بی خدایان
  
 وبلاگ منعکس کننده نظرات انجمن بی خدایان
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
Religion Update

اعظم کم گویان

 

مالتی کالچرالیسم شهرداریهای لیبر و معضل مستراح های  رو به قبله

اخیرا در شهر بریستول در انگلستان یک مجتمع آپارتمانی گشایش یافت که در آن مستراح ها طوری ساخته شده اند که احساسات اسلامی مسلمانان را جریحه دار نکنند! مستراحهای این آپارتمانها بنحوی ساخته شده اند که رو به قبله و به سمت مکه نباشند. 16 آپارتمان در خیابان ویلسون برای مستاجرین آسیایی مسلمان در انطباق با "نیازهای" آنها ایجاد شده است.

 

کاریکاتورهای محمد پیغمبر اسلام و پایمال شدن آزادی بیان

الازهر بالاترین مرجع آموزشی  در جهان اسلام (سنی) در مصر اعلام کرده که روزنامه یولاند پوستن که چندی پیش کاریکاتورهایی از محمد پیامبر اسلام را درج کرده بود هیچگونه حد و مرزی برای انتقاد باقی نگذاشته و تماما به توهین و تحقیر اسلام پرداخته است. الازهر قول داده که این روزنامه را از طریق  سازمان ملل و فشار به دولت دانمارک وادار به عذرخواهی کند. بیانیه الازهر در این مورد توسط شیخ محمد سید تنتاوی بالاترین مرجع آن نوشته شده است.

همچنین سفرای 11 کشور عرب و مسلمان از قبیل مصر فلسطین ترکیه پاکستان ایران بوسنیا – هرزگوینا و اندونزی  در اعتراض به کاریکاتورها نامه مشترکی به آندرس راسموسن نخست وزیر دانمارک نوشته و تقاضای عذرخواهی رسمی روزنامه یولاندپوستن را کرده اند. نخست وزیر دانمارک اعلام کرده بدلیل تضمین

آزادی بیان در این مساله دخالت نخواهد کرد. الازهر تقاضای تجدید نظر در این مساله را دارد و تهدید کرده که درغیر اینصورت رابطه مردم دانمارک با مردم عرب و مسلمان تحت الشعاع قرار خواهد گرفت.

 

طالبان معلمی را بدلیل تدریس به دختربچه ها اعدام کرد

طالبان در جنوب افغانستان معلمی را در مقابل چشمان شاگردانش اعدام کرد چون به تهدید طالبان مبنی بر توقف تدریس به دانش آموزان دختر وقعی نگذاشته بود. این جنایت در منطقه نادی علی در استان هلماند که صحنه حملات طالبان در ماههای اخیر بوده روی داد. معلم نامه های تهدید آمیز متعددی ازسوی طالبان دریافت کرده بود که دست از تدریس به دختربچه ها بردارد.

طالبان تاکنون به مدارس دخترانه متعددی حمله کرده آنها را آتش زده و یا معلمین را مورد تهدید و آزاد قرار داده است.

 

کریسمس کلیسا و مسیح چه گوارایی و انقلابی!

در دوران کریسمس کلیسا علاوه بر استفاده از  تبلیغات وسیع رادیویی و اینترنتی و وب سایتی و پر کردن CD از خوانندگان و هنرمندان برای اشاعه پیام خود و مسیحیت تلاش کرد مسیح و مسیحیت را به محور ایام کریسمس تبدیل کند. این کار توسط شبکه تبلیغاتی کلیسا CAN صورت گرفت. ایماژ مسیح یک چه گوارای معصوم و کم سن و سال است که روی سر او یک هلال نورانی قرار دارد! سخنگوی CAN گفت البته ما مثلا نمی خواهیم مریم باکره را بصورت یک هنرپیشه پورنو تجسم دهیم ! اما مردم در کلیسا باید کمی تکان بخورند. ما می خواهیم مردم در بیرون کلیسا به پیام کریسمس فکر کنند. همین!

 

12 هزار نفر در تظاهرات در دفاع از سکولاریسم در پاریس – فرانسه

بمناسبت  صدمین سالگرد تصویب قانون جدایی دولت و کلیسا در فرانسه – در 10 دسامبر 2005 در گرامیداشت این تحول برگزار شد که 12 هزار نفر در آن شرکت کرده و بسوی  کاخ جمهوری دست به یک مارش اعتراضی زدند. شرکت کنندگان در دفاع از سکولاریسم شعار داده و خواهان لغو قوانین ضد سکولاریستی و توقف اختصاص بودجه به ایجاد مدارس غیر دولتی و مذهبی شدند. برخی از فعالین سازمان آزاد اندیشان فرانسه با پرچمهایی متعلق به سال 1905 در این مارش شرکت کردند. دهها سازمان و نهاد سکولاریست برگزار کننده این حرکت بودند. طی راهپیمایی هزاران نفر به تظاهرات کنندگان پیوسته و یا از آنها به اشکال مختلف حکایت کردند. شرکت کنندگانی از بلژیک و لوگزامبورگ  و ایتالیا و بریتانیا و اسپانیا و پرتقال و هند در این حرکت شرکت کردند. پیامهایی از آرژانتین و نیوزیلند هم ارسال شد. خبر این راهپیمایی و تجمع اعتراضی دررسانه های اصلی فرانسه منعکس شد

 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
دست "آفرینش هوشمند" و خالق عتیق از کلاسهای درس کوتاه!

اعظم کم گویان

azam_kamguian@yahoo.com

بدنبال شکایت قانونی 11 نفر از اولیای دانش آموزان مدارس منطقه دوور از هیات آموزشی مدارس این منطقه که "آفرینش هوشمند" را بعنوان آلترناتیو نظریه تکامل داروین وارد مواد آموزشی مدارس کرده بودند دادگاه فدرال آمریکا این اقدام را پایمال کردن قانون اساسی آمریکا و ناقض اصل جدایی آموزش و پرورش و مذهب و نتیجتا غیر قانونی خواند و تدریس "آفرنیش هوشمند" درمدارس این منطقه را ممنوع کرد. آموزش نظریه انجیلی خلقت در مدارس آمریکا ممنوع است. پس از اینکه چند ایالت در آمریکا "آفرینش هوشمند" را وارد سیستم آموزشی کردند این اولین بار است که مدافعین آن در یک جدال قانونی شکست می خورند.

قاضی جان جونز حکم داد که "آفرینش هوشمند" – عقیده ای که می گوید جهان توسط یک قدرت بزرگ طراحی شده و و نه در نتیجه تکامل – نمی تواند در کلاسهای بیولوژی مدارس متطقه دوور در پنسیلوانیا تدریس شود. قاضی جونز در حکم خود نوشت :"این افراد سرسختانه تلاش می کنند اعتقادات مذهبی شان را بر زندگی اجتماعی تحمیل کنند... سعی می کنند نیات واقعی شان را پشت خط مشی آفرینش هوشمند پنهان سازند"  "برای ما روشن شده که "سکولار" اعلام کردن آفرینش هوشمند توسط هیات آموزشی صرفا پوششی برای نیت واقعی آنها مبنی بر آموزش مذهب در مدارس دولتی است." " آفرینش هوشمند همان تئوری خلقت است که به آن برچسبی امروزی زده اند. "هوشمند" – یک قدرت نامرئی - همان خدای مسیحیت است. آفرینش هوشمند پوشش "سکولار" برای همان تئوری کهنه خلقت در انجیل است" "آفرینش هوشمند علم نیست و تنها راهی که طرفداران آن می توانند ثابت کنند که علم است اینست که معنی علم را تا جایی تغییر دهند که نیروی ماورا طبیعت را هم جز علم بکنند." (ازمتن فضاوت 130 صفحه ای قاضی جونز)

آفرینش هوشمند احیای ایده کهنه ای است که می گوید حیوانات طراحی و خلق شده اند و این تصادفی صورت نگرفته است. اما حتی قطرات برف هم بنظر می آید که طراحی شده اند در حالیکه آنها هم تصادفی و در نتیجه تغییرات جوی و محیطی بوجود می آیند.

146 سال قبل یعنی در 1859 داروین گفت حیات روی کره زمین یک منشا مشترک دارد و انواع بدلیل فاکتور انتخاب طبیعی و طبق جهش طی بیلیونها سال از یکدیگر تفکیک شده اند. داروین در کتاب "منشا انواع" نوشت که چیزهای مشترکی بین پرندگان و خزندگان و ماهیها و پستانداران وجود دارد اما توضیح نداد که این تنوعات و تفاوتها چگونه اتفاق افتاده اند. از آن زمان تا امروز هر پیشرفتی در فیزیولوژی و ژنتیک و بیولوزی مولکولی ایده داروین را به اثبات رسانده اند. تئوری داروین به همان اندازه تئوری حرکت نیوتون معتبر و محکم است. این قوانین زندگی روزمره ما را توضیح می دهند. تمام حیات روی کره زمین بر DNA استوار است نه فقط حیات انسان بلکه سایر انواع دیگر. تکامل هر روزه ادامه دارد. تحقیقات علمی شاهد وقوع روزمره تکامل بمعنای واقعی کلمه است.

طرفداران "آفرینش هوشمند" که حدود دو دهه پیش طرح شد ادعا می کنند تئوری تکامل قادر به توضیح اشکال پیچیده تر حیات نیست. از این رو لازمست دانش آموزان مدرسه در مورد نظریه "آفرنیش هوشمند" بعنوان آلترناتیو تئوری تکامل آموزش ببینند. مدافعین این نظریه می گویند حیات بیولوزیکی پیچیده تر از آنی است که بتوان آن را با تئوری تکامل توضیح داد و باید از یک مرجع هوشمند منشا گرفته باشد اما هیچوقت چیزی در باره هویت این مرجع و منشا چیزی نمی گویند. "آفرینش هوشمند" ایده عقب مانده و نظریه عتیقی است که می کوشد محتوی انجیلی نطریه خلقت جهان را با روکشی علمی و یک منطق جعلی عرضه کند.

بسیارى از مردم در مورد طرفداران تئورى خلقت ساده نگرى مى کنند و تصور مى کنند آنها مردم معمولى انجیل خوان ساکن شهرهاى کوچکند که فکر مى کنند عمر زمین فقط چند هزار سال است و استخوانهاى دایناسورها از دوران طوفان نوح بجا مانده است. خلقت گرایانى از این نوع مطمئنا وجود دارند اما نفوذ آنها در سالهاى اخیر کم و کمتر شده و در عوض نوع پیچیده ترى به میدان آمده اند که مدافع خلقت هستند اما تلاش می کنند آن را با پوششی امروزی و سکولار به مردم و جامعه تحمیل و قالب کنند. 

این شاخه از خلقت گرایى نه آشکارا احمق است و نه از نظر علمى بیسواد است. این بحث چندان جدیدى نیست اما ستاره اقبال سیاسى آن رو به درخشش است. در آمریکا نبرد بین مدافعین آموزش هوشمند و دفاع ازاعتبار علمی و سکولار و مشروع  تئوری تکامل آغاز شده است. تاکنون طرفداران "آفرینش هوشمند" قادر به تحمیل آن بر مدارس ایالت کانزاس شده اند. در ایالت اوهایو، مقامات آموزش و پرورش دارند فکر مى کنند آن را در برنامه درسى دبیرستانهاى این ایالت به تئورى تکامل داروین اضافه کنند. صنعت مذهب که قادر به تحمیل سرراست و آشکار یک خدای عتیق انجیلی نیست سخت روی تحمیل یک خالق "هوشمند" بر فکر و ذهن کودکان ما سرمایه گذاری کرده است.

حکم دوور برگ دیگری از چدالی طولانی بین مدافعین جدایی دین و آموزش و پرورش و طرفداران حاکمیت مذهب و خدا بر مدارس است. باید آموزش "آفرینش هوشمند" را به همان سرنوشت آموزش خدای عتیق دچار کنیم. این تنها راه حفظ سلامت و شکوفایی ذهن و روح و روان جامعه بشری است. مذهب به اندازه کافی همه ما را زخمی کرده و عذاب داده است. 


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
خدا دین و حقیقت

انشتین در جواب سوال چند گزارشگر، که آیا مذهب باعث رواج صلح خواهد شد ؟ تا بحال که چنین نکرده است.

آلبرت انشتین

در این مقطع از تاریخ پرو بال دادن به هر ایده ای که بگوید هویت مسلمانان صرفا مبتنی بر اسللم است و نه هیچ چیز دیگر نابحردانه و مضر است.

مونا صدیقی

"سوهو سکولار": یک بار همجنسگرایان در منطقه سوهو در لندن است که ورود کشیش های کاتولیک را منع کرده مگر اینکه ثابت کنند در عرض سه سال گذشته یا بیشتر هیچ نوع انگیزه و محرکه مذهبی نداشته اند.

مایلز کینگتون

 رفتارهای اخلاقی انسانها باید بر مبنای مؤثری از همدردی ، آموزش و پرورش و علایق واحتیاجات اجتماعی باشد، هیچ نیازی به بنیادهای مذهبی نیست. واقعا انسان درراه ترحم آمیزی می رفت، اگر قرار باشد توسط عذاب و پاداش مهار بشود.

آلبرت انشتین

اما زندگی، نظری آنی وزودگذر ازعجایب این جهان شگفت انگیز است ومتاثرکننده است که می بینیم

بسیاری با خوابهایی ازتوهمات روحانی از دستش می دهند.

کارل ساگان

مکررا ادعا مى شود که منتقدین اسلام، راسیست و اسلاموفوبیک هستند. از آنجا که ما در مورد دین و نه نژاد بحث مى کنیم استدلال اولى رنگ مى بازد. مطمئنا در غرب درجه بالایى از ارتباط بین نژاد و مذهب موجود است. بطور مثال مسلمانان در بریتانیا بیشتر از جوامع خاورمیانه هستند. معهذا این کاملا منطقى است که انسانى را کاملا دوست داشت و به او احترام گذاشت اما از عقاید مذهبى او حتى تنفر داشت. انسانها قابل احترام هستند اما هر اعتقاد آنها محترم نیست. تلاش براى جرم کردن اسلاموفوبیا تلاشى زیرکانه براى سرکوب انتقاد از اسلام تحت پوشش مبارزه با راسیسم است. ضرورى است که باید بین انتقاد از اسلام، ترس از اسلام، اسلام ترسى یا نفرت از مسلمانان تمایز و تفاوت قایل شد. اما غالبا انتقاد از احکام و روشهاى اسلامى و انتقاد از دین اسلام برچسب راسیسم و تنفر از مسلمین را مى خورد تا انتقاد را بسادگى و راحتى خاموش کنند.

اعظم کم گویان

اگر خدایی نباشد زندگی همانند میلیونها سال قبل همچنان ادامه می یابد. اگر معلوم شود که خدایی نیست  دیگر چیز عجیبی در بین نیست و احتیاج به الم شنگه ندارد چون زندگی همانست که همیشه بوده و تفاوتی با چیزی که الان هست نخواهد بود. زمین همچنان می چرخد تا آفتاب بتواند طلوع کند. تنها چیزی که فرق می کند نحوه فکر کردن ماست. دنیای بیرون ما همانطور که بوده باقی خواهد ماند.

وانسا جانسون

در دوره جوانی تکامل معنوی انسان ، خیال انسان خدا را از روی تصویر انسانهایی ساخت که با اجرا کردن نیاتشان

مصمم بودند به هرقیمتی بر این دنیای استثنایی اثر بگذارند. ایدۀ خدا در تفکر مذاهب امروز نمونه متعالی شده همان برداشت قدیمی از خدا است. شکلهای انسانیی که برای او قائل شده اند . نمونه حقیقی ازدرخواست انسانها در دعاها و التماسهایشان از خداوند برای برآورده کردن آرزوهایشان است.معلمین مذهبی برای تعالی اخلاقیشان باید قد و قامت این را داشته باشند که دکترین خدای فردی را ول کنند. همین، ول کن اون ترس و امیدی که در گذشته چنان قدرت فوق العاده بزرگی به کشیشها داده بود.

آلبرت انشتین

 

آزادی بیان عمیقا با ارزش است همانطور که حرمت و کرامت انسانها مهم است. هر دو اینها به شهروندان هوشیار و فعالی نیاز دارند که بجای اتکا به دولت خود دست به عمل بزنند و نگذارند مذهب و هیچ قانونی درحفاظت از آن آزادی

بیان را پایمال کنند.

لرد دارندورف

از جنگ دوم جهانی تا کنون درژاپن تعداد بیشماری از مذاهب تخم ریزی کرده اند وماورالطبیعه را برجسته می کنند.در تایلند امراض با قرضهای از کتاب مقدس پودر شده معالجه می شوند.جادوگرها امروزه درآفریقا سوزانده شده اند.دردنیا سازمان( طبابت افضل) ارزشی تقریبی برابربا 3 میلیارد دلار دارد. برای پول شهریه وعده می دهند که تورا نامرئی کنند و قادرت کنند که پرواز کنی.

کارل ساگان

 

ما باید خدا را بیرون کنیم. صرف نظر از جدال قانونی بر سر وجود یا عدم وجودش. کارهای اخیر خدا افتضاح بوده است. وضع دنیا در 12 طریق خراب است و خدا آنقدر خوشحال است که هر وقت ورزشکاران برنده می شوند اعتبار آنها را به حساب خود می گذارد و هر وقت این "بندگان حقیرحضرت خدا" یک اشتباه تکنیکی می کنند حتی زحمت یک عذرخواهی از آنها را هم بخود نمی دهد. شکاف ها زمانی آشکار شدند که پس از آنکه کمیسیون انحصارات 6000 سال قبل اعلام نگرانی کرد خدا داوطلبانه اقتدار آسمانی خود را بین تعدادی از ادیان رقیب تقسیم نمود.

جان کلی و اندی زالتزمن

   

ترجمه : فرزاد نازاری


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
بودن و شدن

 

موضوع این نوشته بسیار عمیق ، علمی و فلسفی است ، اگر اشتباه میکنم که نظریه من در این باب نوین است ، از خوانندگان میخواهم نقل قول های دیگران را در این باب بگویند ، و خود نیز وارد این مبحث شوند . موضوع به قدری جالب و مهم هست که بی شک همه ی ما نظری در این رابطه داریم .

خلق کردن یعنی چه ؟ آفریدن یعنی چه ؟ بوجود آوردن یعنی چه ؟ ریشه ی لغات خلق ، وجود و آفرینش از کجاست و چه معنا دارد ؟

هر سه یک معنا را دارند ، آفرینش در لغت به معنای عمل خلق کردن ، بوجود آوردن و هستی دادن است ، البته در لغت ، خلق کردن کمی معنای متفاوت تری دارد و به معنای ، آفریدن شی ء از شی ء دیگر است ، اما ، آنچه که در تداول سخن است به معنای همان آفریدن و بوجود آوردن بکار گرفته میشود ، هر سه معنای ، نیستی را هستی کردن معنا می دهند ، نظر من این است که این غلط است ، این لغات غلط هستند و

بی معنا ، هیچ چیز هرگز نمیتواند چیز شود ، زیرا هیچ چیز ، خود هرگز وجود ندارد .هیچ ، هست نمیشود . هست ، خود موجود است و احتیاجی به هست کردن ندارد ، در جهان هستی ، هیچ ، وجود ندارد ، زیرا خود این جهان ، هست ، است . هیچ را هرگز نمیتوان تصور کرد و آن را فهمید ، زیرا وجود ندارد . کل هستی یک واحد یکپارچه است و فاصله ای بین آن و چیزهای موجود در آن نیست ، هیچ چیز ، نمیتواند در جهان هستی باشد ، در جهان چیزی به نام خلع وجود ندارد ، اگر داشته باشد خود آن خلع باید یک چیز باشد . جهان هستی یک واحد یکپارچه و غیر قابل انفکاک است ، هستی از ماده تشکیل شده است ، انرژِی نیز ماده است ، نوعی ماده است ، و همراه انواع دیگر ماده ها است ، انرژِی جدا از ماده نیست ، نمیتواند در میان ، هیچ باشد ، چسبیده و همراه دیگر انواع ماده ها است ، هستی باید ماده باشد ، یعنی هستی همان ماده بودن است ، ماده همان چیز است ، هیچ چیز وجود ندارد ، زیرا هیچ چیز ماده نیست . علم بشر تا امروز به دنبال کوچکترین ذرات ماده جستجو کرده است . این غلط است ، منظور این نیست که علم بیهوده پیش رفته است بلکه مقصود این است که جهان هستی یا همان ماده یک واحد یک پارچه است و به هم چسبیده است . خود یک واحد است یعنی خود یک چیز است ، نه یک کل که شامل اعضای کوچکتر باشد ، علم مولکول اتم و نیروترون را کشف کرده است . این ذرات به خودی خود جدا از هم نیستند بلکه در همان هستی کل به یک دیگر چسبیده اند فاصله ی بین دو اتم خلع نیست ، در حقیقت فاصله ای وجو ندارد ، اتم از چه چیز تشکیل شده ؟ اگر در اتم عمیق تر شویم چه ذرات ریز تری را خواهیم یافت ؟

ذرات را عقل بشر کشف کرده است و نام ذره و اتم یا هر چیز و نام دیگری بر آن نهاده است ، در حقیقت ماده از جزء و ذره تشکیل نشده ، بلکه تمام هستی خود یک ماده و یک واحد است ، این گونه نیست که هرچه ما در اتم عمیق تر شویم و آن را بکاویم در آخر به یک ذره ی ریز تر خواهیم رسید که از آن کوچکتر نیست ، و شاید اینگونه بگوییم که خود اتم همان کوچکترین ذره است ، خیر  ، عمیق شدن ، ذره ی ریزتر ، کوچکتر ، بزرگتر ، این ها تنها نام است که ذهن بشر برای فهم جهان هستی برگزیده است ، شکل ماده و آن چه که بشر میبیند یا میفهمد میتواند شکل داشته باشد ، بزرگ یا کوچکتر یا اتم باشد ، اما جهان هستی کوچکتر یا بزرگتر ندارد ، کل آن یکیست و آن ماده یا چیز هست ، هر چه در ریزترین ذرات عمیق تر شویم ، بدرون چاه نرفته ایم ، بلکه  مانند تونلی است که در درون آن ماده ی کل سیر و سفر میکنیم ، ممکن است ما تصور کنیم که داریم لحظه به لحظه عمیق تر میریم و ریز ترین جزء ماده را میبینیم اما در حقیقت از یک  نقطه ای در یک بخش از ماده به طرف نقطه ی دیگری از آن طرف آن بخش ، در همان ماده ی کل در حال سفر هستیم . مثالی برای روشن تر شدن موضوع این است که : ما در مقابل به دو جسم برای مثال خورشید و کره ی زمین می نگریم ، در مغز ما یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر است . اما این دو هر  کدام شکلی و بخشی از ماده در درون همان ماده ی کل هستند ، نه هر کدام یک ماده ی جدا از هم که فاصله یا خلعی بین آن ها است ، هر دو به هم متصل هستند ، و در درون ماده ی کل هستند ، در جهان هستی کوچکی و بزرگی معنا ندارد ، دو چیز جدا از هم وجود ندارد که  حال یکی بخواهد کوچک و دیگری بزرگتر باشد . بلکه همه چیز یک چیز است یا همه چیز ماده است ، ماده کل در درون خود اشکال و انواع و شکل ها و عناصر و ذرات مختلفی دارد اما تمام این ها به هم متصل و یک چیز هستند . این مغز بشر است که هستی را به بخش های مختلف تقسیم میکند و آنها را نامگذاری می کند ، اما هستی ، بخش و شکل را نمیفهمد و به بخش های مجزا تقسیم نشده است ، بلکه خود یک چیز و ماده است ، مغز بشر خود جزیی از این ماده ی کل و در درون آن و متصل به ماده ی کل است .  از یک ماده یا چیز کل صحبت شد ، بدون شک سوال این است که آن طرف ماده چیست ، حد و اندازه ی ماده کل کجاست و بعد از آن چیست ؟ ماده ی کل حد و اندازه ندارد ، حد و اندازه و واحد ، یا نام یا تعریفی است که مغز بشر می شناسد ، این مغز اگر عمیق تر بنگرد باید در یابد که هستی یا ماده حد و اندازه ندارد ، آنچه که ما حد و اندازه میدانیم یا میشناسیم ، برای تعریف بخش ها و شکل هایی  از ماده در درون ماده ی کل است ، خود ماده ی کل شکل و حد و اندازه ندارد ، بعد از آن وجود ندارد ، زیرا هیچ چیز وجود ندارد، اگر فکر میکنید چیزی بعد از آن است در اشتباهید ، زیرا اگر چیزی باشد آن چیز متصل به ماده ی کل است ، نه جدا از آن که فاصله ای بین آن ها باشد ،  فاصله ای وجود ندارد ، فاصله باید هیچ چیز باشد ، که هیچ چیز وجود ندارد ،  پس اگر فکر میکنید که بعد از این ماده ی کل یا جهان هستی ، آن طرف چیز دیگری هم باید باشد ، در اشتباهید زیرا اگر چیزی باشد آن چیز متصل به ماده ی کل است و  آن چیز بخشی ، یا همان ماده ی کل است فاصله ای بین آن دو نیست ، اگر فاصله ای نباشد پس هر دو به هم متصل هستند و اگر فکر میکنید فاصله ای آنجاست ، اشتباه است ، زیرا فاصله ای که تهی یا هیچی چیز باشد وجود ندارد زیرا هیچ چیز وجود ندارد . بنا بر این جهان هستی یا ماده حد و مرز ندارد ، تفکر یا اندیشه ی حد و مرز در مغز انسان است که برای تعریف بخش ها و شکل هایی از ماده در درون  ماده ی کل به کار گرفته می شود ، مغز انسان هرگز نمیتواند فرا تر از ماده ی کل رود ، از خارج آن را ببیند و حد و مرز آن را بدست آورد و چون خیلی علاقه به شکل کشیدن دارد ، شکل ماده ی کل یا جهان هستی را هم ببیند ، چرا ؟ زیرا مغز انسان خود جزیی از ماده ی کل و در درون آن است ، نمیتواند از آن خارج شود . اگر بخواهد خارج شود و از بیرون نگاه کند ، ناچار باید از ماده ی کل خارج شود و وارد هیچ چیز شود نمیتواند وارد آنجا شود زیرا هیچ چیز وجود ندارد . در حقیقت آنجایی وجود ندارد . خارج وجود ندارد ، این لغات تنها نام و اسمهاییست که مغز بشر در درون ماده ی کل آنها را انتخاب کرده و محیط خود را با آن ها تعریف میکند ، این قوانین ویا بهتر بگوییم این تفکر تنها مخصوص  ماده ی کل است ، حتی نیمیتوان گفت در درون آن زیرا لغت درون هم از همان نام ها و لغات درونی ماده ی کل است !! همان گونه که دیده میشود برای تعریف ماده ی کل و دادن شکل و حد و مرز به آن لغت ها هم اشتباه هستند و لغتی در خور تعریف آن به سختی میتوان یافت ! از لغات درون و خارج نمیتوان برای تعریف ماده استفاده کرد زیرا ماده درون و خارج ندارد .

سوال بعدی که در ذهن ماست این است که اول وجود جهان از کجا بود و در آخر چه خواهد شد ؟ اول و آخری وجود ندارد ، اول و آخر برای تعریف زمان تغییر شکل ماده از حالتی به حالت دیگر است ، برای هست شدن و نیست شدن اول و آخری وجود ندارد زیرا هیچ چیز ، هست نمیشود ، و چیز یا ماده در آخر ، نیست نخواهد شد . اگر داستان مضحک هست شدن و آفریده شدن را بخواهیم قبول کنیم آنگاه باید به دنبال زمان اول بگردیم باید بگوییم چگونه هیچ چیز ، چیز شد ، اگر کسی این داستان را بخواهد به ما بازگو کند باید وی را بازخواست کنیم و بگوید زمان اول و آفریده شدن وجود دارد باید بتواند پاسخ دهد و زمان اول را هم مشخص کند و نیز چگونگی پروسه ی هست شدن از نیستی را توضیح دهد ، آنگاه است که عاجز خواهد ماند . بسیارانی این کار را کرده اند کتاب های مذهبی شمان مشخص کرده اند که این نادانی تنها جای تمسخر دارد، علم نیز در جستجوی زمان اول است . این جستجو باید ادامه پیدا کند ، اما نه برای یافتن زمان اول هست شدن ، بلکه برای یافتن زمان تغیر شکل ماده ، علم تا امروز پاسخ های متناقضی و مختلفی را به این سوال داده است ، در جایی 8 میلیارد ، در جای دیگر 13 میلیارد  و غیره زمان اول آفرینش را مشخص کرده است ، این پاسخ ها اگر برای زمان اول هست شدن باشد غلط است اما برای زمان تغییر شکل ماده در زمان ها ی مختلف باید جستجو کرد و جواب صحیح را یافت ، اگر علم زمان اول هست شدن را مشخص کند ، فورا باید به سوال بعدی پاسخ بدهد که فبل از آن چه بود ؟ و چگونه نیستی هست شد ، ناچار باید بگوید قبل از آن هم ماده یا انرژی اولیه وجود داشته ، و مدام باید به عقب تر و عقب تر برود ، باید به عقب رفت و جستجو کرد ، اما زمان اول را نخواهیم جست زیرا زمان اولی وجود ندارد .

در نتیجه اصطلاحات آفریدن ، خلق کردن ، و بوجود آوردن اگر به معنی ، از نیست هست شدن به کار بخواهد برود غلط است ، مگر اینکه مفهوم تغییر شکل ماده را برساند . دیگر بحث بر سر اینکه خداوند جهان و انسان را آفرید ، خلق کرد یا به وجود آورد ، پوچ ، مضحک ، دروغ ، مسخره  است ، اما بر عکس آن این که خدا ماده نیست یعنی هیچ چیز نیست و وجود ندارد ، اما اینکه انسان خدا را خلق کرده و آفریده است ، چه ؟!

 

بهرام صالحی

iron_1976_maiden@yahoo.com


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
در دفاع از آزادی بیان در دانمارک به کمک ما بیایید

 

 

 به انجمن قلم ایران در تبعید و کانون نویسندگان ایران در تبعید و همه نویسندگان و هنرمندان

 

دوستان گرامی،

 

شاید مسئله روزنامه یولند پستن دانمارک و فشار دولتها وجریانات اسلامی به آن را تاکنون شنیده باشید. با این همه من قضیه را مختصرا برای شما شرح میدهم و یک خواست و یا خواهش در پایان از شما دارم. این قضیه شبیه قضیه سلمان رشدی است و ابعاد زیادی هم پیدا کرده است.

 از 17 سپتامبر تاکنون که روزنامه یولند پستن دانمارک به درج 12 تصویر نقاشی از محمد پیامبر مبادرت کرده است، گروههای اسلامی در دانمارک این عمل را منافی آیین دین اسلام دانسته اند و  دست به اعتراض و تهدید و ارعاب و ترور بر علیه نقاشانی که عکس محمد را کشیدند و روزنامه یولند پستن زده اند.

ابتدا امامان مساجد در کپنهاک و دیگر شهرها دست به تحریک شرکت کنندگان در مساجد و نمازجمعه ها زدند و سپس افراد و گروههای اسلامی نقاشان  را تهدید به مرگ کردند که همه آنها برای امنیت خود زیر زمینی شدند. گروههای اسلامی یک تظاهرات 2000 نفره برگزار کردند که از جمله برگزارکنندگان آن یک مسجد ایرانی در دانمارک است که از طرف سفارت ایران در دانمارک هدایت میشود و 12 هزار امضا بر علیه روزنامه جمع کردند و مرتب درحال فعالیتند.

قضیه از آنجا شروع شد که یک نویسنده کودکان در کتابش احتیاج به تصویرعیسی و محمد و موسی برای توضیح مطالب کتابش داشت. اما هیچ نقاشی حاضر به کشیدن یک تصویر معمولی از محمد نبود. چون میدانستند کشیدن تصویر محمد در اسلام ممنوع است و ممکن است جریانات اسلامی دست به ترورشان بزنند. دو نقاشی که حاضر شدند یک تصویر معمولی از محمد بکشند، حاضر نشدند نام خود را علنی سازند. برای همین روزنامه یولند پستن از همه نقاشان دانمارک دعوت کرد تا برای شکستن این جو، تصویری که از محمد در ذهن دارند را بکشند و برای روزنامه بفرستند و اعلام کرد نام نقاشان هم باید علنی باشد. 12 نقاش چهره محمد را آنطور که خود تصور میکردند کشیدند و برای روزنامه فرستادند.

 

بدنبال آن گروههای اسلامی دست به فعالیتهای گسترده ای زدند. روزی نیست یک کشور و یا گروه اسلامی بر علیه روزنامه یولند پستن شکایت و یا تهدید نکند. سفرای 12  دولت از کشورهای اسلام زده که از جمله آنان سفرای رژیمهای ترکیه، ایران، مراکش، عربستان سعودی، پاکستان، کویت و....هستند، طی نامه ای به نخست وزیر دانمارک خواهان دخالت نخست وزیر دانمارک در ماجرا و محکوم کردن عمل روزنامه یولند پستن شدند. خواستی که امامان و گروههای اسلامی در دانمارک هم آن را طلب کردند. نخست وزیر دانمارک در پاسخی به سفرای این کشورها اعلام نمود قدرت دخالت در این موضوع را ندارد و آنها را به دادگاه رجوع داد.

حتما خبر دارید که کنفرانس اسلامی هم دانمارک را تهدید به تحریم اقتصادی کرده است و خواهان عذر خواهی دولت دانمارک ازعمل روزنامه یولند پستن شده اند. کنفرانس کشورهای اسلامی به سازمان ملل رجوع کرده است و کلا از طریق مختلف دارند مسئله را دنبال میکنند.

در پاکستان چندین تظاهرات گروههای اسلامی در پاکستان چندین تظاهرات راه انداختند و پرچمهای دانمارک را آتش زدند و یک جمعیت اسلامی جهت ترور نقاشان دانمارکی مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده است.

 

گروهها و رژیمهای اسلامی که در کشورهای خاورمیانه هرگونه انتقاد به رژیم گروه خود و هرگونه انتقاد به اسلام را با زندان و اعدام و ترور پاسخ میدهند، در طول 20 سال اخیر( و بخصوص در جریان قضیه سلمان رشدی)  با بکار گیری تهدید و ترور بر علیه منتقدین به اسلام  فضایی را در سطح جهان برقرار ساختند که دیگرهر نویسنده ای که دست به انتقاد آشکار و علنی به اسلام و محمد میزند، باید امکان ترور خود را نیز به تن بمالد.    

متاسفانه صدای مخالف جدی در دانمارک در مقابل اسلامیون نایستاده است. این صدا ضعیف است. طرفداران نسبیت فرهنگی که از جریانات راست تا چپ همه را در بر میگیرد، روزنامه یولند پستن را مقصر میدانند و استدلال میکنند که این روزنامه قصد تحریک مسلمین را داشته است.

 من و بسیاری از دوستان ایرانی و عراقی کمپینی را در مقابل تعرض اسلامیون شروع کردیم.  امضای زیادی از مهاجرین ایرانی و عراقی جمع کردیم و تعرضی را بر علیه اسلامیون در دستور گذاشته ایم. متاسفانه باید بگویم دفاع از آزادی بیان در دانمارک قویی نیست.  من از شما میخواهم به کمک ما بیایید تا در مقابل تعرض گروههای اسلامی به ازادی بیان بایستیم.

گروههای اسلامی و دولتهای خاورمیانه به عنوان نماینده یک میلیارد مسلمان درخاورمیانه به روزنامه و دولت دانمارک اعترض میکنند و روزنامه ها و افکار عمومی هم از آنجا که صدای دیگری ازآنجاها شنیده نمیشود اینها را به عنوان نماینده مردم خاورمیانه قلمداد میکنند. ما تلاش میکنیم تا به مطبوعات و جامعه بقبولانیم که همانطور که وقتی از مردم دانمارک حرف میزنند، آنها را مسیحی صدا نمیزنند، مردم خاورمیانه را هم مسلمان صدا نزنند. مردم خاورمیانه هم مانند همه مردم دنیا هستند و امامان و گروههای اسلامی نمایندگانشان نیستند.

باید بگویم انجمن قلم دانمارک(پن) از آزادی بیان دفاع کرده است. اما تلاش اسلامیون به یک تلاش جدی در دانمارک و جهان نیاز دارد. اسلامیون با نیروی تمام وارد این کارزار شدند. اکتفا به یک اطلاعیه کافی نیست. باید نویسندگان و هنرمندان و مردم جهان را در دفاع از آزادی بیان بسیج نمود.

اگر ما کاری نکینم دولت دانمارک زیر فشار دولتها و گروههای اسلامی در جهان عقب نشینی و سازش میکند. در خود دانمارک احزاب مختلف پارلمانی و 22 سفیر قبلی دانمارک در کشورهای خاورمیانه و حتی چند نخست وزیر قبلی دانمارک از دولت دانمارک خواستند کوتاه بیاید و کاری کند و آزادی بیان را قربانی فشارهای گروههای اسلامی کند. 

 

از شما میخواهم که نامه ای به نخست وزیر دانمارک و روزنامه یولند پستن بنویسید و از آزادی بیقید و شرط دفاع کنید و بگوئید که چگونه درایران آثار صادق هدایت ممنوع است و دهها نویسنده فقط به خاطر انتقاد به رژیم اسلامی ترور و اعدام و زندانی شدند و همه اینها زیر نام توهین به مقدسات عملی میشود. بنویسید که 70 میلیون مردم ایران طالب آزادی بی قید و شرط هستند و رزیم ایران نماینده این مردم نیست. بنویسید سران رزیم در ایران هر روز از خطر سکولاریسم حرف میزنند و اینکه شما نباید اینها را به عنوان نماینده مردم خاورمیانه بپذیرید.  بنویسید که آرزوی بقیه مردم خاورمیانه هم کم و بیش چنین است، اما متاسفانه امکان آن را ندارند تا صدایشان را به مردم دنیا برسانند. خلاصه شما بیایید و نویسندگان بقیه کشورهای خاورمیانه مانند ترکیه و ....برای اینکار بسیج کنید. بنویسید برخلاف آنچه اسلامیون میگویند انتقاد به اسلام و محمد و نوشتن طنز و کشیدن نقاشی و کاریکاتور از آخوند و محمد توهین به مردم مسلمان نیست همانطور که انتقاد و طنز به مسیحیت و عیسی توهین به مسیحیان تلقی نمیشود.

 گروهها و دولتهای اسلامی و نیمه اسلامی خاورمیانه دارند بر علیه آزادی بیان حرکت عظیمی را پیش میبرند، شما بیایید در دفاع از آزادی بیان کاری کنید. این کار برای حفظ و گسترش آزادی بیان در جهان مهم است.

 

با سپاس فراوان

محمود قزوینی

از کمپین دفاع از ازادی بیان  

mkazvini@hotmail.com

0045 51603121

www.ytrd.webbyen.dk

 

آدرس و تلفن روزنامه یولند پستن

 

Redaktioner:

·                  Odense
Vestergade 44
5000 Odense C
Telefon:
   0045 87 38 39 70
Fax: 63 11 02 89

·                   

·                  Kongens Nytorv 8
1050 København K
Telefon: 0045 33 30 30 30  

  jp@jp.dk      kultur@jp.dk


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
توکل به خدا و آیاتش  با گرفتن نمره یک به پایان رسید

 

گفتگو با عبداله دارابی

 

بی خدایان: چرا مردم به ادیان اعتقاد پیدا میکنند؟ چرا دین در بین مردم نفوذ دارد؟

 

عبداله دارابی: بهتر است پرسید با وجود اینکه  تا حال هیچ بخشی از ادیان و مذاهب نتوانسته اند مدرک یا پیامی حقیقی و واقعی از دنیای واهی و ساخته  خود را به جامعه بشری عرضه کنند، چرا کماکان انسان اسیر مخلوقات خویش است و به آن سجده میبرد و از آن اطاعت میکند؟  تا بحال نه مرده ای زنده شده، نه زنده شدن مرده ای اثبات گردیده و نه پیغمبر و کشیش و آخوندی توانسته اند حقیقتی از دنیای خیالی شان به بشریت نشان دهند. اما انسان زنده و واقعی علیرغم هر نوع اسارت و بندگی  در مقابل مخلوقات خویش، مدام با کشفیات  و اختراعات تازه خود در راستای دستیابی به واقعیات جدید و کنار زدن اوهامات و خرافات در جامعه رو برو بوده و بدینوسیله زمینه را برای دگرگونی بنیادی و بهتر کردن زندگی و استقرار دنیای نوین و واقعی هموار میسازد. باز با وجود همه اینها  بایستی دید که  ادیان و مذاهب با  چه حکمتی بر اسب خیالی خود سوار شده و با دروغ و ریا و فریبکاری دارند روزمره مردم را تازیانه میزنند! پاسخ عملی و نهایی به این سئوال هنوز به فرجام نرسیده  ولی با وجود آن، باید حقایق را شکافت و رمز و رموز این دروغ بزرگ اقلیتی از آدمیزاد را  بر ملا ساخت و آنرا کنار زد. تاریخ بشریت ادوار مختلف در روند تکامل اجتماعی خویش یکی پس از دیگری به بخش اعظم این پرسش ها پاسخ داده و بشریت امروز را هم  به راهکار های اساسی و کلیدی برای نجات خویش از قید و بند این همه خرافات و واپسگرایی رهنمون ساخته است.

برای پاسخ به این سئوال، لازم نمی بینم به ادوار دور مراجعه کنم چون مذهب در طول تاریخ چه در حال قدرت و چه در خارج از قدرت، همواره از مناسبات زور و استثمار دفاع نموده و بمثابه بخش لایتجزایی بدفاع از آن بر خواسته است. نا گفته نماند بحث من در باره سازمان ادیان و مذاهب یا ادیان سایسی است که در همه دوره های  زندگی بشر مبشر و سازمانده این دروغ بوده اند و آنرا رهبری و هدایت کرده اند. مخاطب من یک زحمتکش نماز خوان نیست که خود قربانی است. هر وقت ادیان خود در قدرت قرار گرفته باشند عریان و سر راست شمشیر زنگ زده خود را از رو بسته و برای جدا کردن سر مردم  معترض از تنشان، از تبر و  دستگاه گیوتین و... استفاده کرده اند. سازمانهای مذهبی خارج از قدرت هم ، در آرام ترین دورانشان همیشه مردم را به قناعت و شکر گزاری  در برابر مناسبات ظالمانه تبلیغ و ترویج نموده اند و همیشه در برابر دگرگونی بنیادی جامعه  از خود مقاومت نشان داده و با وحشیانه ترین شیوه علیه مردم شمشیر کشیده اند. چون در واقع فلسفه وجودی خودشان  با سود و ثروت کاملا متناسب است و برای بقای این فلسفه مادی نیز همواره  جنگیده و میجنگند. بخاطر دور نشدن از موضوع  به استدلال در  چارچوب عصر و نظام حاضر یعنی نظام سرمایه داری بر میگردم و در دل همین مناسبات  به  نقش و کارکرد و جنایت های آن می پردازم. انسان امروز در بطن نظام و مناسباتی زندگی میکند که کنکرت تر و عریان تر از دوره های گذشته به تقسیم انسان پرداخته و آنرا  به دو بخش اصلی  دارا  و فقیر یا دو طبقه استثمارگر و استثمار شونده تقسیم نموده و همه چیز را از اقتصاد و سیاست فرهنگ گرفته تا هنر و موسیقی و عرف و عادات و سنت و.... بر اساس آن تعریف و تولید و باز تولید میکند. بخش کوچک دارا و حاکم بر سرنوشت بشر امروزی بمثابه وارث و قیم کل بشریت تمام امکانات مادی مردم  را در دست خود قبضه کرده و بخاطر خفظ و  بقای مناسبات خویش، روزانه بطور آشکار و علنی در اقصی نقاط جهان صد ها و هزاران انسان را به کام مرگ برده  و خانه و کاشانه شان  را بر سرآنها خراب میکنند. بر اساس  واقعیت فوق، این بخش از جامعه سرمایه داران  و مدافعین آن بر اساس منافع زمینی خویش، ادیان و مذاهب به ارث گرفته از دوران قبل را بعنوان  سلاحی تحمیق کننده و بسیار کارا در خدمت گرفته  و بخاطر تاثیر پذیریش  بر روح و روان و زندگی مادی بشر، آنرا همواره تقویت و محافظت مینماید.  کار برد  و تاثیر گزاری مذهب بمثابه  بخشی از عرصه فعالیت بورژوازی، باعث گشته که  سرمایه داری حاکم بر سرنوشت مردم در سراسر دینا، با تمام توان مادی و معنوی و نظامی خود از این پدیده(مذهب)، دفاع نمایند و کارگردانان و کارگزاران آنرا هم از تمام امکانات و نعمات زندگی  برخوردار سازند. علاوه بر آن سازمانهای مذهبی در چندین کشور جهان خود مستقیما ماشین سرمایه داری را در دست گرفته و میچرخانند و بخاطر حفظ و بقای آنهم  با وحشیانه  ترین شیوه در برابر کارگر و مردم معترض امروز میجنگند. منافع زمینی اقلیت حاکم بر جهان، حکم میکند در همین دنیای پیشرفته و انترنتی قرن ٢١، مرتجعینی کپک زده چون خمینی، خامنه ای، خاتمی و پاپ و امثالهم را از بقیه جدا سازند، زیر نور افکن قرارشان دهند و بعنوان قیم و رهبر و ناجی مردم در بوق کنند و با تکیه به  رسانه های غول آسا  و فریبنده آنان را به فرشتگانی پاک و معصوم و بی آزار جلوه دهند و بر اساس آن میلیونها انسان شریف  را به اطاعت و بندگی از آنان بمیدان کشانند تا بکمک این مرتجعین، نظام موجود را به عنوان نظام ابدی بر ذهن و زندگی اشان سوار و استوار گردانند. نفوذ و رواج دین بخاطر بقا و ادامه مناسباتی است  که کل وجوه زندگی آدمیزاد  امروز را در چنگال خود فشرده  و رقم میزند. اگر چه دین از ابداعات سرمایه داری نیست اما بمثابه یکی از ابزار های بسیار مضر و کشنده برای  نظام سرمایه داری به ارث مانده و به نفع خود از آن بهره میگیرند. این نظام، چنان گندیده و متعفن شده که دین را  بمثابه بخش لایتجزای خود حفظ نموده  و به عناوین مختلف آنرا به  ادیان بزرگ و کوچک، اصلی و فرعی  و میانه رو و واقع بین و خوش خیم و....تقسیم نموده سپس با پیچاندنشان در ده ها و صد ها کاغذ و زرورق رنگی بخورد مردم جهان میدهند. فقط هزینه و مخارج کلیسا و مساجد و کنیسه و تکایا و بارگاه های دینی در سراسر جهان، معادل چندین برابر هزینه و مخارج  زندگی جمعیت این کره خاکی است. این مخارج هنگفت، بهای خدماتی است که به اقلیتی نا چیز از انسانهای مرتجع و کپک زده تحت نام  کشیش و خاخام و شیخ و ملا و حجت اسلام و نایب امام زمان و..... پرداخت میشود. اگر اکثریت جامعه انسانی بپا خیزند و نظام موجود و این بخش از آدمیزاد را از اریکه قدرت پایین کشند و بجای آن تولید و نظام و قانون را بر مبنای زندگی و خوشبختی انسان سازمان دهند آنگاه انسان هویت انسانی خویش را باز خواهد یافت، اتکا بنفس اش بالا خواهد رفت  و بدینوسیله ادیان و مذاهب و چرندیاتشان از زندگی و سرنوشت  شان برای همیشه رخت بر خواهند بست، آنگاه نفوذ دین در جامعه پوچ و بی خاصیت میشود و قدرت جذب خود را از دست میدهد. این نکته به این معنی خواهد بود  که مردم تا متحقق ساختن این چنین انقلابی منتظر بماند؟ خیر، نه تاریخ منتظر شده نه من و نه هیچ کسی دیگر. افشا و بر ملا کردن و کوتاه کردن دست مذهب از زندگی و سرنوشت مردم امر تعطیل نا پذیر کمونیست ها و آزادیخواهان است که بطور روزمره برای آن مبارزه میکنیم.

از خود بیگانگی انسان از انسان و تک شدن و منزوی کردن انسان از جامعه و تبدیل کردنش به ماشین و اشیاء  و کالا، هیچگاه بشریت را  قادر به یافتن هویت خویش نخواهد کرد  و هیچگاه بر مخلوقات خویش هم فایق نخواهد آمد. جامعه سرمایه داری در روند تکامل خود بیگانگی انسان از انسان را به اوج خود رسانده و بغییر از تغییرات انقلابی در بنیاد های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه نمیتوان زمینه را برای بازگشت هویت انسان به انسان فراهم ساخت. تا انسان اسیر مخلوقات خویش باشد،  تا انسان بصورت همه جانبه بر سرنوشت خویش حاکم نگردد، هیچگاه زنجیر و اوهام و خرافات مذهبی از دست و پای او باز نخواهند شد و سایه شوم دین و مذهب بر مال و جان و زندگی آن رخت بر نخواهد بست.

دین ومذهب پدیده ارثی و ذاتی هیچ انسانی نیست و نبوده و بر پیشانی هیچ نوزاد تازه بدنیا آمده ای چنین مهر و نشانی وجود ندارد. اما بخاطر نیازمندی و پیوستگی نظام سرمایه داری  به این پدیده، آدمیزاد را از همان بدو تولد و اوان نو جوانی اشان  بلافاصه تحت پوشش آموزش و عرف و عادات و سنن کهنه و فرسوده اسلامی، یهودی، کاتولیک: پروتستان، ارتدکس و بودایی و هزاران خزعبلات دیگر قرارشان میدهند و بدین وسیله مسیر آموزش و پرورش و تعالیم سالم و  طبیعی و انسانی آنان را آلوده و خدشه دار میکنند.

راه حل برون رفت انسان از شر دین و مذاهب تنها و تنها به تغییرات بنیادی جامعه ای گره خورده است که با انقلاب خود ما مردم بایستی کلیه بنیان های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه را به نفع خودمان تغییر دهیم  سپس  چنان بر سکان حاکمیت  مسلط  شویم  که بتوانیم از خود بیگانگی انسان از انسان و فقدان نقش فرد در جامعه را بنیانا دگرگون سازیم  و بدینوسیله زمینه دستیابی و بازگشت به انسانیت واقعی  و هویت انسانی را فراهم نمائیم. این راه حل، تنها راه حل واقعی  و انسانی است که در مقابل کارگر کمونیست و همه انسانهای آزادیخواه امروز قرار گرفته و بایستی به سرانجام خود برسد. این مسیر سخت و دشوار است اما شدنی و امکانپذیر است و راهکار مارکس و منصور حکمت بعنوان بهترین، ممکن ترین و قابل دسترس ترین راه  حل در اختیار انسان امروز قرار دارد که باید به آن دست برد و حول آن پیش رفت و مردم را برای یک انقلاب این چنانی سازمان داد. کناز زدن نفوذ دین میان مردم ریشه در این مناسبات دارد که راه حل و تغییر بنیادی آن مستلزم یک انقلاب اجتماعی است.

 

بی خدایان: بیشتر احکام اسلامی در مورد زنان هم بلحاظ علمی و هم در زندگی روزمره پوچی خود را نشان داده است. چه چیزی باعث میشود که عقیده به فرودستی زن در بین مردم رایج باشد؟

 

عبداله دارابی: اگر خواننده به پاسخ پرسش اول نظر مثبت  داشته باشد، نه تنها پوچی احکام اسلامی  بلکه پوچی احکام تمام ادیان علیه  زنان را به آسانی در خواهد یافت و در اینمورد هم به کنه حقیقت پی خواهد برد.  اگر در عصر حاضر در این نکته توافق داشتهه باشیم که دین ابزار دست  بورژوازی است آنگاه خواهیم پذیرفت که استثمار بیش از حد زن و زن ستیزی و تحقیر و خوار کردن و زنده بگور کردنشان عملی است آگاهانه و ریشه دار با تاریخی بس طولانی و سیاه.  از نظر دین و سرمایه، زن نسبت بمرد کم هزینه تر و پر سود تر است و در تعرض روزمره سرمایه به جامعه، حلقه ضعیف  و تابلوی نشانه روی بحساب میآید.  امروز در اکثر کشور های جهان، میلیون ها زن مجانا و بدون دریافت هیچ هزینه ای از دولت، به بزرگ کردن بچه بعنوان  نسل های آینده کار و ارائه خدمات روزمره به کارگر بزرگسال  و سالمند گوشه نشین مشغولند بی آنکه  دولت سرمایه داران در برابر صرف این نیروی عظیم خود را  پشیزی بدهکار بداند.  علاوه بر آن میتوان  پایین بودن دستمزد زنان نسبت بمردان و در موارد زیادی اخراج آسان تر زنان شاغل نسبت بمردان را به لیست اضافه نمود. در عالم واقع میتوان زنان را به عنوان پر سود ترین  بخش نیروی  کار جامعه سرمایه داری بحساب آورد و به همین اعتبار همواره آنرا چون شاخصی مورد نظر تحت کنترل و تحت فشار دین و نظامش قرار داد و بعناوین مختلف هم علیه اش احکام اسلامی  صادر نمود.  در طول تاریخ، صدور و اجرای احکام دینی و اسلامی علیه زنان همواره وجود داشته چون با حمله مداوم به زنان حفظ اسارت و بندگی مردم معترض و نا راضی را برای خود آسان تر کرده و بر آن فایق گردیه است. بد تر از آن دورانی است که نظام  دینی خود  در حاکمیت قرار گرفته  و قوانین مذهبی را نیز به  قانون اساسی جامعه تبدیل کرده است. چنین دورانی بدون شک دوران سیاه بشریت بوده چون بدون هیچ تردیدی  هزاران و ملیونها آدم بویژه زنان را قربانی نموده و یا از زندگی نرمال و انسانی کنار شان گذاشته است.  جمهوری اسلامی حاکم بر ایران امروز را میتوان بعنوان نمونه تیپک تمام قدرت های مذهبی در سراسر جهان نشان داد. چون با نگاهی کوتاه به آثار گذشته هر کلیسای مسیحی حکمران  در اروپا و آمریکا،  بلافاصله عکس واقعی دولت های اسلامی موجود در خاورمیانه بویژه  ایران را بدون کم و کاست خواهید دید و هر روزه دهها و صد بار نفرت و  نفرین خود را نثار همگی آنان خواهید کرد. صدور و اجرای احکام اسلام سیاسی امروز علیه زنان، حمله ای است آشکار به کل مردم  آگاه و متمدن این دوره  که از استثمار و بندگی توسط  مخلوقات خویش بیزارند و برای کنار زدن آن و دست یافتن به حیات سیاسی و زندگی خویش میجنگند. اسلام، با حمله به زنان سرکوب و رام کردن کل جامعه پیشرو را نشانه رفته و حمله به زنان را بمثابه نقطه آغازی برای رسیدن به این هدف در نظر گرفته است. ددمنشی و قساوت آشکار علیه زنان، بخش وسیعی از صفحات تاریخ  اسلام و دیگر ادیان را به خود اختصاص داده  که بر هیچ کسی هم پوشیده  نیست. این تاریخ سازان و دین سالاران زن ستیز، دستان خونی و غیب ملائکه و فرشتگان اعزامی از آسمان نامرئی نبودند، این جانیان آدمکش و زن ستیز،  سرداران  جنگی اسلامی و مسیحی و یهودی  و... چون محمد وعلی و عمر و ابوبکر و عیسی و موسی و خمینی و بوش و بن لادن و خاتمی و خامنه ای و امثالهم  بودند که بدور از هر گونه شأن  و منزلت انسانی  منافع  و مصالح زمینی  خویش  را بر همه چیز ترجیح داده و با شمشیر و گلوله  و بمب ناپالم و فسفور سفید به جنگش رفتند. تاریخ  واقعی انسان نشان داده است که تمام احکام دینی علیه زنان پوچ و بی معنی بوده و تداوم بقای این پوچی هم ریشه در تسلط مناسبات حاکم بر جامعه دارد که بخاطر منافع یک اقلیت کوچک  همواره  زن را انسان کامل بحساب نمی آورند و در همه گوشه و زوایای زندگی آنرا کوچکتر کم عقل تر و کم ارزش تر و کم تاثیر تر به جامعه معرفی  میکنند. 

 

بی خدایان: در کردستان با نفوذ ضعیف مذهب در بین مردم روبرو هستیم. چرا؟

 

عبداله دارابی: در پاسخ به پرسش دوم اشاره کردم که ما کمونیستها و مردم، هیچگاه مبارزه جدی علیه مذهب را به انتظار سقوط کامل رژیم و دگرگونی بنیادی جامعه گره نزده و بهمین خاطر  دست رو دست نگذاشته و آنرا چون تلاشی تعطیل نا پذیر ادامه داده ایم.  بلی، آگاهگری و مبارزه جدی و فعال ما علیه مذهب در کردستان امری است واقعی که در عقب نشینی مذهب در این بخش از ایران خود را به عینه نشان داده است. نگاه امروز ما نسبت به مذهب و کارکرد آن در جامعه نسبت به ٢٠ - ٣٠ سال قبل خیلی متفاوت است. مبارزه آن دوره ما علیه مذهب  بمراتب سخت تر و پیچیده تر از امروز بود ولی با وجود آن اگر ما آندوره آگاهی امروز را داشتیم بی تردید نقش ما علیه مذهب ده چندان بود و به آنچه که کردیم هیچگاه راضی نمی شدیم. اگر تعارف را کنار بگذاریم  و قبول کنیم که نفوذ مذهب در کردستان به نسبت جا های دیگر کمتر است، بایستی بپذیریم که وجود و حضور فعال کمونیست ها و جنبش رادیکال و آزادیخواهانه در آن نقش بسیار مهمی بازی کرده است. چون کارگر کمونیست و مردم آزادیخواه به جامعه آزاد و برابر نیاز دارد و در بطن چنین فضا و مناسباتی است میتواند سریع رشد کند.  بر عکس مذهب هم بمثابه یکی از موانع جدی سر راه مردم، به گندابی احتیاج دارد که بوی تعفن آن  که مدام  فضای جامعه را مسموم و آلوده  کند،  بنا بر این بطور دائم با ایجاد  فضا ی آ