسپانیا فکر کنید، به حمامهاى خون، به انگیزاسیون مقدس و دادگاههایى که براى کافران و از دین برگشتگان برپا شد و به وحشى گریهاى محمدانیسم در طى سه قرن بیندیشید... بطور اخص بگذارید هند را فراموش نکنیم. که مسلمانان وحشیانه پیروان ادیان مقدس و اولیه یعنى هندو و بودیست را مورد حمله قرار دادند و معابد باستانى را وحشیانه تخریب کردند و تصاویر تا به امروز هم به ما نشان مى دهند که توحش یکتاپرستى حد و مرزى ندارد.

شوپنهاور تاریخچه صلح آمیز ادیان هندو و بودا را با قساوتها و بیرحمى هاى یکتا پرستان مقایسه کرده و چنین نتیجه گیرى مى کند: "در واقع عدم تساهل و تحمل، خصلت مشخصه یکتاپرستى است. یک خداى واحد، خدایى حسود و تنگ نظر است که نمى گذارد خداى دیگرى زندگى کند. در مقابل خدایان چندتا پرست، تولرانت هستند و خود زندگى مى کنند و مى گذارند دیگران هم زندگى کنند. در وهله اول آنها خوشحالند که خدایان دیگر همکارشان که از یک دین هستند، زندگى مى کنند و بعد این تولرانس نسبت به خدایان بیگانه هم نشان داده مى شود. آنها هم متقابلا اینان را به رسمیت شناخته و تحویل مى گیرند. در مواردى حتى براى آنها حقوق یکسان هم در نظر مى گیرند. نمونه اى در مورد بالا را در میان رومى ها مى یابیم که خدایان خارجى مصرى و فریژیان را در میان خود پذیرفته و تائید کردند. از این رو این صرفا ادیان یکتا پرست هستند که جنگهاى وحشتناک مذهبى، دادگاههاى تفتیش عقاید و انگیزاسیون مقدس، تخریب خدایان دیگر، نابودى تصاویر و معابد و مکانهاى باستانى در هند و مصر را بر مردم تحمیل کردند.

حود صد سال زودتر از شوپنهاور، هیوم با تیزهوشى معمول خود، خاصیتهاى چندتا پرستى را دید. پروفسور وات در زندگینامه دو جلدى مهم و موثر خود درباره محمد، روایتى از عروج محمد و پیام او را عرضه کرده است. پروفسور وات معتقد است که یکتا پرستى که توسط محمد وعظ شد بر چند خدایى غالب بر عربستان مرکزى برترى داشت جون مکه در آن زمان دچار یک بحران اجتماعى و معنوى بود که راه حل خود را در فرقه هاى محلى و خدایان موجود نمى یافت. اسلام پاسخى به نیازهاى عمیق معنوى مردم بود. تا زمانى که محمد مردم را از نظر اخلاقى و معنوى ارتقا نداد، مکه در فسادى اخلاقى و معنوى بسر مى برد. اما کرون و بوسقت معتقدند که هیچگونه سند و مدرکى دال بر زوال معنوى و اخلاقى مکه در زمان قبل از ظهور اسلام و محمد در دست نیست. کرون مى گوید: " واقعیت این است که سنت مستند و مشخص به ما اثر و نشانه اى از یک زوال و بحران دینى، اجتماعى، سیاسى و اخلاقى عرضه نمى کند. برعکس، مردم مکه بعنوان افراد کاملا موفقى ترسیم شده اند. مردم مکه دچار زوال معنوى و اخلاقى نبودند، آنها روش زندگى سنتى خود را بر اسلام ترجیح مى دادند و توضیح وات در واقع نگرش به تاریخ اسلام طبق منافع مسلمانان است و نه فاکتها و واقعیات تاریخى. مسلمانان، مردم مکه را از نظر اخلاقى ورشکسته مى خواندند چون آنها تن به اسلام نمى دادند و هر چه فرد به روش زندگى خود پایبند تر بود، در چشم مسلمانان، بى اخلاق و ریاکار به نظر مى آمد.

اما چگونه مسلمان شدن وسیع مردم عربستان را توضیح مى دهیم؟ ما قبلا گفته ایم که جامعه عربستان حول قبایل سازمان یافته بود و هر قبیله اى خدا و بت خود را داشت که عبادت آن، به موفقیت و بقاى قبیله کمک مى کرد از قبیل باراندن باران، حاصلحیزى و از بین بردن بیماریها و حفاظت از مردم در مقابل مصایب و مضرات. خدایان قبایل خاصیت عملى داشتند و اصلا وجودشان بمعنى حقیقت نهایى درباره طبیعت و معنى زندگى نبود و در زندگى روزمره مردم هم ادغام نشده و نقشى نداشتند. اما خداى اسلام به مردم عربستان چیزى بیشتر از بتهاى قبایل شان به آنها داد: برنامه اى براى تشکیل دولت و فتح سرزمینهاى دیگر، و خلق یک امت واحد و ایجاد یکپارچگى در بین مردم. محمد اینها را تبلیغ و وعظ مى کرد. بدون یک دولت و امت واحد، اتحاد اعراب امکان پذیر نبود. البته با افزایش موفقیت محمد در مدینه، پیروان او بیشتر شدند و پذیرفتند که الله در واقع بزرگ و مطمئنا از خدایان قبیله اى سابق آنها بزرگتر است. خداى واقعى، خداى موفقى بود که محمد مطرح مى کرد و خداى دروغین، خدایان ناموفق سابق بودند.

اگر خلاصه کنیم فراتر از پاسخگویى به تردیدهاى معنوى مردم قبایل عربستان (که در واقع تاریخا چنین چیزى وجود نداشته است) با اسلام، محمد مردمى یکپارچه را خلق کرد و به آنها پیروزى جنگى را عرضه نمود که شامل غارت و راهزنى، به چنگ آوردن زنان و سرزمینهاى تازه و حاصلخیز را نوید مى داد. خداى محمد به خدایان سابق برترى داشت چون به آنها ثروت و کالا عرضه مى کرد. دکتر مورگولیوت، نظریه وات را مبنى بر اینکه اسلام مردم عرب را از نظر معنوى و اخلاقى ارتقا داد، رد مى کند و مى گوید هیچگونه مدرکى دال بر این نکته نیست بلکه مساله برعکس است چون وقتى محمد خود در راس یک جامعه غارتگر و جنگجو ظاهر گردید، تاثیر آن منفى و غیر اخلاقى بود. مردم به این ترتیب آموختند که بخاطر خدا باید دروغ بگویند، بجنگند، غارت کنند و مردم را به بردگى بگیرند.

ادامه دارد.

از کتاب "چرا مسلمان نیستم"

 


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
دست خدا

کوتاه در باره "آفرینش هوشمندانه"

اعظم کم گویان

بسیارى از مردم در مورد طرفداران تئورى خلقت ساده نگرى مى کنند و تصور مى کنند آنها مردم معمولى انجیل خوان ساکن شهرهاى کوچکند که فکر مى کنند عمر زمین فقط چند هزار سال است و استخوانهاى دایناسورها از دوران طوفان نوح بجا مانده است. خلقت گرایانى از این نوع مطمئنا وجود دارند اما نفوذ آنها در سالهاى اخیر کم و کمتر شده و در عوض نوع پیچیده ترى به میدان آمده اند که مدافع خلقت هستند اما آن را "طراحى هوشمندانه" نام گذاشته اند.

بحث مدافعین "آفرینش هوشمندانه" بر این مبتنى است که ارگانیسم ها و موجودات پیچیده تر و بسیار حساب شده تر با محیط انطباق یافته اند که بتوان آنها را نتیجه احتمالات ناشى از تئورى تکامل داروین دانست. از نظر آنها جایى، و بطریقى یک نیروى طراحى کننده ــ شاید خدا ــ دخالت کرده و به کمک انتخاب طبیعى آمده است. طرفداران طراحى هوشمندانه تائید مى کنند که عمر زمین بیلیونها سال است و انسان و میمون داراى پیشینه مشترک هستند. برخى از آنها حتى انگیزه مذهبى هم ندارند بلکه بیشتر فکر مى کنند تئورى تکامل داروین ایرادهایى دارد.

این شاخه از خلقت گرایى نه آشکارا احمق است و نه از نظر علمى آشکارا بیسواد است. این بحث چندان جدیدى نیست اما ستاره اقبال سیاسى آن رو به درخشش است. در ایالت اوهایو، مقامات آموزش و پرورش دارند فکر مى کنند که "طراحى هوشمندانه" را هم در برنامه درسى دبیرستانهاى این ایالت به تئورى تکامل داروین اضافه کنند. آیا این نشانه پلورالیسم است یا سرپیچى از تعقل و علم؟

"آفرینش هوشمندانه" اساسا خود را با "سوراخهایى" در تئورى تکامل داروین تعریف مى کند. خود از خودش اعتبار علمى و فرضیه هاى قابل اتکایى ندارد که بتوان آن را با آزمایش ثابت کرد و نشان داد. آیا تئورى تکامل واقعا دچار مشکلات و ناروشنى است؟ درست است که دانشمندان هنوز نمى توانند در جزئیات به ما نشان بدهند که چگونه تغییرات مولکولى غیر منظم باکتریها را به ماهى و ماهیها را به انسان تبدیل کرد. اما تئورى تکامل درصد بالا و با عمیق فراوان، بسیارى از چیزها را توضیح مى دهد.

مبتنى کردن ایمان دینى بر نارسائیهاى سطوح علمى بشر در زمان حاضر نهایتا به نفع جبهه علم است چون بالاخره علم تمامى این نقصان و نارسائى ها را جواب مى دهد.

 


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
اسلام، آزادیهاى مدنى زنان و قتلهاى ناموسى

اعظم کم گویان

azam_kamguian@yahoo.com

چند نمونه از واقعیتها:

٭ غزاله در دانمارک قربانى قتل ناموسى شد

٭ فادیمه، پلا، لاله و شهیدا در سوئد، کردستان عراق، دانمارک و انگلستان بدلیل ناموسى بدست پدر خود بقتل رسیدند

٭ بتول گرایى بدلایل ناموسى در سنندج بقتل رسید

٭ فریده عبدالحکیمى در مقابل ساختمان دادگسترى سنندج بدلیل ناموسى با چاقو کشته شد

٭ زنى را به جرم "ناموسى" در سقز سر بریدند

٭ تابان به دلیل رابطه با مردى در سقز به دست پدرش کشته شد

٭ سعدیه به "جرم" گردش با نامزد خود در سقز توسط پدرش بیرحمانه کشته شد٭ آسیه ٢٢ ساله توسط برادر ١٦ ساله اش که گلوى او را با یک کابل الکتریکى فشرد، خفه شد. چند ماه قبل از مرگش، آسیه در نتیجه رابطه جنسى خارج از ازدواج حامله و ناچار به سقط جنین شد٭ عزیزه ١٤ ساله بخاطر رابطه جنسى، "ناموس خانواده اش را لکه دار کرد". تنها راه رفع این "ننگ"، پاک کردن آن با خون عزیزه بیگناه بود. برادرانش او را به کانال آبیارى اطراف شهر برده و در آبهاى خروشان غرق کردند ٭ هاجر فلحان نوجوان توسط برادر ١١ ساله اش در میدان مرکزى سانلیورفا با چاقو کشته شد. علت: پیام عاشقانه مردى از طریق برنامه آهنگهاى درخواستى رادیو براى هاجر نگونبخت بود. او دوست پسر هاجر هم نبود ٭ حدیقه ١٢ ساله با ضربات چاقوى برادر ١٧ ساله اش از پا درآمد. علت: به سینما رفتن حدیقه بدون اجازه برادر بود ٭ دلبر دختر ١٣ ساله اى بود که از نظر پدر و اعضاى فامیل چیزى جز شرم و بى آبرویى براى خانواده ببار نمى آورد. او با پسرها در خیابان حرف مى زد، چند بار از خانه گریخت و همسایه ها دائما در مورد او پچ پچ مى کردند و شایعه پخش مى کردند. چند بار دلبر بیگناه تلاش کرد از فضاى سیاه و پر از فشار خانه فرار کند. آخرین بار، پدرش با ساطور به جان او افتاد و آنقدر با ساطور به سر و تن این دختر معصوم ضربه زد تا جسد خونین و بى جانش بر کف حمام خانه افتاد. بعد این قاتل غیرتى و ناموس پرست به یکى از دامادهایش دستور داد که خونها را پاک و جسد را جمع کند، و به دو پسرش امر کرد جنازه بى جان و خونین دلبر را در جایى سر به نیست کنند. سر و گردن این دختر معصوم چنان سلاخى و تکه تکه شده بود که موقع معاینه پزشکى قانونى، آنها را با زحمت به تنه اش وصل کردند. قاتل - پدر دلبر - به پلیس گفت من به وظیفه ام عمل کردم. ما او را کشتیم چون مایه بى آبرویى و بى ناموسى خانواده شده بود.

علل و عوامل:سلاخى فجیع دلبر و موارد فوق فقط نمونه هایى از هزاران جنایت ناموسى و فاجعه زندگى دختران جوان و زنان در فرهنگ عشیره اى - اسلامى در کشورهاى اسلام زده هستند. در سالهاى اخیر قتلهاى ناموسى و اشکال دیگر خشونت نسبت به دختران جوان افزایش یافته و فرهنگ فاسد اسلامى - عشیره اى دختران جوان را قصابى مى کند. با تماس بیشتر دختران جوان با فرهنگ و روش مدرن زندگى در شهرها و باز شدن چشم و گوش آنها، آشنا شدن به آزادیهاى فردى و مدنى خود و بالا رفتن توقعات شان از طریق زندگى شهرى، تلویزیون، ماهواره و اینترنت، طغیان آنها علیه فشارهاى تحمل ناپذیر رسوم و سنن عشیره اى - مذهبى و کنترل خانواده به واقعیتى روزمره تبدیل شده است. دختران جوان بر علیه رسومى که مانع رفتار آزادانه و برخوردارى آنها از مواهب زندگى امروزى و حقوق مدنى شان مى شود، عصیان مى کنند و به آداب و رسومى که حق انتخاب را از آنان سلب مى کند، مانع معاشرت آنها با جنس مخالف و آزادیهاى فردى و مدنى آنها مى شود، تن نمى دهند. در فضاى مرگبار وحشیگرى اسلامى - عشیرتى، در یک طرف پدر و عمو و دایى و ریش سفیدها و زنان مسن خانواده در وحشت از بر باد رفتن ناموس و غیرت و ارزشهاى ارتجاعى شان قرار مى گیرند، و در طرف دیگر زنان جوان و دختران معصومى که از زندگى چیزى جز حق شان را طلب نمى کنند، طعم زندگى انسانى را کمى چشیده اند و مى خواهند آزاد باشند.

سالانه صدها زن در خاورمیانه و سایر جوامع اسلام زده قربانى رسوم عشیره اى - اسلامى حاکم میشوند و با جان خود بهاى حفظ ناموس و ارزشهاى اسلامى را مى پردازند. نه فقط رابطه جنسى خارج از ازدواج بلکه حتى وجود پچ پچ و شایعه در باره رفتار "سبک" زنان، نوع لباس پوشیدن، به سینما رفتن و تلفن کردن به افراد مذکر و مسائلى از این قبیل به قتل ناموسى زنان منجر مى شود. زنان بطرز هولناکى کشته میشوند تا ناموس و شرف مردان و فامیل حفظ شود. زنان به قتل مى رسند چون رفتارشان بطور مثال با اقوام مرد، دوستانه است، چون حرکات و لباس پوشیدنشان "جلف" است، چون عاشق مردى که "نباید" شده اند، چون خواهان زندگى مستقلانه شده اند، چون تقاضاى طلاق کرده اند، چون در اتوبوس کنار مرد "غریبه اى" نشسته اند، با مردى تماس تلفنى داشته اند و یا عاشق مردى شده و خواسته اند با او زندگى کنند. قاتلین معمولا یا مجازات نمیشوند یا به سه ماه و حداکثر یکسال زندان محکوم میشوند. علاوه بر این، این قتلها در جوامع کوچک محل سکونت مسلمانان در بریتانیا، سوئد، نروژ، ایتالیا، برزیل، پرو و ونزولا و آمریکا هم روى میدهد. قتل بیرحمانه و برنامه ریزى شده فادیمه که جامعه سوئد را عمیقا تکان داد، فقط نوک کوه یخ تعرض ناموس و دین به حقوق مدنى دختران و زنان در کامیونیتى هاى محل سکونت مسلمانان در غرب است.

در فرهنگ عشیره اى، زن متعلق به مرد است و رفتار "درست" او انعکاسى از پاکى ناموس مرد و عشیره است و خلاف آن با قتل زن تطهیر میشود. روساى قبایل در یمن مى گویند: "اگر زنان بى اخلاقند، وظیفه مردان است که آنها را بکشند وگرنه سایر اعضاى قبیله، مرد را طرد خواهند کرد"

در این فرهنگ دختران از سنین پائین معنى "شرم"، "عیب" و "شرف" را مى فهمند. دختران از همان سنین پائین باید "نجیبانه" لباس بپوشند، موقع حرف زدن چشمانشان را به پائین بدوزند و "باحیا" باشند! و اگر شانس مدرسه رفتن داشته باشند از پسران جدا نگه داشته شوند. در مناطق روستایى پاکستان و کردستان ترکیه و عراق، عشیره ها رسما براى دختران جوان و زنانى که "دست از پا خطا کرده اند" دادگاههاى خانوادگى تشکیل مى دهند و اعضاى این دادگاهها در مورد قتل زن و چگونگى اجراى آن راى مى دهند، تقسیم کار مى کنند و حکم صادره را به اجرا در مى آورند. در فلسطین، پلیس و دادگاه همیشه جانب قاتل را مى گیرند و پلیس زنانى را که در معرض قتلهاى ناموسى هستند و به پلیس پناه مى برند، را به نزد رهبران طایفه و خانواده مى فرستد. یکى از رهبران عشیره ها مى گوید: "من به چشمان زن نگاه میکنم و میتوانم حکم بدهم که گناهکار است یا بیگناه". در یمن و اردن رهبران عشیره ها مى گویند: "زن مانند درخت زیتون است اگر شاخه هاى آن کرم بزند، باید قطع شود تا جامعه سالم و خالص باقى بماند". طراد فایز یکى از روساى عشایر در یمن مى گوید: "ما مانند مردم در غرب نخواهیم نشد. ما عشایر مسلمین غیورى هستیم که به رسوم خود سرسختانه پایبندیم"

فرهنگ و قوانین اسلامى و قتلهاى ناموسى: به استثناى کشور تونس، کشتار ناموسى زنان در کشورهاى خاورمیانه و شمال آفریقا مجوز قانونى دارد و یکى از مواد و بندهاى قانون مجازات این کشورهاست که بر مبناى فقه اسلام و شریعت است. در ایران تحت حکومت شاه، اصل ١٧٩ قانون مجازات کیفرى و در زمان جمهورى اسلامى اصل ١٣٢ قانون جزا این کشتار را واجب کرده است. طبق این دو اصل قانونى: " اگر مردى همسرش را با مردى دیگر در بستر یا وضعیتى مشابه آن ببیند و هر دو آنها را بکشد از مجازات معاف خواهد شد. اگر زن، خواهر یا دختر این مرد باشد مجازات از یک تا شش ماه خواهد بود" در لبنان قانون مشابه اصل ١٧١ قانون مجازات کیفرى در ایران وجود داشت که از فوریه ١٩٩٩ لغو شد. در عراق هم این قانون حاکم است. مجازات مرد قاتل در این کشور تا یکسال است. دولت عراق در مقابل خواست افزایش مجازات مردان قاتل به هفت سال، مخالفت کرد چون نمیخواهد حمایت رهبران عشایر را از دست بدهد. در یمن در سال ١٩٩٧، ٤٠٠ مورد قتل ناموسى روى داده است. این رقم براى لبنان: ٣٦ مورد، اردن: ٢٥ مورد، ساحل غربى و نوار غزه در فلسطین: دو سوم قتلهاى مرتکب شده، مصر: ٥٢ مورد و کردستان ترکیه: ٢٠٠ مورد (آمار از سازمان ملل و عفو بین الملل) با این حال هیچیک از این آمار، ابعاد و گستردگى قتلهاى ناموسى را بیان نمى کند.

مى گویند قتلهاى ناموسى رسمى ماقبل اسلام است و به اسلام ربطى ندارد. این واقعیت ندارد. اسلام بعنوان دینى که دشمن زنان است و حقوق آنان را سرسختانه پایمال میکند، این رسم را در سیستم خودش وارد کرده و مبناى احکام اعتقادى و روشهاى عملى زندگى پیروانش تعریف کرده است. سوره ها و آیات متعدد قرآن و احادیث (سنت) محمد پیغمبر اسلام همگى زن را متعلق به و مایملک مرد تعریف کرده و به مرد این حق را داده اند که در صورت نافرمانى زنان و شک نسبت به وفادارى جنسى آنان، "آنها را سرزنش کرده، از آنها دورى گزینید و آنها را بزنید." حکم تنبیه و آزار زنان در قرآن و اسلام، مبناى الهى، قانونى و عرفى آزار و ارعاب زنان، قتلهاى ناموسى و سنگسار در جوامع تحت سلطه اسلام است. وقوع اکثر موارد قتلهاى ناموسى در کشورهاى اسلام زده و جوامع کوچک محل سکونت مسلمانان در کشورهاى غربى، سند زنده و گویایى بر این واقعیت است. علاوه براین، اکثر قاتلین ناموسى با ارجاع به آیات قرآن از اعمال خود دفاع مى کنند.

در فرهنگ اسلامى، آزادى زن و حضورش در جامعه مایه فساد و هوسرانى است و باعث بخطر افتادن اعتبار و ناموس مرد مى شود و ارزشهاى اجتماعى براساس بردگى زنان و حفظ ناموس مردان شکل مى گیرد. در این فرهنگ فاسد و عتیق از کودکى به دختر یاد مى دهند که بکارت سرمایه اوست و از دست رفتن بکارت یعنى برباد دادن سرمایه و حیثیت مردان خانواده و فامیل. طبق این فرهنگ و ارزشها، مردان محق و مجازند که از ناموس خود دفاع کنند. فرهنگ اسلامى - عشیره اى آدم کشى ناموسى را مجاز کرده است. طبق این ارزشها که کشتار زنان را نه یک جرم بلکه یک وظیفه اخلاقى و دینى تلقى میکند، به مرد قاتل مانند قهرمان نگریسته میشود.

علاوه بر این، کشتار ناموسى زنان با عروج اسلام سیاسى و فعال شدن جریانات اسلامى در چند دهه گذشته شدت بیشترى یافته و رژیمهاى دست راستى و ارتجاعى حاکم بر کشورهاى خاورمیانه براى سرکوب مردم، میدان را براى تاخت و تاز گروههاى اسلامى باز گذاشته اند. در غیاب ارزشهاى اجتماعى پیشرو و قوانینى که از حقوق انسانى دختران جوان و زنان دفاع کند؛ در فقدان آزادیها و حقوق مدنى زنان و جوانان، پدر به قاتل رذل دختر خود تبدیل مى شود؛ غیرت اسلامى - عشیره اى با ساطور به جان زنان و دختران جوان مى افتد و وحشیانه قربانى مى گیرد. در ایران جمهورى اسلامى مسبب ابقا و تشدید این وضعیت است، در ترکیه نیروها و احزاب ارتجاعى براى تصویب قانونى کردن معاینه بکارت دختران و جنایى کردن رابطه جنسى خارج از ازدواج کمپین مى کنند تا آتش زن کشى ناموسى را شعله ورتر کنند و در کشورهاى عربى حکومتهاى مرتجع و جریانات اسلامى، فرهنگ فاسد ناموس پرستانه - اسلامى را تقویت مى کنند.

آزادیهاى مدنى زنان: ریشه کن کردن این زن کشى در گرو دفاع قاطعانه از آزادیهاى مدنى زنان، مبارزه با جریانات اسلامى، لغو قوانین شریعت بعنوان مبناى قانون خانواده و قانون مجازات در کشورهاى اسلام زده و طرد فرهنگ مردسالارانه حاکم بر این جوامع است. راه نجات از این دایره مرگبار، بالا بردن ارزش و حرمت زن و تحولات سکولار و پیشرو در کشورهاى اسلام زده است. سد جلوگیرى از وقوع این قتلها، دفاع بى قید و شرط از آزادیها و حقوق مدنى زنان و دختران است. باید حقوق و آزادیهاى مدنى زنان را از زیر لگد اسلام و رسوم عشیره اى و مردسالارانه بیرون کشید. کلیه قوانین و مقررات و رسوم عقب مانده اخلاقى و فرهنگى و دینى که استقلال و اراده مستقل زن و شخصیت او بعنوان یک شهروند برابر جامعه را پایمال مى کند، باید ملغا شوند. قوانین و رسومى که آزادى زنان در انتخاب لباس و پوشش، انتخاب محل سکونت، شغل، معاشرت و حق سفر آنها را محدود مى کند، باید ممنوع بشوند. هر نوع دخالتى از سوى اعضا خانواده در زندگى خصوصى، روابط عاطفى و جنسى زنان، و هر گونه ارعاب، سلب آزادى و خشونت علیه آنان باید غیر قانونى شود و تخطى کنندگان باید قاطعانه مجازات شوند. علاوه براین با هر نوع توجیهى که بویژه در غرب زیر پوشش دفاع از فرهنگ خودى، قتلهاى ناموسى و زن آزارى اسلامى و عشیره اى را موجه مى کند، باید قاطعانه مبارزه کرد.

بر پا کردن یک جنبش دفاع از آزادیهاى مدنى زنان در جوامع اسلام زده به ضرورتى حیاتى و اجتناب ناپذیر تبدیل شده است. ضرورتى که همه آزادیخواهان و نیروهاى پیشرو را به تحرک و جدیت بیشترى فرا مى خواند.

 


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
"در جهنم کی  کیه؟"    “Who Is Who in Hell”

 

اخیرا وارن آلن اسمیت مولف دایره المعارف زندگی آته ایستها و سکولاریستهای سرشناس در سراسر جهان با نام "در جهنم کی کیه؟" از اعظم کم گویان دعوت کرد که شرح زندگی و فعالیتهای خود در زمینه ازادی از دین و نقد مذهب را به این کتاب اضافه کند و به این کاروان بپیوندد.  اعظم کم گویان این دعوت را پذیرفت.

پیش بینی می شود که این مجموعه در اوایل سال آینده توسط انتشارات پرومته منتشر و در دسترس عموم بگیرد.


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
درباره مبارزه با مذهب

منصور حکمت


رادیو انترناسیونال: شما مصاحبه اى داشتید با مجله پرسش درباره عروج و افول اسلام سیاسى. نکات زیادى در این مصاحبه هست که دوست داشتیم در موردشان با شما صحبت کنیم. چون وقت زیادى نداریم میخواستم فقط در باره چند مورد از آنها از شما سؤالاتى بکنم. یکى از نکاتى که شما مطرح کردید، من اینجا مستقیما نقل میکنم، گفته‌اید که "سکولاریسم یک مجموعه شرایط حداقل است" و ادامه داده اید که "من فقط خواهان سکولاریسم نیستم بلکه خواهان مبارزه آگاهانه جامعه با مذهب هستم". میخواستم ببینم مؤلفه‌ها و مختصات این مبارزه چیست؟

منصور حکمت:وقتى راجع به مذهب و بخصوص اسلام در این دوره صحبت میکنیم باید یادمان باشد که این پدیده‌اى‌‌ است که میشود نشان داد مایه مشقت و سختى براى بشر است، مایه اختناق و بى حرمتى است، مایه تحقیر انسانهاست. در نتیجه ما با یک بلیّه و مساله‌اى روبروییم که باید آن را تخفیف بدهیم. همانطور که شما مثلا اعتیاد به مواد مخدر را فقط امر شخصى آدمها نمیدانید و میخواهید سعى کنید که اعتیاد اصلا از بین برود، حتى اگر آدمها اجازه هم داشته باشند مواد مخدر مصرف کنند، هنوز این را کافى نمیدانیم و معتقدیم باید کارى کنیم که این عادت از سر مردم بیفتد. راجع مذهب هم همینطور است. مذهب هم پدیده‌اى است که هر چند شخص آزاد است هر باورى راجع به هر چیز داشته باشد، باور داشتن به این مجموعه فکرى‌ و سیاسى و مدنى که اسمش مذهب و مذهب اسلام است، باعث بدبختى مردم شده و در نتیجه مثل هر بلیّه دیگرى با آن مبارزه میکنید. نفس واگذار کردن آن به امر خصوصى مردم به نظر من کافى نیست. یعنى باید جامعه کارى بکند که اسلام بربیفتد. ساده بگویم، باید کارى کنیم که اسلام آزادانه و داوطلبانه توسط خود مردم بربیفتد. مردم دیگر اسیرش نباشند، مردم دیگر تحت تأثیرش نباشد و بخاطرش سرکوب نشوند، مشقت نکشند و در خرافه دست و پا نزنند. این چه راهى دارد؟ آموزش و پرورش. یک دولت آزاد که حقایق سیاسى، اجتماعى، مدنى، تاریخى، بیولوژیکى، فیزیکى و طبیعى را به شهروندانش تعلیم میدهد. قانونهاى مدنى که از مردم در مقابل دست‌اندازى بنگاههاى مذهبى و صنعت مذهب حفاظت میکند. مذهب را باید به نظر من مثل صنعت دخانیات دید. همانطور که هر کس مختار است سیگار بکشد، شما قوانینى را وضع میکنید که شرکتهاى دخانیات از اعتیاد مردم سوء استفاده نکنند و بیش از حد باعث بیمارى‌شان نشوند و دستِ بازى در به اعتیاد کشاندن بچه‌ها و نوجوانان نداشته باشند و... در مورد مذهب هم همین قوانین باید باشد. قوانینى باید وجود داشته باشد که اجازه ندهد که صنعت مذهب که براى خودش دکّانى است، زندگى مردم را خراب کند. در طول یک نسل میشود کارى کرد که یک جامعه آزاد بوجود بیاید که مذهب را مثل مالاریا، مثل اعتیاد به مواد مخدر ریشه‌کن کرده باشد.

رادیو انترناسیونال: شما بحث را دقیقا به همانجا بردید که من میخواستم از شما بپرسم. شما راجع به صنایع دینى و صنعت مذهب صحبت کردید و آنرا با صنعت دخانیات مقایسه کردید. میخواستم بپرسم که منظورتان از صنایع دینى و صنعت مذهب چیست؟ آیا این یک مزاح بوده که شما صنعت دین و صنعت دخانیات را با هم مقایسه کردید؟

منصور حکمت:‌ ابدا! ابدا اینطور نیست. به آن صنعت میگویم بخاطر اینکه عده‌اى فکر میکنند دین اعتقادات مردم است. اینطور نیست! دین یک صنعت است. صاحبى دارد... به نفع عده‌اى است و باعث ثروت مادى و قدرت سیاسى طیف معینى در جامعه میشود و به یک حاکمیت سیاسى و طبقاتى در جامعه خدمت میکند. مذهب صنعتى است که میلیاردها دلار پول در آن جابجا میشود. هزینه تبلیغاتش توسط این پولها پرداخت میشود. این پولها را با کلاهبردارى و اخّاذى از جیب مردم بیرون میکشند. در ایران که این پولها را از طریق دولت از جیب مردم درمیآورند. این یک دستگاه نشر اکاذیب است. دروغ تحویل مردم میدهند. مردم را میترسانند. مردم را در این دنیا از خشونت میترسانند و در آن دنیا از عقوبت. این درست مثل مافیا است. نهاد مذهبى، چه مسیحیت باشد، چه اسلام چه یهودیت، قبل از اینکه مجموعه‌اى از باورهاى اجتماعى باشد، یک ساختمان و عمارت بزرگ اجتماعى است که روى پاى خودش ایستاده، مالیات میگیرد، پول میگیرد و خرج بقا و حاکمیت خودش میکند. در نتیجه صنایع دینى پدیده عظیمى در دنیا است. اگر پولى که خرج اسلام میشود یا پولى که خرج کلیساى مسیحیت میشود را کنار هم بگذارید میبینید که با ثروت بزرگترین کمپانى‌هاى بین المللى قابل مقایسه است. قابل مقایسه است با هزینه نظامى دهها کشور رویهم رفته. در نتیجه باید مثل یک صنعت به آن نگاه کرد که آگاهانه سعى میکند محصولش را بفروشد، سعى میکند بازار را بخودش اختصاص بدهد، سعى میکند مصرف کنندگان را بخودش معتاد بکند. جامعه‌اى که میخواهد خودش را آزاد کند باید با همین عنوان با مذهب روبرو بشود. فکر نکند که این مجموعه باور به خرِ دجّال و گریه بخاطر کربلاست. این یک صنعت عظیم خرافه پراکنى، ارعاب مردم و به تمکین و تسلیم کشیدن مردم در مقابل قدرت طبقاتى حاکم است. و اگر شما یک جامعه آزاد میخواهید باید پول خرج کنید، نیرو بگذارید، نیروى انسانى اختصاص بدهید براى اینکه با این پدیده مقابله کنید، همانطور که با باندهاى مواد مخدر مقابله میکنید، همانطور که با کمپانى‌هاى سودجویى مقابله میکنید که میدزدند و میبَرند و جاى خودشان ویرانه بجا میگذارند... با صنعت مذهب هم باید به همین صورت مقابله بشود.

واضح است که اعتقاد هر کس براى خودش محترم است و هر کس باید اجازه داشته باشد که به هر چه که میخواهد باور داشته باشد، ولى اگر بر مبناى این باورها عماراتى سیاسى، نظامى و فرهنگى‌اى ساخته شود که هدفش انقیاد مردم است شما باید از طرف شهروندان و توسط شهروندان جامعه با آن مقابله کنید.

رادیو انترناسیونال: به این نکته که در آخر به آن اشاره کردید برمیگردم. اما قبل از آن میخواستم بدانم که عده‌اى ممکن است فقط جمهورى‌ اسلامى را به معناى یک دولت کاملا مذهبى و یا حتى واتیکان را به این معنى که دولت است بتوانند به این شکل ببینید. اما شما مذهب، مثلا در اروپاى غربى هم که در بعضى جاها از دولت جداست و به هر حال نقش آنچنانى در زندگى مردم ندارد، حتى آن را هم با باند مافیا مقایسه میکنید؟

منصور حکمت:‌ اولا باید بگویم در اروپا آنجا که مذهب این نقش را ندارد، بخاطر این است که کارى که گفتم را در قرون قبل با آن کرده‌اند. رفته‌اند و اموال و موقوفاتش را گرفته‌اند. قانون وضع کرده‌اند که مذهب اجازه ندارد در آموزش و پرورش دخالت بکند. قانون وضع کرده‌اند که دین اجازه ندارد در احوال مدنى مردم دخالت بکند و... در نتیجه اروپاى امروز براى اینکه بفهمیم مذهب چه میتواند باشد، مثال خوبى نیست. براى اینکه میتوانیم صد سال به عقب برگردیم و ببینیم همین دین با مردم چه کارها میکرده است. همین الان پاپ ناگزیر شده است بخاطر همکارى کلیساى کاتولیک با هیتلر و سازمان آدمسوزیش، معذرت بخواهد. مثال دیگر ایرلند شمالى است که در آن پروتستانها در مقابل مدرسه ابتدایى صف کشیده‌اند و به شاگردان دخترى که به مدرسه ابتدایى میروند سنگ میزنند و حتى بمب با سه‌راهى بینشان پرتاب میکنند، براى این که آنها کاتولیکند و اینها پروتستان! ماجراى یوگسلاوى را باید نگاه کرد و کشمکشهایى که در آنجا هست. به چچنى و افغانستان باید نگاه کرد. در نتیجه مذهب به نظر من بـــــطــــور کـــــلــــــى این نقش را دارد. در جاهایى مردم گوشش را گرفته‌اند و تاحدى سرجایش نشانده‌اند، در آنجاها حالت متمدنى بخودش گرفته است. منتها به عنوان یک نیروى ذخیره همیشه آنجا و حى و حاضر است. بله من کلیساى مسیحیت در اروپاى غربى را هم دقیقا در همین چهارچوب قرار میدهم. منتها این مذهب الان در نقشى به آن شورى که اسلام دارد، و براى مثال در ایران و افغانستان آدم میکشد، نیست ولى نقشش را در سرکوب زنان، در خفه کردن افکار آزادیخواهانه و جلوى نوآورى را گرفتن... دارد، و هنوز هم دستش در جیب مردم است. هنوز هم دست کلیسا بشدت در جیب مردم است. و منابعى که باید صرف خوشبختى مردم بشود را میگیرند و صرف نشر خرافه در بین مردم میکنند. ضررش آنقدر که در ایران و افغانستان و عربستان سعودى میبینید مشهود نیست ولى کاملا با عدد و رقم میشود نشان داد که کلیسا چه نقشى دارد.

در جاهایى ظاهرا کلیسا علیه رژیمهاى استبدادى چرخیده است، براى مثال در آمریکاى لاتین و غیره. منتها این کلیسا نیست که چرخیده است. آن کلیسایى است که که میبیند مردم چپ‌گرا هستند و دارد سعى میکند، براى اینکه رونق دکّانش را حفظ کند، با مردم همراه شود. ولى هر موقع و بر سر هر بزنگاه جدى اجتماعى اسلام و مذهب را کنار طبقات حاکم مشاهده میکنید که دارد به آنها خط میدهد و سرکوب و انقیاد اجتماعى را توجیه میکند.

رادیو انترناسیونال: شما در پاسخ به سؤال قبلى اشاره کردید که باید خرج شود، نیرو گذاشته شود و بساطشان جمع شود. وقتى که حزب کمونیست کارگرى در قدرت سهیم باشد و جمهورى سوسیالیستى در ایران باشد، این کار چه اشکالى بخودش میگیرد؟ شما گفتید که باورهاى مردم محترم است... ممکن است این درست نشان ندهد که برخورد به مذهب و مساجد و آخوندها چه خواهد بود و برخورد به مردمى که معتقدند مسلمانند چه؟ اینها را اگر میشود توضیح بدهید.

منصور حکمت:به نظر من باورهاى شخصى براى خود آدمها محترم است. من ممکن است احترامى به عقاید راسیستى و نژادپرستانه کسى نگذارم، که نمیگذارم، اما خودش اگر میخواهد اینطور فکر کند، تا وقتى که آزارش به کسى نرسانده، نظر خودش است. هر بشرى حق دارد به هر جاى دنیا به هر شکلى که میخواهد فکر کند. کسى اجازه ندارد براى دنیاى داخلى کسى قانون وضع کند و بگوید تو حق ندارى اینطور یا آنطور فکر کنى. البته این معنایش این نیست که ما سعى نمیکنیم افکار کسى را عوض کنیم. بشر باید بین افکار و ایده‌هاى مختلف، انتخاب داشته باشد، باید بتواند انتخاب کند. یک نقش اساسى مذهب این است که بقیه ایده‌‌ها و افکار آزادیخواهانه را با زور و تعصب از جلوى چشم مردم دور کند و علیهش قانون وضع میکند. طالبان عده‌اى را در کابل گرفته و میخواهد اعدام کند به این دلیل که میخواسته‌اند دین دیگرى را تبلیغ کنند! در آنجا شاید این خیلى شور و افراطى باشد اما این ماهیّت کارِ همگیشان است. آموزش و پرورش کلید اصلى است، این که آدمها احتیاجى نداشته باشند به خرافات باور کنند و بدانند که دنیا چیز دیگرى است. اما فقط آموزش و پرورش کافى نیست. باید قوانینى وضع کرد که این نهادهاى مذهبى را زیر کنترل میآورد. به عنوان مثال باید حسابهاى مالى‌شان را مثل هر بنگاه دیگرى بررسى کرد. بالاخره سیستم اسلامى و به اصطلاح مساجد و آیت‌الله‌ها هم باید مطابق همان قانونى باشند که بیسکوئیت ویتانا یا شرکت آبگرمکن سازى یا شرکت دخانیات وینستون و کَمِل هستند، باید حسابهایشان را نگاه کنند و ببینند که پولشان را از کجا آورده‌اند و چطور خرج کرده‌اند. مالیات داده‌اند یا نه. ببینند دزدى نکرده باشند، سر دولت کلاه نگذاشته باشند، اخاذى نکرده باشند و غیره.

یک سرى قوانین هست که به شکل کنونیش هم باعث بسته شدن خیلى از اقدامات مذهبى میشود. قانون حمایت حیوانات را اگر جدى بگیریم باید بخش زیادى از شعائر اسلامى درِ دکانشان را تخته کنند. براى اینکه بشدت با حیوانات خشونت آمیز رفتار میکنند. اگر با قوانینى که شایسته حقوق کودک است از حقوق کودک دفاع بکنیم بخش زیادى از فعالیتهاى مذهبى باید تعطیل بشود. بخاطر اینکه با آزادى اطفال منافات دارد. براى اینکه کودکان باید از تهدید، ارعاب و شکنجه و کاراجبارى و غیره مصون باشند. حقوق زن را اگر درست پاسدارى کنیم، مذهبیون اجازه پیدا نمیکنند خیلى از قوانینشان را اجرا کنند. اگر قرار باشد زن و مرد حقوقشان در جامعه برابر باشد، تمام قوانین خانواده، ازدواج و طلاق و ارث و میراثى که اسلام براى مثال آورده، غیر عملى میشود و باید کنار گذاشته شود. هر جا هم که کسى بخواهد مطرحش کند با قوانین مدنى کشور در اختلاف قرار میگیرد. میخواهم بگویم که اگر از حقوق مدنى انسانها دفاع کنیم بخش زیادى از مذهب برچیده میشود. و اگر از علم و آزادى اندیشه دفاع کنیم بخش دیگرى از آن برچیده میشود. حال اگر آخر سر هنوز دویست و پنجاه نفر در کشور شصت میلیونى ایران معتقدند که بعله روز محشرى هست و چند رکعت در روز باید نماز خواند و اگر نخوانى فلان میشود و حتما آدم باید هر چند وقت یکبار یک گوسفند سر ببُرد بخاطر اینکه یک موقع ابراهیم خلیل نزدیک بوده بچه‌اش را سر ببُرد... میل خودشان است. آدمهاى از این عجیب‌تر هم در دنیا هست. ولى این دیگر قانون اجتماعى نمیشود و مزاحمتى براى کسى بوجود نمیآورد. و حتى خود آنها هم اگر فرض کنیم یک عده آدمهاى معتقد به این خرافات دارند با خانواده‌شان یا با فرزندانشان رفتارى میکنند که نه از حقوق مدنى آنها بلکه از دین اینها و تعصبات اینها مایه گرفته، دولت جلویشان را میگیرد. من معتقد نیستم که باید علیه اسلام خشونت کرد یا اصلا علیه مسائل دیگر اجتماعى که وجود دارد، خشونت بکار برد. ولى معتقدم که قوانین و آگاهگرى توأم با هم میتوانند درِ اسلام را ببنندد. رئیس کلیساى انگلستان براى مثال اعلام کرده که وضع مسیحیت خراب است و دیگر ردّى از مسیحیت باقى نمیماند. براى چى؟ براى اینکه مردم دیگر به آن احتیاجى ندارند و دیگر زور هم نمیتواند بگوید.

متن پیاده شده مصاحبه با رادیو انترناسیونال
١٥ فوریه ٢٠٠١



hekmat.public-archive.net #3720fa.html


 
چهارشنبه 4 آبان ماه سال 1384
اسارت زیر سلطه اسلام

عیان هیرس علی

 

ترجمه: فوزیه خالدیان

 

درهرجامعه ای که مسائل خانوادگی با رجوع به قانون شریعه یا قانون اسلامی تنظیم میشوند زنان زیان میبینند.   بیعدالتیی که این زنان با آن روبرو هستند متنوع است.  ازجمله خشونت تا نابرابری بی حد و مقیاس درازدواج طلاق و ارث.  

زنان مسلمان در سرتاسر جهان با وضع نامساعد و وحشتناکی مواجه هستند.   آنها تا آنجا که بتوانند میخواهند با باورها ومذهبشون زندگی کنند, اما مذهبشون حقشان را ازشان میچاپد.

بعضی از زنان راه رهائی از این مسئله غامض را در جدایی مذهب سازمان یافته از امر دولتی میدانند.  آنها برای بدست آوردن حقوق پایه ای خود دریک جدال تنگا تنک بسر میبرند.   در دومورد نشان داده میشودکه چقدر این مبارزه سخت است درزمینه دموکراسی جدید و دموکراسی جا افتاده قدیمی.

اولی طرح قانون اساسی عراق که موعدش هفته دیگر است.  زنان عراقی ازجمله ناغم خادیم با مبارزه و تظاهرات در خیابانها از تصویب ماده ای درقانون اساسی که بر اساس آن ماده مجلس امکان ایجاد قوانینی خلاف قانون شریعه را نخواهد داشت, پیشگیری می کنند.

در مورد دوم, استان انتاریو در کانادا است که زنان مسلمانی هستند که با رهبری هما ارجمند که یک فعال ایرانی  است, با توجه به منشور حقوق بشر در کانادا ازبکاربردن قانون شرع اسلامی درقانون خانواده ( اربیتریشن اکت تصویب شده در سال 1992) پیشگیری میکنند.  

عجیب به نظر میرسد ولی یک نگاه نزدیک به بحثهای استفاده شده در مورد نشان دادن وضعیت زنان مسلمان در دو کشور وضعیت شاقی را تصویر میکند که زنان مسلمان باید با آن مواجه شوند تا امنیت حقوق خود را بدست بیاورند. این نشان میدهد چطوری نگرانیهای برحق و جدیشان بی اهمیت جلوه داده میشود و چقدر در این راه آسیب پذیر و تنها هستند.   نشان میدهد که چگونه جهان آزاد با رهبری آ مریکا به جنگ در عراق رفت وَ به اسم  آوردن آزادی برای مردم عراق حقوق پایه ای زنان پایمال میشود تا به آ ن روز برسند.  نشان میدهد که تئوری مولتی_ _کالچرالیزم در لیبرال دموکراسی غربی چگونه بر علیه زنان دراقلیت های قومی و مذهبی با عملکرد ضد زن, هستند.  این  سرسختی امامان, ملاها و مسلمانان بنیادگرا در مطیع کردن زنان به امر خدا را  نشان میدهد.  

بیشتر از همه نشان میدهد که چه تعداد از آنهائی که خود را لیبرال یا چپ میدانند, انرژیشان بالا میرود وقتی به بوش حمله میشود ولی صدایشان را از دست میدهند وقتی حقوق زنان توسط کهنه پرستی مذهبی تهدید میشود.

همام حمودی رئیس کمیته قانون اساسی عراق, ماده ای را که در مورد زنان مسلمان ابراز نگرانی میکند را نمیپذیرد.  او همچنین پیش نویس قانون برابری حقوق زن و مرد را هم رد میکند.   او شرایطی عجیب و غریب را بوجود میاورد که گفته شود حقوق زنان در زمان حاکمیت صدام بهتر بود تا بعد از آن.  آقای حمودی پافشاری میکند که زنان حقوق کامل اقتصادی و سیاسی را خواهند داشت.   ولی مدارک حاضر نشان میدهد که وقتی شریعه که حقوق کامل را در کنترل همسر به مرد میدهد در قانون باشد, زن از حقوق سیاسی خیلی کمی برخوردار خواهد بود.   آیا آقای حمودی تشخیص میدهد که سرنگونی حکومت صدام و برقراری دموکراسی چند حزبی حق رأی را برای مرد آورد , در حالی که اگرپیش نویس قانون اساسی ایشان تصویب شود , زنان باید برای خارج شدن از منزل و امضاء برگه های رأی از شوهر انشان اجازه بگیرند؟

من فکر میکردم که پریزیدنت بوش و متحدانش که از جنگ عراق حمایت کردند از آوردن دمکراسی و آزادی دم میزدند. 

آیا دختران و زنان به اندازه کافی انسان محسوب میشوند که در این رویا شریک باشند؟

در شریعه یک دختر از لحظه ای که به سن بلوغ میرسند واجد شرایط ازدواج میشود.  در کشورهایی که قوانین  اسلامی  اجرا میشوند عروس کردن دختر بچه ها یک عمل معمولی است. 

آیا تهیه کننده گان لوایح قانونی می فهمند در برنامه های تحصیلی دختران ریسک سقط جنین , خطر مرگ مادران جوان و نوزادان چه معنی میدهد؟

لایحه حقوقی قانون به مرد حق چند زوجی تا چهار زن , حق طلاق بدون دادگاهی ( اگر مرد در حضور دو شاهد به سادگی تکرار کند که« من طلاقت میدهم» ) برخوردار است.

اگر یک زن از همسرش طلاق بگیرد فقط سه ماه تا یک سال هزینه زندگیش پرداخت میشود, بعد ازاین مدت هیچ حقی به او تعلق نمیگیرد.  از طرف دیگر اگر یک زن طلاق بخواهد, باید به دادگاه مراجعه کند و ثابت کند که شوهرش نمیتواند احتیاجات مادی او را تأمین کند, یا اینکه از لحاظ رابطه جنسی ناقص است.  وقتی