بی خدایان
  
 وبلاگ منعکس کننده نظرات انجمن بی خدایان
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
زمان مناسب برای یک رفرماسیون در اسلام!

 

سلمان رشدی

 

ترجمه: فرزاد نازاری

 

وقتی سراقبال سکرانی رئیس شورای مسلمانان بریتانیا،اقرارکرد این"فرزندان خودمان بودند"که مرتکب بمبگذاریهای 7 جولای لندن شدند. این اولین بار در حافظه من بود که یک بریتانیایی مسلمان مسئولیت خطایی که توسط افراد مجتمعش صورت گرفته بود را قبول میکرد.بجای مقصر دانستن آمریکا وسیاست خارجی یا "اسلاموفوبیا"(وحشت از اسلام) سکرانی بمب گذاری را یک چلنج ژرف برای جامعه مسلمانان توصیف کرد. به هر تقدیر، این همان سکرانیی است که درسال 1989 گفت که شاید مجازات مرگ برای نویسنده آیه های شیطانی خیلی آسان و کم است.

تصمیم بلر برای قهرمان کردن او ورفتار با او مانند یک چهره قابل قبول از اسلام سنتی مدرن شده ،یا نشانه علاقه وافرحکومتش برای دلجویی مذهبی است ویا واقعا نشان میدهد که اختیارات بلر چقدرمحدودهستند.

سکرانی یکی ازهواداران سرسخت قانون تنفر مذهبی بلر که به فراوان هم نقد شده، است،قانونی که نقد مذهب را سختتر می کند،اتفاقا او این قانون را قبول کرد تا رجوع دادنها را به تروریسم اسلامی ممنوع کند.

او در همین 13هم ژانویه گفت که چیزی مانند تروریسم اسلامی وجود نداردواین عمیقا یک اهانت است.

گفتن اینکه مسلمانان تروریست هستند توسط این بند سر پوش گذاشته میشود و یا ممنوع میگردد.

دو هفته بعد سازمان سکرانی مراسم یادبود هلوکاست در لندن که از آزادی آشویست در 60 سال پیش یاد میکرد را بایکوت کرد.اگر سکرانی از بهترینها در میان مسلمانان است که بلر به ما ارزانی میدارد،ما دچار مشکل هستیم.

مسئله سکرانی ضعف استرادژی دولت بلر را درتکیه کردن به مسلمانان ذاتا ارتودوکس برای کمک به ریشه کن کردن رادیکالیسم اسلامی را نشان میدهد.

اسلام سنتی عرصه بزرگی است که مطمئنا شامل میلیونها انسان شکیبا و مردان و زنان متمدن میشود،اما همچنان بسیاری را که نظرشان در باره حقوق زنان کهنه پرستانه است ،کسی که فکر میکند همجنسگرایی بیدینی و خدانشناسی است،کسی که مدام نظرات ضد یهود را بیان میکند را هم شامل میشود.

این مسلمانان سنتی که درغربت زندگی میکنند در بسیاری از زمینه ها  با فرهنگ یهودیان،مسیحیان،هندوها وبی دینانی که در میان آنها وبا آنها زندگی میکنند سر سازگاری ندارند.

در لیدز جایی که بیشتر بمب گذارهای لندن از آنجا آمده اند،این آدمها بسوی چرخشی درونی از زندگی رانده شده اند که آنها را از بقیه جمعیت تا آستانه جدایی کشانده است.از چنان دنیایی جدا و تدافعی تعدادی از جوانترها غیرقابل دفاعانه قدم به آنطرف خط اخلاقی گذاشتند وکوله پشتی های مرگبار خود را به دوش کشیدند.

بیزاری و بیگانگی عمق یافته ای که این مردان جوان را به طرف تروریسم سوق داد ممکن است ریشه هایش در رویدادهای عراق و جاهای دیگرباشد،اما مجتمعهای بسته ای که تعدادی از مسلمانان سنتی در آن جای دارند محلی است که بیزاری و بیگانگی مردان جوان میتواند براحتی عمیقتر شود.چه چیزی احتیاج است؟،یک حرکت فراتر از سنت،چیزی نه کمتر از یک جنبش ریفرم که مغز و درون عقاید و مفاهیم اسلام را به دوران مدرن میکشاند.یک ریفرم اسلامی که نه تنها با ایدوئولوگهای جهاد گرا مبارزه میکند بلکه همچنان مدارس دینیی غبارآلود وخاموشگرو سنت گرا را باعث میشود که پنجره های خود را باز کنند تا هوای تازه ای که خیلی احتیاج است به داخل آنان بدمد.

این خوب خواهد بود که دید دولتها ورهبران اجتماعات در داخل جهان اسلام وهمچنان در خارج از آن سنگینیشان را به پشت این ایده پرتاب کنند،زیرا خلق وتقویت اینچنین جنبش اصلاحیی فراتر ازهرچیزی، مستلزم انگیزه های  آموزشی جدیدی است که نتایجش می تواندنسلی را به سوی احساس شدن سوق دهد،یک دانش وکمال جدید که جایگزین دیکته کردن اصلگرایان وتحجر وتنگ نظریی که طاعون افکارمسلمین امروزی شده است شود.

این بهترین موقعیت است، که مسلمانان قادر بودند انقلاب مذهبیشان را مانند یک واقعه تاریخی مطالعه کنند نه مانند یک برتری مافوق تاریخی.

باید برای همه مسلمانان امرو علاقه ای مشتاقانه باشد،که اسلام تنها مذهبی است که اصالتهایش تاریخا ضبط شده است و بر روی واقعیت بنا شده است نه افسانه.

قرآن در زمان یک تحول مهم در جهان عرب پا به عرصه وجود گذاشت.موقعیتی که این محدوده از یک فرهنگ مادر سالار و چادرنشین به یک سیستم مرد سالار و شهرنشین پا میگذارد.

محمد به مانند یک یتیم از مشکلات این انتقال شخصا در عذاب بود و این ممکن میکند که قرآن را مانند یک دادخواست برای ارزشهای مادر سالار در یک دنیای جدید پدر سالار خواند.

دادخواست محافظه کارانه ای که به علت جذبه اش برای تمام آن کسانی که سیستم جدید از حق انتخاب محرومشان کرده بود تبدیل به انقلابی شد،از طرف فقرا ،بیقدرتان،ویتیمان.

محمد همچنان یک بازرگان موفق بود در سفرهایش داستانهای انجیل مسیحیان نسطوری را شنیده بود،داستانهایی که قرآن از نزدیک به آنها اشاره میکند.(مسیح طبق گفته های قرآن در یک واحه در زیر یک نخل خرما به دنیا می آید).باید برای مسلمین درهمه جا جذاب باشد که ببینند کتاب محبوبشان محصول موقعیت زمان و مکان خودش است و با شیوه های مختلفی تجارب خود پیامبر را منعکس می کند.

به هر تقدیر، معدودی از مسلمانان اجازه داشته اند که قرآن را به این شیوه مطالعه کنند. اصراری که نوشته های قرآن را لغش ناپذیر میداند.سخنهای دانشمندانه شان در باره گفته ها و تحلیلها وترجمانهای ابدی خداوند همگی  در باره غیر ممکن ها هستند.

چرا خدا از اقتصاد اجتماعی قرن هفتم متاثر میشود؟بعد از همه چیز چرا باید شرایط شخصی پیغامبر ربطی به اصل پیغام داشته باشد.

منکر شدنهای سنتی در رابطه با تاریخ مستقیما اجازه بازی کردن به فاشیستهای اسلامی می دهد.به آنها اجازه می دهد که اسلام رادر یقینهای آهنی و مطلقهای غیر قابل تعویض محبوس کنند.به هر حال اگر قرآن مانند یک سند تاریخی نگریسته می شد،بعد این مشروع بود که مانند یک شرایط موفق اعصار جدید تعبیرش کرد،و قوانینی که در قرن هفتم ساخته شده اند نهایتا میتوانست رهنمودی به احتیاجات قرن 21کم بدهد.

رفرماسیون اسلامی باید از ایینجا شروع شود با تقبل مفهومی که ایده ها حتی مقدسهایشان باید با وافعیتهای تغییر یافته وفق داده شوند.

فهم و ذهن پهناور رابطه با شکیبایی دارد،تفکر باز همزاد صلح است.این راهی است که می شود تقابل عمیق بمگذارها را برداشت و مختلش کرد.

آیا اقبال سکرانی و همنوعانش میخواهند که اسلام مدرنیزه شود ؟اگر اینچنین است آنها تبدیل به قسمتی از حل مسئله خواهند شد و گر نه آنها هم بخشی از مشکل سنتی هستند. 

 

 


 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
حقوق جهانشمول انسان و سکولاریسم در خاورمیانه

اعظم کم گویان بعنوان سخنران اصلی در نشست سراسری سالانه سازمانهای سکولاریست  –اومانیست و خردگرایان بریتانیا موضوعات مربوط به حقوق چهانشمول انسان سکولاریسم اسلام و مالتی کالچرالیسم را مورد بحث و بررسی خواهد داد. 

 

زمان: 25 سپتامبر 2005

مکان:

 Conway Hall  

Red Lion Square 25

WC1


 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
نقدی بر مقاله یک دوست خداباور

 

 

رضا سروش از ایران

 

"نهایتا منکرین صحبتشان به اینجا ختم می شود که دلایل برای اثبات خدا کافی و قانع کننده نیست ولی نمی توانند دلیلی بر عدم وجود خدا ارائه دهند منکرین با چه پشتوانه های فکری خداوند را انکار میکنند؟ یکی از معروفترین حرفهایشان این است که خداوند دیده نمیشود پس وجود ندارد.در صورتی که دیده نشدن نمیتواند دلیل بر عدم باشد. سخن دیگری که بیان میکنند این است که این عالم خالق ندارد به دلیل اینکه منشا اولیه عالم یک ماده اولیه بوده و همه چیز از آن به وجود آمده سخن اول سخن ماتریالیست هاست و سخن دوم سخن انرژیست ها که به فرضیه ای بنام بیگ بنگ یا انفجار اولیه که منشا اثر همه پدیده هاست استناد میکنند در صورتی که نه این دلیل و نه دلیل قبلی هیچ دلیلی را ارائه نمیدهند که خود آن ماده یا انرژی ولیه فارغ از به وجود آورنده باشد دلیل دیگری که می آورند این است که میگویند خداوند چگونه به وجود آمده است؟

باید بگوییم شما فرض کنید موجودی را خلق کرده اید حال این موجود میخواهد در مورد نحوه پیدایش شما فکر کند آیا موفق میشود شما را درک نماید؟ آیا اگر موفق نشود میتواند بگوید شما وجود ندارید؟ و اگر بگوید آیا  شما وجود نخواهید داشت؟ حال اگر ما نسبت به خدا چنین حالتی را داشته باشیم که داریم آیا اگر نتوانستیم به ذات خدا نفوذ کنیم میتوانیم بگوییم که او نیست؟

نقش با نقاش کی یاری کند

و اما کسانی که اصلا به ماوراء طبیعت اعتقاد ندارند و جهان را فقط ماده بیان میکنند باید از ایشان پرسید آیا تابحال خوابی دیده اید که بدون هر گونه سابقه ذهنی اخباری از آینده را به شما اطلاع داده باشد؟ ولو مربوط به زمان کمی در آینده باشد؟ وآیا تا بحال برایتان پیش آمده است که به مکانی برای اولین بار پا گذاشته باشید ولی صحنه ها برایتان تازگی نداشته باشد؟ و احساس کنید قبلا در آن مکان بوده اید و آنرا میشناسید؟ "

 

 

درود بر مبارزان راه آزادی

 

پیش از هرچیز از نویسنده این مقاله باید پرسید :چه کسی به شما گفته است که ماتریالیستها میگویند چون خدا دیده نمیشود پس وجود ندارد؟ یاکدام ماتریالیست  ودر کدام کتاب چنین ادعایی کرده است؟ زمانی که بشر هنوز شناختی از کیهان نداشت وحتی نمیدانست زمین کروی است مبلغان دین واز جمله خود پیامبر عظیم الشان اسلام به مردم میگفتند که خدا در آسمان هفتم است همین امروز هم مسلمانان وقتی اسم خدا را می آورند به آسمان نگاه میکنند در آن زمان رفتن به آسمان برای بشر ممکن نبود برای همین مساله غیر قابل رویت بودن خدا اصلا مطرح نبود ومردم فکر میکردند علت غیر قابل رویت بودن خدا عدم امکان رفتن به آسمان است و اگر به آسمان هفتم بروند میتوانند خدا را ببینند آن زمان باورکردن افسانه های مذهبی راحت تر بود اما امروز که ما میدانیم که آسمان هفتم وهشتم ندارد و نیز در ورای آسمانها هیچ موجود غیر مادی نیست باور کردن خدا چون به این سوال منتهی میشود که خدا کجاست؟ دشوار شده است و با پیشرفت علم روز به روز دشوارتر خواهد شد تا آنکه سرانجام غیر ممکن شود وقتی انسان منظومه شمسی را شناخت و به کرات دیگر سفر کرد این سوال مطرح شد که پس خدا کجاست؟ در آسمان که نبود وآیا میتوان او را دید؟ سپس مبلغان دین برای اینکه یه جوری سر و ته قضیه را به هم بیاوند گفتند که منظور از آسمان جهان غیر مادی بوده و اصلا خدا به دلیل غیر مادی بودنش با چشم انسان دیده نمیشود.

نباید بی آنکه ماتریالیسم را مطالعه کرده باشیم ادعایی را به آن نسبت دهیم ما گرما را هم نمیبینیم ولی گرما وجود دارد چون آنرا با حس لامسه خود درک میکنیم ما پنج تا حس داریم:لامسه بویایی چشایی بینایی و شنوایی

خیلی چیزها را نمیبینیم اما آنها را لمس میکنیم و از این راه به وجود آنها پی میبریم خیلی چیزها را نه میبینیم نه لمس میکنیم ولی آنها را میشنویم مثل امواج صوتی. اما حواس ما خیلی ضعیفند مثلا چشم ما قادر به دیدن میکربها نیست یا گوش ما خیلی از فرکانسهای صوتی را آشکار نمیکند به همین خاطر چشمها ودیگر گیرنده هایمان را مسلح میکنیم تا پدیده های ناپیدای طبیعت را آشکار کنیم و با این کار درک وشناخت خود از جهان را بیشتر و عمیقتر میکنیم.مثلا

 امواج الکترومغناطیسی زیر قرمز را با هیچ یک از حواس پنجگانه نمیتوان حس کرد ولی ما مبدلهایی ساخته ایم که آنها را به صوت یا نور یا چیزی که قابل حس با یکی از حواس پنجگانه ما باشد تبدیل کند پس میبینیم که در نهایت تنها پل ارتباط ما با جهان خارج حواس پنجگانه است برای شناخت پدیده های ناپیدا ناچاریم آنها را بوسیله مبدلهایی به چیزهای قابل درک تبدیل کنیم.ماتریالیستها معتقدند که تنها مرجع صاحب صلاحیت برای سنجش حقیقت تجربه است.یعنی حقیقت آنست که تجربه آنرا تایید کند و در غیر اینصورت فقط در حد یک فرضیه است و نباید در باره آن با یقین حرف زد و البته واضح است که اگر فرضیه ای واقعا درست باشد تجربه آنرا به سرعت تایید میکند و اگر هیچ آزمایشی نبود که آنرا تایید کند لزومی ندارد که ما آنرا باور داشته باشیم و اگر خیلی اثبات آن برایمان مهم باشد باید به جای تعصب ورزیدن در درستی آن و به جای باور بی دلیل ذهنگرایانه به دنبال تجربه ای باشیم که آنرا ثابت کند و پیش ازتایید تجربی آن نباید آنرا بپذیریم. حالا ممکن است کسی بگوید خدا و دیگر پدیده های غیر مادی چون در مرتبه ای بالاتر از مادیات هستند از دسترس تجربه به دورند و تجربه فقط مربوط به امور مادی است. اما به نظر من علت غیر قابل تجربه بودن آنها این است که در مرتبه ای پست تر از مادیات هستند نه بالاتر. زیرا اگر فراتر از ماده بودند بر ماده احاطه داشتند و میتوانستند از طریق آزمایش و تجربه  وجود خود را به ما ثابت کنند.اما آنها قادر به تاثیر گذاشتن روی ماده نیستند پس پست تر از ماده اند.

اصل موضوع دیگر ماتریالیسم آنست که هر چیز که وجود داشته باشد شناختنی است

تجربه از شناخت هیچ پدیده ای عاجز نیست

اینکه ما میگوییم خدا چگونه به وجود آمده است در جواب برهان علیت شماست که میگویید هر پدیده ای خالق دارد پس جهان را کسی آفریده است . اصل علیت به همین دلیل نادرست است زیرا طبق آن خدا هم باید خالق داشته باشد. وگرنه ما خودمان میدانیم خدا چگونه به وجود آمده است: انسان به علت جهل خود از حدود سه هزار سال پیش علت اموری را قادر به درک آنها نبوده به موجودی خیالی بنام خدا نسبت میداده .خدا را انسان آفریده است. وشاید یکی از صنایع بزرگ ذهنی انسان همین خدا باشد که البته امروز به اعتقاد ما از سلاح هسته ای هم فاجعه آفرین تر است.

شما از ما میخواهید که ثابت کنیم خدا وجود ندارد شما چشمتان را ببندید و موجود بسیار زشت و ترسناکی را تجسم کنید که هفت سر و چهار دم دارد و هشتصد انسان را با یک اشاره در کسری از ثانیه میکشد و هر وقت تشنه شود به اندازه اقیانوس اطلس آب میخورد.(البته نه آب مادی) من ادعا میکنم که همچین موجودی وجود دارد حالا شما ثابت کنید که وجود ندارد.قطعا اولین سوالی که میپرسید این است که این موجود کجاست؟ و اگر من بگویم لامکان است و اصلا مادی نیست که مکان و زمان داشته باشد آیا شما ملزمید که حرف من را باور کنید؟این خیلی ناعادلانه است که خدا را" شما" در ذهن خود ساخته باشید آنوقت "ما" ثابت کنیم که وجود ندارد این وظیفه شماست که وجود آنرا ثابت کنید زیرا ما ملزم به باور چیزی که خود طراح آن قادر به اثباتش نیست نیستیم با این حال سعی خود را میکنیم:

اول باید شما بگویید منظورتان از خدا کدام خداست؟ خدای اسلام یا خدای مسیح یا خدای یهود؟یا خدای خودتان؟ هرخداباوری برای خود خدایی دارد که با خدای دیگران متفاوت است. اگر منابع دینی اسلام و دیگر ادیان را با هم مقایسه کنید میبینید که خدای آنها با هم فرق دارند. تنها خاصیت مشترک آنها خالق جهان بودن است اما خالق جهان بودن تعریف کامل و مانعی نیست زیرا خالق جهان لزومی ندارد که واحد باشد همچنین لزومی ندارد که موجود خوبی باشد.میتوان تصور کرد که جهان را یک موجود زشت و پلید و کثیف آفریده باشد و از سر قصد وغرض برای دق دادن به ما ما را خلق کرده باشد خالق جهان چه دلیلی دارد که به همه چیزعالم باشد؟ مگر یک بنا که یک ساختمان را میسازد حتما از ساختار شیمیایی سیمان و آجر آگاه است؟یا کسی که شراب میسازد حتما از فعل و انفعالات داخل آن خبر دارد؟ چرا باید خالق جهان بر هر کاری قادر باشد؟ مگر کاری سخت تر از ساختن جهان وجود ندارد؟ شاید خالق جهان فقط قادر به ساختن این جهان بوده و ساختن جهان بهتری از او بر نیاید خیام میفرماید:

گربرفلکم دست بدی چون یزدان/برداشتمی من این فلک را زمیان

وزنو فلک دگر چنان ساختمی/کازاده به کام دل رسیدی آسان

از این گذشته صفات قادر مطلق و عالم مطلق هم خود تناقض اند وهم با هم در تناقضند :

همه میدانیم که در جهانی که ما شناخته ایم اموری وجود دارند(مثل قانون بقای ماده)که نقض آنها محال است و از خیلی چیزها( مثل امور تصادفی) نمی توان عالم بود. پس علم مطلق و قدرت مطلق نمیتوانند وجود داشته باشند.داشتن قدرت مطلق یک تناقض است زیرا مستلزم این است که موجودی قادر به ساختن چیزی باشد که خود بر ویرانی آن قادر نباشد.

 علم مطلق مستلزم خبر از آینده است خبر داشتن از آینده مستلزم این است که آینده چیز ثابت و مشخصی باشد. ثابت و مشخص بودن چیزی یعنی غیر قابل تغییر بودن آن و این قدرت مطلق را نقض می کند زیرا محال بودن تغییر آینده یک محال طبیعی و مادی نیست که با پناه بردن به متافیزیک بتوان از شر آن خلاص شد.آیا خدا قادر است موجودی دقیقا شبیه خود بیافریند؟ قطعا قادر نیست زیرا اگر این کار را بکند دیگر واحد نیست و دیگر خدا نیست.ممکن است بگویید قادر بودن به کاری حنما با انجام آن کار لازم نیست همراه باشد من میگویم پس خدا چگونه میخواهد ثابت کند که قادر به آفریدن همنوع خود است؟ اگر از راه دیگری غیر از انجام آن کار میتواند ثابت کند بفرماید ما منتظریم!

آیا شما میتوانید بزرگترین عدد را به من نشان بدهید؟ واضح است که بزرگترین عدد وجود ندارد زیرا هر عددی را که شما در نظر بگیرید از آن بزگتر هم وجود دارد حال فرض کنید هر عدد درجه تکامل یک موجود باشد میبینید که کاملترین وجود ندارد.شما ادعا میکنید که جهان متافیزیکی بسیار بزرگتر و پیچیده تر از جهان مادی است.دیدید که در همین جهان کوچک مادی بزرگترین وجود ندارد پس در جهانی بزرگتر چگونه میتواند بزرگترین وجود داشته باشد؟

اگر خدایی وجود داشت همه چیز باید محدود میبود یعنی باید هر چیزی نهایتی می داشت.

پس اگر خدایی هم باشد آن خدا بزرگترین نیست زیرا بزرگترین فقط میتواند به یک اسم تعلق بگیرد نه به یک موجود واقعی مثلا ما میتوانیم بزرگترین عدد  را اکس  بنامیم وبگوییم اکس دارای این خاصیت است که از هر عددی بزرگتر است واضح است که اکس مانند خدا فقط یک اسم است نه یک موجود واقعی. فقط یک اسم که ما خاصیتی را به آن نسبت داده ایم. اما واقعا وجود ندارد.زیرا اگر از ما بپرسند اکس چند است؟ ناچاریم بگوییم: اصلا چند و چون ندارد

فراتر از چند وچون است!

این جای تاسف است که بعضی از آدمها در عالم خواب به دنبال واقعیتها میگردندآنچه  دانشمندان در بیداری به زحمت می یابند آنها میخواهند در خواب برای کشف حقیقت باید از خواب غفلت بیدار شد و آگاهانه تلاش کرد نه اینکه به عالم خواب و خماری ونشئگی و ....سفر کرد.

تصورات ذهنی ما همگی ناشی از فعالیت مغز است و مغز چیزی جز ماده نیست لبته عالیترین و پیچیده ترین شکل آن

و خواب هم از جنس تصورات ذهنی است بنده تا بحال خوابی ندیده ام که از آینده خبربدهد ولی اگر همچین خوابی ببینم حتما پولدار میشوم چون سر آن واقعه شرطبندی میکنم.یک ماتریالیست هنگامی که با یک پدیده جدید مواجه میشود اول به دنبال توجیه علمی پدیده میگردد ما اگر نتوانست مثل انسانهای اولیه به نیروهای غیبی و متافیزیکی متوصل نمیشود بلکه میگوید این پدیده علت مادی دارد هرچند من علت آنرا نمیدانم ولی دانشمندان بعد از من به علت مادی آن پی خواهند برد همچنانکه به علت مادی هزاران پدیده دیگر پی برده اند بیایید این سنت قدیمی اجدادمان را که تا چیزی را نمیفهمیدند به جن و خدا و ملائکه و غیره نسبت میدادند مانند خودشان به گور بسپاریم تا بشریت از گزند خرافات در امان بماند

لازم به تذکر است که منظور از ماده از نظر ماتریالیستها در مباحث فلسفی هر چیزی است که وجودش مستقل از ذهن باشد و شامل جرم و انرژی است.یعنی جرم و انرژی صورتهای مختلف ماده هستند که قابل تبدیل به یکدیگرند اما مجموع آنها ثابت است یعنی ماده نه نابود شدنی و نه خلق شدنی است.

اگر ماده خالق داشته باشد پس محدث است یعنی زمانی نبوده سپس به وجود آمده و این با اصل بقای ماده که زیربنای عمارت باشکوه علم است در تناقض میباشد وچنین است که گفته میشود که علم با دین در تناقض است.از نظر ما ماده قدیم است یعنی همیشه بوده است و خلق نشده تا نیاز مند خالقی باشد.هرچند که اگر خلق هم شده بود نیازمند خالق متعال نبود و ما دنبال دلیل علمی به وجود آمدنش میگشتیم خلاصه اینکه طبق اصل بقای ماده ماده نمیتواند خلق شده باشد زیرا چیزی که نابود شدنی نباشد خلق شدنی هم نیست.

 

نقش و نقاش

 

درونمایه این بخش از صحبت شما این است که هر مخلوقی از خالق خود ضعیفتر است اولین چیزی که این نظریه را رد میکند تکامل است تکامل یک سیر صعودی از خالق ومخلوقهاست درحالی که شما معتقدید که این زنجیره باید نزولی باشد.

اگر موجودی که من ساخته ام به اندازه کافی باهوش باشد میفهمد که خالقش منم و اگر به اندازه کافی باهوش نباشد من او را به خاطر اینکه وجود مرا انکارمیکند مجازات نمیکنم زیرا خود را مقصر میدانم که به اندازه کافی او را باهوش خلق نکرده ام

میبینید که من خدای با انصافتری هستم.

ضمنا منظور از خلق کردن این نیست که چیزی از هیچ به وجود آورده شود زیرا همانطور که گفته شد این محال است بلکه منظور این است که چیز جدیدی با تغییر و ترکیب چیزهای قدیمی به وجود آید در این باره بعدا به تفصیل سخن خواهیم راند

در پایان از خانم کم گویان تشکر میکنم که شجاعت و سرزندگی ایشان امید وگرمی و حوصله نوشتن این مقاله را به من داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
مبارزه با مذهب برای بازگرداندن اختیار به انسان

گفتگو با جمال کمانگر

بی خدایان: هدف کمونیستها از تبلیغ علیه مذهب چیست؟

 جمال کمانگر: تاریخا بخش لایتجزایی  ازمبارزه کمونیستها علیه مذهب بوده است .اگرمتون کلاسیک مارکسیستی را ورق بزنید تمایز کمونیستها را  با سایر کسانی که به نحوی با مذهب در افتاده اند به روشنی  میبیند. مبارزه ضد مذهبی و محو آن در عرصه زندگی مردم به عنوان یکی از شروط رهایی کامل انسان از قید و بند نظام طبقاتی است.برای کمونیستها فقط  مبارزه افشاگرانه با مذهب کافی نیست .تمایز بین این مذهب با آن یکی نقطه عزیمت ما برای جارو کردن دین در سطح جامعه نیست." دین افیون توده هاست."و برای نجات مردم  از این خرافه که بورژوازی برای نگه داشتن سیادت خود در جهان آنرا با تکنیک نوین آراسته کرده است، یکی از اهداف  مهم کمونیستها برای نجات بشریت ازیوغ سرمایه است.

ما مبارزینی هستیم که کمر به نابودی و در قفس کردن  دین بسته ایم.در مانیفست حزب کمونیست در این باره میخوانیم. "در اوضاع و احوال زندگی پرولتاریا ، دیگر شرایط  جامعه کهن نابود شده است.پرولتاریا مایملکی ندارد، مناسبات وی با زن و فرزند با مناسبات خانواده های بورژوائی هیچگونه وجه مشترکی ندارد.کار نوین صنعتی و شیوه نوین اسارت در زیر یوغ سرمایه ، که خواه در انگستان و فرانسه و خواه در آمریکا و آلمان یک نواخت است هرگونه جنبه ملی را از پرولتاریا زدوده است.قانون ، اخلاق ، مذهب برای وی چیزی دیگری نیست  جز خرافات بورژوازی که در پس آنها منافع بورژوازی پنهان شده است."

صنعت دین در دنیای  امروز ابزاری در دست بورژوازی جهانی و محلی برای تحمیق مردم و  وتوجیه نظام نابرابر اقتصادی و سیاسی حاکم است.اما از یک جنبه دیگر هم میتوانیم به کارکرد مخرب مذهب در جامعه توجه کنیم.مخصوصا برای مردم  خاورمیانه  و نسل جوان آن که هرگونه امکان شاد زندگی کردن و امروزی بودن را دین ازآنها  گرفته است.به قول مارکس انتقاد از دین به مثابه انتقاد از سیاست است .مارکس در ادامه گفت:" که ما مسائل دنیوی را تبدیل به مسائل الهیات نمی کنیم بلکه مسائل الهیات را به مسائل دنیوی تبدیل میکنیم،تاریخ به اندازه کافی در خرافات مستحیل شده است.ما اکنون خرافات را در تاریخ مستحیل میکنیم.برای ما مسئله رابطه آزادی سیاسی با مذهب ، تبدیل میشود به مسئله رابطه آزادی سیاسی با رهایی انسان.( مارکس درباره مسئله یهود)

لنین در این باره میگوید."مبارزه علیه مذهب را نباید به تبلیغات انتزاعی-ایدولوژیک محدود نمود ومنحصر ساخت بلکه  باید به پراتیک مشخص جنبش طبقاتی ایکه هدف آن از بین بردن ریشه های مذهب میباشد.ربط داد...........تبلیغ تئوریک آتئیسم یعنی از بین بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص پرولتاریا از موفقیت مسیر و شرایط مبارزه طبقاتی این اقشار ، به معنی طرز تفکر غییر دیالکتیکی است ".

همانطوری که ملاحظه میکنید برای کمونیستها مبارزه با مذهب یک اولویت همیشگی است تا رهایی کامل بشر و باز گرداندن اختیار به انسان این مبارزه همچنان ادامه دارد.اما هدف بلاوسطه ما در ایران اگر هم به قدرت نرسیم باید این اقلام زیر  جزو قانون جاری کشور شود.

* "مصادره کلیه موقفات و اموال و دارائی های نهادهای سیاسی، اقتصادی و ایدولوژیک اسلامی ، اموال سران جکهوری اسلامی حوزه های علمیه و نهادها و مدارس اسلامی و استفاده از آنها برای رفع نیازهای مادی ، معنوی ، تفریحی، سیاسی و اجتماعی مردم."

* انحلال" حوزهای علمیه"

* اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش

* لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشاء مذهبی دارند.اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی "

بی خدایان:  بعنوان یک فعال عرصه مذهب زدایى و مبارزه براى جارو کردن خرافه و دین از زندگى مردم چه الگوى فعالیتى را پیش روى خود مى گذارید؟ چه کارهایى مى کنید؟

 جمال کمانگر: این می تواند برای هر فعال این عرصه متفاوت باشد.الگو را از میزان دسترسی به جامعه و اطرافیانم و سعی در جواب دادن به سئوالات و ابهاماتی که دارند تغییر میکند.ولی کلا اگاهی و احاطه بر نحوه پیدایش دین و سیر تاکنونی آن تلاش برای روشن کردن منافع  طبقاتی وپشت پرده مدافعین  دین ، سعی در قانع کردن مخاطب  و نوشتن در این زمینه و تشویق دیگران به مبارزه متشکل علیه دین و تلاش برای مذهب زدایی در سطح جامعه رئوس کارهایی است که من پیش روی خود گذاشتم.شما اگر به جامعه نگاه کنید و پای سخنان هرکس که حتی کمی به دین متوهم است بنشیند نه تنها یک ناراضی است بلکه خود نیز یک مبارز بالقوه این عرصه است.روشنگری و تلاش برای بردن دیدی انسانی به میان مردم و مخصوصا جوانان از کارهای روز مره ای است که ما باید انجام بدهیم.بویژه در این مقطع از مبارزه مردم در ایران که یک وجه اصلی آن ضد مذهبی بودن جوانان و اکثر مردم است فضا برای بحثهای روشنگرانه علیه دین مساعد است.برای من وامثال کسانی که خلاصی از خرافات دین سرلوحه کارشان است شکست سیاسی اسلام در ایران هنوز پایان مبارزه روشنگرانه ما علیه دین نیست!

بی خدایان: در ایران، اسلام و شرقزدگى در یک ائتلاف و پیوند بسیار نزدیک و حتى خونى با یکدیگر قرار داشته اند، چگونه مبارزه براى اسلام زدایى از زندگى مردم به تضعیف و امحاى عقب ماندگیهاى فرهنگى و فکرى شرق زده منجر خواهد شد؟

جمال کمانگر: در ایران همانطوری که شما هم اشاره کردید این دو مقوله  یک بستر مشترک دارند. میشود گفت که این دو همزاد هم هستند. دین و شرق زدگی  در طول تاریخ از همدیگر تغذیه کرده اند.تضعیف اسلام  و به حاشیه راندن آن  تیر خلاصی به فرهنگ منحط شرقی و عقب مانده در ایران خواهد بود.من قبلا این را در جایی دیگر گفته ام که نسل جوان ایران یک "رنسانس فرهنگی" به تاریخ بدهکار هستند و باید این مهم را انجام بدهند.یک خانه تکانی از نوع انقلاب کبیر فرانسه ما باید در ایران داشته باشیم.فرهنگی انسانی و پیشرو را در جامعه حاکم کنیم.

بی خدایان: چگونه بى خدا شدید؟

 جمال کمانگر: بی خدایی من همراه با کنجکاویم ازکودکی  شروع شد.اول میخواهم یک خاطره از دورانی کودکیم بگویم.6-7 ساله بودم همراه خاله هایم به طواف یکی از" صحابه پیامبر" که گویا در منطقه ما کشته شده رفتیم! همراه پسر خاله هایم که چند سال از من بزرگتر بودن به طرف قبر" صحابه" رفتیم بچه های دیگر کفش هایشان را در آوردند ولی من یادم رفت کفشهایم را در بیاورم.بعد از اینکه کمی دور قبر گشتیم یکی از بچه ها گفت:" چرا با کفش آمدی؟ دیگر تمام شد تو کور میشوی"من هم تا روز بعد منتظر بودم که کور شوم اما این چنین نشد!! هر چند ترس از کور شدن توسط خدا، من را از بازی کودکانه با دیگران چند روز انداخت ولی یک چیز برایم معلوم شد که نه این طور نیست!مردم میترسند وگرنه چنین چیزی امکان ندارد.

دومین جایی که یواش یواش شک ام به یقین نزدیک میشد وقتی بود که در دوران ابتدایی در مورد نوح که" 999" سال عمر کرد.برایم سئوال بود و از معلمان آن دوره میپرسیدم که چطور چنین چیزی امکان دارد؟؟ ویا اینکه داستانی که ابراهیم چند تا مرغ و خروس را کشته و هر تیکه از گوشتشان را بالای کوهی گذاشته بعد صدا کرد و همه زنده شدند!!جالب این بود این دلایل برای آن بود که بیشتر امثال من را به خدا نزدیک کند ولی از بس تمثیل های بچگانه بود که در مقابل اولین سئوال آن دوران من تاب مقاومت نداشت و معلم بیچاره مجبور بود بگوید" این کار خداست تو چیکار داری!!"

کسی که بیشتر از همه با او درگیر میشدم پدرم بود در مقابل سئوالات من میگفت" دوره کافرستانی شده است".و اتفاقا چون خودش به شیخ های منطقه اعتقاد داشت برای من راحترین هدف بود که آنها را زیر سئوال ببرم.و دستشان بندازم.لازم به یادآوری است که همراه با تلاش من برای سر در آوردن از بود و نبود  خدا، جمهوری اسلامی  در سطح مدارس تلاش میکرد این دروغ بزرگ را به خورد ما بدهد.

مرحله سوم زمانی بود که وارد راهنمایی شدم و سئوالات بشماری که داشتم  کسی نبود جواب آن را بدهد.تا در دوره دبیرستان یعنی سال اول دیگر یقین پیدا کردم که خدا نیست و با دوستانم که حرف میزدم سریع میگفتند:" که حتما کتاب صادق هدایت را خواندی ؟"

 رشته تحصیلیم در دوران دبیرستان علوم تجربی بود و هرچه بیشتر شیمی ، زیست شناسی ، زمین شناسی و غیره  را میخواندم قدرت استدلالم علیه خدا بیشتر میشد..جدای از اینکه از کودکی  این سئوال همیشه رو سرم دور میزد که چرا خدا باید مردم را فقیر درست کند که میگفتند:" فقرا  شیر خدا هستند" بیشتر خدا و این استدلالها برایم جوک میشد. در بحثهایی که در دوران دبیرستان و قبلش با دوستانم و در مهمانی ها که در منطقه ما فراوان است با توجه به آگاهی که داشتم و همزمان خود را کمونیست میدانستم در رد خدا کلی استدلال میکردم که بعضیها گیر میداند که علنی بگو خدا را قبول داری یا نه من هم میگفتم که امر شخصی خودم است ولی  واقعیتش این بود میترسیدم که سریع بگویم من بیخدا شده ام! میگفتم  خدایی که شما میپرستی  ساخته و پرداخته ذهن بشر است. از لحاظ تاریخی مربوط به دوران کودکی بشر و درکش از طبیعت است.بشر خدا را آفریده است !

البته در کنار این از همان دوران کودکی عملکرد وحشیانه اسلام سیاسی در ایران و مخصوصا در در جریان جنگ کردستان که هر روز میدیدم که چطور یک یا چند جنازه از مبارزین کردستان را در داخل شهر نمایش میدادند و به کسانی توهین میکردند که از همان کودکی بعنوان قهرمانان من ظاهر میشدند.اینها و دهها برخورد دیگر پوچ بودن خدا و نقش ابزاری خدا در دست طبقات حاکم برای انقیاد هرچه بیشتر مردم محروم و تدخیر آنها با این ارجیف، خدا را در زندگی من حاشیه ای کرد.تا اینکه همان طور که گفتم در دوران دبیرستان بکلی از دست خدا نجات پیدا کردم!!

بی خدا شدم و خود را سعادتمند میدانم که از دست موجودی موهن و ساخته و پرداخته ذهن بشر نجات پیدا کرده ام.و همه مردم و مخصوصا جوانان را فرا میخوانم دست در دست هم بگذاریم و این دروغ را از جامعه جارو کنیم.


 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
آته ایسم پرولتری ماهیت دین را رسوا می کند

انسان درگذرحیات اجتماعی موجودی وابسته ودرتعادل باد یگران است. نیازمنداستوچون نیازمنداست لاجرم درپی حاجات خودبرخواهدآمد.اصولاَ انسان که ازقوه عاقله برخورداراست ودارای عواطف واحساسات سزشاروناب هم می باشدنمی توان درخلاء وبدون نیازبه حداقل یک نفردیگرشبیه خودباشد.به حیات ادامه دهد.ودرمملکتی که اسلام سیاسی ومذهب به عنوان مالک تشریف دارندنه تنهافضای جامعه بهبودنمی یابدبلکه جامعه رابه سوی هرج ومرج سوق می دهد.چون ذاتاَ انسان به شیوه ای پرورش یافته وتکامل پیدا کرده که نیازبه محبت داردودربرابرتهدیدواکنش نشان می دهد.اینجاست که به واقعیات دنیاپی می بریم که چون مفسران وعالمان دینی به دلیل اینکه درزیست شناسی وعلوم طبیعی تخصصی نداشته وندارندوحتی آشنایی علمی درستی بامبادی فرضیه تکامل ومستندات آن نداردمخالف تکامل هستند.بشرکاملاَ جنبه بیولوژیک وفیزیولوژیک داردومربوط است به بعدمادی ونمادحیوانی انسانی.اینجاست که می گویندفلسفه ایده آلیسم می کوشدتاخداراآرایش کندوحتی تصوردرباره خداسبب می شدکه آدمیان مردگان رازنده پندارند.درحالی که آته ایسم پرولتری ماهیت د ین راتمام وکمال فاش ورسوامی کندوهیچ جای شبهه   وتردیددرموردروحانیت وجادوگری باقی نمی گذارد.جادوگری فن جنگی روح پرستی است،یعنی روح پرستی جادوگری رابه وجودآوردوپرستش اجدادآنچه راکه بایددین نامیدبه وجودآورد.وجادوگری معمولاَ برای جلب همدردی ارواح است وپایه آن براقتراح وتلقین می باشدمثلاَتاهمین امروزدربالکان وبعضی ازقسمت های ازآلمان اگرباران مدتی نیایددخترجوانی رالخت می کنندوباتشریفاتی آب برسروروی اومی ریزندوصیغه سحروجادویی می خواننداساساَ روح دارای یک بارمعنوی وارزشی است ودرواقع درمقام تشریف وبیان کرامت وشرافت ذاتی چیزی به کارمی رودمثلاَ وقتی که می گوییم روح من ازفلان چیزخبرنداردکه درچنین مواردی روح به معنای روح حیاتی نیست واصولاَ جایگاه استعمال کلمه نشان می دهدکه درمقام  شرافت است.به قول مارکس که گفته بوددین ،انعکاس پنداری واقعیت هاست.ویااین ترس بودکه درآغازخدایان رابه این عالم آورد(آندریو).

 

واقعیت امراینجاست که دراسلام قانون همیشه به سوددارایان وبه زیان ناداران بوده است وآنچه راکه برای خودخاصیت موقعیتی داردحرام نیست شراب والکل که روزی منفوربودامروزقهرمان گفتگوهاوصحبت هاست که امامان جمعه امروزایران قبل خطبه هاجرعه ای ازاین آب حیات رابه سلامتی ائمه اطهارنوش جان می کنندواین هم یکی ازنیازمندیهای انسان  است.حال که صحبت ازنیازمندی انسان شدمی خواهم چندجمله ای درموردتوتم بنویسم.نیازمند ی انسان به حیوانات وترس اوازجانوران بزرگتر،عنصرسومی دردین به وجودآوردوآن توتمیسم بودکه کلارنس درموردتوتم می گویید،ماهمه توتمیست هستیم بعضی ازماگوزن اروپایی شمالی وبعضی ازماگوزنکانادایی هستیم.بعضی ازمابه فیل رای می دهند(به جمهوری خواهان)وبعضی به شعارواقعی دمکرات ها(الاغ)بعضی ازمابه خاطرشیرمی جنگند(علامت انگلستان)وبعضی به خاطرعقاب(علامت آلمان)مابرای بیان نهایت اخلاص وفداکاری خودبه حیوانات محتاجیم وبه ناچاراسلام هم مردم رنجبرراوبردگان بدبخت ر ا به صبر وتحمل د عوت می کند.وبه آنهاخاطرنشان می سازدکه بایدصبرکرد.

 

انسان کنونی به  لحاظ تاریخی د ومرحله راطی  کرده است1- مرحله آدمیت که میلیونهاسال طول   کشیده  دوران توحش وزندگی  ابتدایی ونیمه  حیوانی2-  مرحله انسانیت که  این دوران جدیدا ست احتمالاَ حدود د ه   یادوازده سا ل ازآن می گذرد.دوران زندگی مدنی وشهرنشینی وتمدن سازی  وفرهنگ پروری انسانی است.ووقتی که تکامل زیستی وطبیعی آدمی  به پایان  رسیدتکامل اجتماعی وتاریخی آ غازشد.

 

                                                                 (داستان خلقت)

 

   اصولاَ در قرآن توجهی به مساله خلق مستقیم یاغیرمستقیم نشده است.ودرهمین رابطه سوالات وتفسیرات ذهن هاراکنجکاومی کند.

 

3        آیاپیش ازآدم،خلقت آدم بود؟ بله وجودد اشته ولی تکامل نیافته بودبه هردلیلازمیان رفته ومنقرض شده اند.پس این بیانگرآن است که تکامل موجوداست،حقیقی است به همان اندازه که این حقیقت وجودداردکه فکرانسان هم نسبت به گذشته تکامل می کند.وبه فرضیه های آینده سوق می یابدنه اینکه به دوران گذشته برگردد (کهنه پرستی).

 

4        خلقت فرشتگان ازچیست؟ هرچنددرجایی بیان نشده است که خلقت فرشتگان ازچیست اماهفت هزارسال پیش ازتولدآدم،آدمیان بوده اندکه صحراوکوه نشین وجاهل بوده اند که به آنان گفته بودند جن وازد یدگاه اسلام وربانیان،جن،شیطا ن وا بلیس ازفرشتگان الهی بوده اند.مشخص شده است که هفت هزارسال پیش فرشته ا ی                                        به نام جن بوده ولی خلقت آن مجهول است.پس این صورت مسئله انکارخد اراتائیدمی کند.مگرغیرازآن است که می گویندخداوند خالق هردوعالم است ومافوق ترازاووجودنداردودربرابر هیچ موجودی واهمه ای ندارد .امادربرابرفرشته ای چون شیطان ناتوان ماندوهمیشه درکتابهای دینی هشداردا ده اندکه ازشیطان پیروی نکنیدوامروزهم عالمان د ینی ازشیطان ترس دارندفرشته ا ی که غا یب است وشاید هم گفت که پد رامام زمان است.

 

پس معلوم است که شیطان نفس اماره نیست که  به بدی هاامرکند.هرچندکه فیلسوفانی ماده گرائی چون فرانسیس بیکن وتوماس هوبس درانگلستان به هنگام گذرازفئودالیسم به سرمایه داری که منکرخدابودندوهوبس معتقدبودکه جهان مادی قابل احساس وادراک وشناختن است.وآته ایست هااثبات کرده اندکه ماده ابدوازسوی هیچ نیرویی خلق نشده است وجهان مافوق الطبیعه وجودخارجی ندارد.

 

8        آیاخدااحتیاج به سخنگودارد؟اگرخداخالق دوعالم است وازهمه چیزآگاه است.صدوبیست وچهارهزارپیامبردیگرچراکه برای موجودیت خداگلوپاره می کردند.پیامبرانی که خداخالق آنان بودوبه آنان جان د ادوروح دمیدحال به مخلوق خود(پیامبران) محتاج باشد وبه آنان وحی کند که به مخلوقات امرکنندتاخداراپرستش کنیدپس...

 

9        آیاخداازهمه چیزآگاه است؟ عالمان دینی اظهارمی کنندکه خداازهمه چیزآگاه وباخبراست.یعنینوزادی که ازرحم مادربیرون می آیدخداازاول وآخراین نوزادباخبراستنوزادی که پاک ومعصوم است واگرهمین نوزادفرضاَ 80سال عمرکند ودرطی این 80سال به علت نبودن سرپرست،فقر،استثمار ویاحکومت فاشیستی تن به دزدی،جنایت،قتل،فحشا،تن فروشی،تعرض جنسی و...تمام این خطاهاازاوسربزندپس خداکه ازاول وآخرزندگی نکبت باراین نوزادباخبربودچرااوراخلق کرد وگناه این نوزادچی هست که به دنیاآمدپس دراین صورت است که خداوندرابایدمظهرشروبد دانست.

 

10   اگرابلیس وشیطان منافیان خداست چرابرخی ازعرفای مسلمان چون ابوالقاسم گرد انی -  عین القضاة – خواجه عبدالله انصاری واحمد غزالی ابلیس وشیطان راستایش کرده اند ؟ حتماَ به خاطراینکه چون دستورخدارااجابت نکرد ه اندودرمقابل آ دم به سجده نیفتاده اند.وحتی احمدغزالی گفته کسی که ابلیس راموحدنداندکافراست.

 

11   ازدیدگاه قرآن،انجیل وتوراتکه ماخذسه دین توحیدی است چرادرمورد رابطه انسان باخدامغایرت دارند؟ مثلاَ درقرآن آمده که رابطه انسان باخدارابطه دودوست است.البته دودوستی که همدیگررانمی بینندویکی مالک ودیگری مظلوم که همیشه درفقروتنگدستی قرارداردودوستش اورایاری نمی کندبلکه ازاومی خواهدکه همیشه مطیع باشد.درغیراین صورت زندگی رابراوتاریک می  کند.مرحبابه این د و ستی...ویادرتورات  آمدکه  رابطه انسان باخدایعنی رابطه نوکروملااست.پس اگرخداآفریننده است چه  نیازی به نوکرداردچون هروقتی که اراده  کندهمه  چیزبر ایش مهیاست ودرانجیل آمده که رابطه انسان باخداهمانندرابطه پسروپدرتوصیف شده است.پس پدری که نمی تواندپسرش راخوب تربیت کندوفرزندانی ناخلفی چون فرعونیان راپرورش کرده درکدامین محکمه این پدررابایدمحاکمه کردکه درتربیت فرزندش کوتاهی کرده استواگرخداپدرپسران استپس پدردختران چه کسی است،حتماَ خدابرادرداردولی هنوزظهورنکرده اندشایدهم باامام زمان ظهورکنندویک ائتلافی رابه وجودآورند.

 

                                                             دیدگاه سران کمونیزم درموردخدا

 

لنین:هیچگاه اندیشه درباره خداموجب پیوندشخصی باجامعه نبوده است.بلکه اندیشه درباره خداهمواره اندیشه طبقات ستمدیده بوده استکه برای ستمگران مقام وقدرتی خدائی قائل بوده اند.

 

4       اندیشه خداهیچگاه،شخصیت راباجامعه مربوط نکرده است.بلکه همواره وسیله ارتباط فکری طبقات اسیرومظلوم باخدایگان غارتگربوده است.

 

5       ضعف وتوانایی طبقات استثمارشونده درپیکارباطبقات استثمارگربه صورتی غیرارادی،موجب پیدایش معتقدات انسان به زندگی زیبای پس ازمرگ می شود.

 

6       دنیایکی استوبه وسیله هیچ خدائی یاانسانی آفریده نشده وشعله جاویدان وزنده بوده،هست وخواهدبودکه درخشندگی آن موجب قوانین معینی گاهی فروغ وزمانی خاموش .

 

7       مذهب یکی ازفرمهای فشارروحی به طبقه رنجبری استکه دائماَ برای دیگری زحمت می کشدومحرومیت می برد.

 

مارکس:مذهب آفریننده بشرنیست بلکه بشرخالق اوست.برای اینکه جامعه به سعادت حقیقی خودبرسدبایدبنیان مذهب راکه سعادت واهی به مردم نویدمی دهدازریشه برانداخت.

 

فریدانگلس:همه ادیان چیزی جزانعکاس های پنداری روزمره نیروهای خارجی حاکم برمردم درمغزواندیشه آدمیان نیست دراین انعکاس های پنداری نیروهای زمینی واین جهانی به صورت نیروهای غیرزمینی وآن جهانی درمی آیند.

 

هراکلیت:هراکلیت عقیده داشت دنیایکی است وبه وسیله هیچ خدایاهیچ انسانی آفریده نشده درگذشته وآینده شعله ایست جاودانه زنده که به موجب قوانین معین زبانه می کشدوخاموش می شود.

 

فویرباخ:آلمان درسالهای انقلاب 1848فیلسوفی مادی چون فویرباغ رابه جهان عرصه کردکه منکروجودخداوندشدودشمن سرسخت دین بود.

 

اپیکور:اپیکوریکی ازفلاسفه یونان است درروزگارخودچنین نوشت:

 

10 خداوندیامی خواهدجهان راازبدی پاک کندونمی تواند.

 

11 ویااینکه می خواهدجهان راازبدی پاک کندومی تواند.

 

12 ویااینکه هم می خواهدوهم نمی تواند.

 

هرگاه می خواهدونمی تواندپس قادرمتعال نیست که وجودش مغایرباخصیصه خداوندی است.

 

وهرگاه می تواندونمی تواندجهان راازبدی پاک کندپس بایدخداوندرامظهرشروبددانست.این نیزباخصیصه خداوندی منافی ومغایراست.

 

وهرگاه می خواهدومی تواندجهان راازبدی پاک گرداندپس بایدپرسیدچرادرجهان این همه پلیدی وشروروجوددارد.به امیداینکه جهان به دوران پنجم تاریخ که نظام اشتراکی کمونیستی می باشدبرسدوتضادبین انسانها(جنسیت،زبان،ملیت ومذهب)نباشدبلکه تضادفقط بین انسان وطبیعت باشد.                                                                                                          

 

                                                                                                           داریوش اسدی 


 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
برداشتن حجاب از اسلام و مالتی کالچرالیسم

در دفاع از جهانشمولی حقوق زنان و سکولاریسم

 

مجموعه ای از مقالات و سخنرانیهای اعظم کم گویان بزبان انگلیسی اخیرا با عنوان فوق در 190 صفحه منتشر شده است. این مقالات و سخنرانیها اساسا در جدل و پلمیک با:

 

مخالفین جهانشمولی حقوق انسان

مدافعین حجاب کودک زیر لوای آزادی مذهب  و ازادی پوشش

توجیه گران اسلام سیاسی در غرب و در خاورمیانه

مخالفین نقد اسلام و اسلامیون

مدافعین بی حقوقی  زنان در کشورهای اسلام زده

و مخالفین سکولاریسم و

نقد  بسیاری موضوعات دیگر نوشته و ارائه شده اند.

 

این کتاب مجموعه ای آموزشی و راهنمای موثری برای فعالیت مدافعین حقوق جهانشمول انسان فعالین عرصه بی خدایی مدافعین رهایی زن و طرفداران حقوق کودک می باشد. "برداشتن حجاب از اسلام و مالتی کالچرالیسم"  بزودی در کتابفروشی های اصلی کشورهای اروپایی و آمریکا قابل دسترس خواهد بود. برای سفارش کتاب با نویسنده تماس بگیرید:

azam_kamguian@yahoo.com

Tel: +44(0) 788 4040 835


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 106614


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...