گفتگو با جمال کمانگر
بی خدایان: هدف کمونیستها از تبلیغ علیه مذهب چیست؟
جمال کمانگر: تاریخا بخش لایتجزایی ازمبارزه کمونیستها علیه مذهب بوده است .اگرمتون کلاسیک مارکسیستی را ورق بزنید تمایز کمونیستها را با سایر کسانی که به نحوی با مذهب در افتاده اند به روشنی میبیند. مبارزه ضد مذهبی و محو آن در عرصه زندگی مردم به عنوان یکی از شروط رهایی کامل انسان از قید و بند نظام طبقاتی است.برای کمونیستها فقط مبارزه افشاگرانه با مذهب کافی نیست .تمایز بین این مذهب با آن یکی نقطه عزیمت ما برای جارو کردن دین در سطح جامعه نیست." دین افیون توده هاست."و برای نجات مردم از این خرافه که بورژوازی برای نگه داشتن سیادت خود در جهان آنرا با تکنیک نوین آراسته کرده است، یکی از اهداف مهم کمونیستها برای نجات بشریت ازیوغ سرمایه است.
ما مبارزینی هستیم که کمر به نابودی و در قفس کردن دین بسته ایم.در مانیفست حزب کمونیست در این باره میخوانیم. "در اوضاع و احوال زندگی پرولتاریا ، دیگر شرایط جامعه کهن نابود شده است.پرولتاریا مایملکی ندارد، مناسبات وی با زن و فرزند با مناسبات خانواده های بورژوائی هیچگونه وجه مشترکی ندارد.کار نوین صنعتی و شیوه نوین اسارت در زیر یوغ سرمایه ، که خواه در انگستان و فرانسه و خواه در آمریکا و آلمان یک نواخت است هرگونه جنبه ملی را از پرولتاریا زدوده است.قانون ، اخلاق ، مذهب برای وی چیزی دیگری نیست جز خرافات بورژوازی که در پس آنها منافع بورژوازی پنهان شده است."
صنعت دین در دنیای امروز ابزاری در دست بورژوازی جهانی و محلی برای تحمیق مردم و وتوجیه نظام نابرابر اقتصادی و سیاسی حاکم است.اما از یک جنبه دیگر هم میتوانیم به کارکرد مخرب مذهب در جامعه توجه کنیم.مخصوصا برای مردم خاورمیانه و نسل جوان آن که هرگونه امکان شاد زندگی کردن و امروزی بودن را دین ازآنها گرفته است.به قول مارکس انتقاد از دین به مثابه انتقاد از سیاست است .مارکس در ادامه گفت:" که ما مسائل دنیوی را تبدیل به مسائل الهیات نمی کنیم بلکه مسائل الهیات را به مسائل دنیوی تبدیل میکنیم،تاریخ به اندازه کافی در خرافات مستحیل شده است.ما اکنون خرافات را در تاریخ مستحیل میکنیم.برای ما مسئله رابطه آزادی سیاسی با مذهب ، تبدیل میشود به مسئله رابطه آزادی سیاسی با رهایی انسان.( مارکس درباره مسئله یهود)
لنین در این باره میگوید."مبارزه علیه مذهب را نباید به تبلیغات انتزاعی-ایدولوژیک محدود نمود ومنحصر ساخت بلکه باید به پراتیک مشخص جنبش طبقاتی ایکه هدف آن از بین بردن ریشه های مذهب میباشد.ربط داد...........تبلیغ تئوریک آتئیسم یعنی از بین بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص پرولتاریا از موفقیت مسیر و شرایط مبارزه طبقاتی این اقشار ، به معنی طرز تفکر غییر دیالکتیکی است ".
همانطوری که ملاحظه میکنید برای کمونیستها مبارزه با مذهب یک اولویت همیشگی است تا رهایی کامل بشر و باز گرداندن اختیار به انسان این مبارزه همچنان ادامه دارد.اما هدف بلاوسطه ما در ایران اگر هم به قدرت نرسیم باید این اقلام زیر جزو قانون جاری کشور شود.
* "مصادره کلیه موقفات و اموال و دارائی های نهادهای سیاسی، اقتصادی و ایدولوژیک اسلامی ، اموال سران جکهوری اسلامی حوزه های علمیه و نهادها و مدارس اسلامی و استفاده از آنها برای رفع نیازهای مادی ، معنوی ، تفریحی، سیاسی و اجتماعی مردم."
* انحلال" حوزهای علمیه"
* اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش
* لغو کلیه قوانین و مقرراتی که منشاء مذهبی دارند.اعلام آزادی مذهب و بی مذهبی "
بی خدایان: بعنوان یک فعال عرصه مذهب زدایى و مبارزه براى جارو کردن خرافه و دین از زندگى مردم چه الگوى فعالیتى را پیش روى خود مى گذارید؟ چه کارهایى مى کنید؟
جمال کمانگر: این می تواند برای هر فعال این عرصه متفاوت باشد.الگو را از میزان دسترسی به جامعه و اطرافیانم و سعی در جواب دادن به سئوالات و ابهاماتی که دارند تغییر میکند.ولی کلا اگاهی و احاطه بر نحوه پیدایش دین و سیر تاکنونی آن تلاش برای روشن کردن منافع طبقاتی وپشت پرده مدافعین دین ، سعی در قانع کردن مخاطب و نوشتن در این زمینه و تشویق دیگران به مبارزه متشکل علیه دین و تلاش برای مذهب زدایی در سطح جامعه رئوس کارهایی است که من پیش روی خود گذاشتم.شما اگر به جامعه نگاه کنید و پای سخنان هرکس که حتی کمی به دین متوهم است بنشیند نه تنها یک ناراضی است بلکه خود نیز یک مبارز بالقوه این عرصه است.روشنگری و تلاش برای بردن دیدی انسانی به میان مردم و مخصوصا جوانان از کارهای روز مره ای است که ما باید انجام بدهیم.بویژه در این مقطع از مبارزه مردم در ایران که یک وجه اصلی آن ضد مذهبی بودن جوانان و اکثر مردم است فضا برای بحثهای روشنگرانه علیه دین مساعد است.برای من وامثال کسانی که خلاصی از خرافات دین سرلوحه کارشان است شکست سیاسی اسلام در ایران هنوز پایان مبارزه روشنگرانه ما علیه دین نیست!
بی خدایان: در ایران، اسلام و شرقزدگى در یک ائتلاف و پیوند بسیار نزدیک و حتى خونى با یکدیگر قرار داشته اند، چگونه مبارزه براى اسلام زدایى از زندگى مردم به تضعیف و امحاى عقب ماندگیهاى فرهنگى و فکرى شرق زده منجر خواهد شد؟
جمال کمانگر: در ایران همانطوری که شما هم اشاره کردید این دو مقوله یک بستر مشترک دارند. میشود گفت که این دو همزاد هم هستند. دین و شرق زدگی در طول تاریخ از همدیگر تغذیه کرده اند.تضعیف اسلام و به حاشیه راندن آن تیر خلاصی به فرهنگ منحط شرقی و عقب مانده در ایران خواهد بود.من قبلا این را در جایی دیگر گفته ام که نسل جوان ایران یک "رنسانس فرهنگی" به تاریخ بدهکار هستند و باید این مهم را انجام بدهند.یک خانه تکانی از نوع انقلاب کبیر فرانسه ما باید در ایران داشته باشیم.فرهنگی انسانی و پیشرو را در جامعه حاکم کنیم.
بی خدایان: چگونه بى خدا شدید؟
جمال کمانگر: بی خدایی من همراه با کنجکاویم ازکودکی شروع شد.اول میخواهم یک خاطره از دورانی کودکیم بگویم.6-7 ساله بودم همراه خاله هایم به طواف یکی از" صحابه پیامبر" که گویا در منطقه ما کشته شده رفتیم! همراه پسر خاله هایم که چند سال از من بزرگتر بودن به طرف قبر" صحابه" رفتیم بچه های دیگر کفش هایشان را در آوردند ولی من یادم رفت کفشهایم را در بیاورم.بعد از اینکه کمی دور قبر گشتیم یکی از بچه ها گفت:" چرا با کفش آمدی؟ دیگر تمام شد تو کور میشوی"من هم تا روز بعد منتظر بودم که کور شوم اما این چنین نشد!! هر چند ترس از کور شدن توسط خدا، من را از بازی کودکانه با دیگران چند روز انداخت ولی یک چیز برایم معلوم شد که نه این طور نیست!مردم میترسند وگرنه چنین چیزی امکان ندارد.
دومین جایی که یواش یواش شک ام به یقین نزدیک میشد وقتی بود که در دوران ابتدایی در مورد نوح که" 999" سال عمر کرد.برایم سئوال بود و از معلمان آن دوره میپرسیدم که چطور چنین چیزی امکان دارد؟؟ ویا اینکه داستانی که ابراهیم چند تا مرغ و خروس را کشته و هر تیکه از گوشتشان را بالای کوهی گذاشته بعد صدا کرد و همه زنده شدند!!جالب این بود این دلایل برای آن بود که بیشتر امثال من را به خدا نزدیک کند ولی از بس تمثیل های بچگانه بود که در مقابل اولین سئوال آن دوران من تاب مقاومت نداشت و معلم بیچاره مجبور بود بگوید" این کار خداست تو چیکار داری!!"
کسی که بیشتر از همه با او درگیر میشدم پدرم بود در مقابل سئوالات من میگفت" دوره کافرستانی شده است".و اتفاقا چون خودش به شیخ های منطقه اعتقاد داشت برای من راحترین هدف بود که آنها را زیر سئوال ببرم.و دستشان بندازم.لازم به یادآوری است که همراه با تلاش من برای سر در آوردن از بود و نبود خدا، جمهوری اسلامی در سطح مدارس تلاش میکرد این دروغ بزرگ را به خورد ما بدهد.
مرحله سوم زمانی بود که وارد راهنمایی شدم و سئوالات بشماری که داشتم کسی نبود جواب آن را بدهد.تا در دوره دبیرستان یعنی سال اول دیگر یقین پیدا کردم که خدا نیست و با دوستانم که حرف میزدم سریع میگفتند:" که حتما کتاب صادق هدایت را خواندی ؟"
رشته تحصیلیم در دوران دبیرستان علوم تجربی بود و هرچه بیشتر شیمی ، زیست شناسی ، زمین شناسی و غیره را میخواندم قدرت استدلالم علیه خدا بیشتر میشد..جدای از اینکه از کودکی این سئوال همیشه رو سرم دور میزد که چرا خدا باید مردم را فقیر درست کند که میگفتند:" فقرا شیر خدا هستند" بیشتر خدا و این استدلالها برایم جوک میشد. در بحثهایی که در دوران دبیرستان و قبلش با دوستانم و در مهمانی ها که در منطقه ما فراوان است با توجه به آگاهی که داشتم و همزمان خود را کمونیست میدانستم در رد خدا کلی استدلال میکردم که بعضیها گیر میداند که علنی بگو خدا را قبول داری یا نه من هم میگفتم که امر شخصی خودم است ولی واقعیتش این بود میترسیدم که سریع بگویم من بیخدا شده ام! میگفتم خدایی که شما میپرستی ساخته و پرداخته ذهن بشر است. از لحاظ تاریخی مربوط به دوران کودکی بشر و درکش از طبیعت است.بشر خدا را آفریده است !
البته در کنار این از همان دوران کودکی عملکرد وحشیانه اسلام سیاسی در ایران و مخصوصا در در جریان جنگ کردستان که هر روز میدیدم که چطور یک یا چند جنازه از مبارزین کردستان را در داخل شهر نمایش میدادند و به کسانی توهین میکردند که از همان کودکی بعنوان قهرمانان من ظاهر میشدند.اینها و دهها برخورد دیگر پوچ بودن خدا و نقش ابزاری خدا در دست طبقات حاکم برای انقیاد هرچه بیشتر مردم محروم و تدخیر آنها با این ارجیف، خدا را در زندگی من حاشیه ای کرد.تا اینکه همان طور که گفتم در دوران دبیرستان بکلی از دست خدا نجات پیدا کردم!!
بی خدا شدم و خود را سعادتمند میدانم که از دست موجودی موهن و ساخته و پرداخته ذهن بشر نجات پیدا کرده ام.و همه مردم و مخصوصا جوانان را فرا میخوانم دست در دست هم بگذاریم و این دروغ را از جامعه جارو کنیم. |